خاطراتی از زندگی عارف واصل و مربی السالکین؛ حضرت آیت الله العظمی نجابت شیرازی(برخورد معظم له با طلاب

   بسمه تعالی

آن چه در ذیل مرقوم گردیده شده است گوشه ای ازخاطرات زندگی و دوران مدیریت مدرسه علمیه و تر بیت طلاب علوم دینی حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت  شیرازی است که توسط طلبه خوش فهم و خوش ذوق؛ یعنی آقای شیخ یحیی محمدی  نگاشته شده است در این نوشتار به برخود بسیار پدرانه معظم له نسبت به طلاب افغانستان اشاره شده است . از شیخ یحیی نوسنده این نوشتار اطلاع چندانی ندارم  ظاهرا ایشان اکنون در کویته پاکستان معلم است که خاطرات دوران طلبگی اش را در شیراز؛ حوزه علمیه شهید محمد حسین نجابت بعد از 28 سال  در وبلاگ خودش   http://hamsafar12.blogfa.com/ نشر نموده است.

بنده با اصلاح اغلاط تایپی متن و تصحیح بعضی از اسم ها و مقداری ویرایش در این وبلاگ نشرنموده ام

بنده حقیر اکنون 21 سال است که در حوزه علمیه فوق به تحصیل و در سال های اخیر در ضمن تحصیل به تدریس مشغول هستم  و دو سال بعد از رحلت مرحوم آیت الله نجابت در آن حوزه پذیرش شدم مدیریت حوزه بعد از رحلت حضرت آقا به وصی ایشان حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی محول شده است که ایشان نیز به سیره و  روش پدر عمل می کند و برای همه طلاب مخصوصا طلاب افغانستان واقعا از پدر نزدیگتر است و .....                           

                 


خاطرات من و استادم (چکیده های استادی؛ ازحضرت آیت الله نجابت

                                      بنام خداوند جان وخرد

دوستان خوبم نوشته ای را که پیش رو دارید ؛ خاطراتی کوتاهی است ، ازمدت کو تاهی ازعمرم که در

سایه ای عنایات ورهنمودهای عملی استاد بزرگوارم  مرد حقیقت وعرفان مجاهد بزرگ آیت الله نجابت(ره

بودم امید که دوستان ازاین نوشته  استفاده ای لازم را داشته باشند.

واین نوشته را تقدیم می کنم به روح پاک خود حضرت آقا. وهم چنین رهبرعزیز مردم هزاره استاد مزاری که 

همیشه آرزو می کنم کاش مدتی را درخدمت ایشان می بودم تا قلمی هم اززندگی ایشان می نوشتم.

خداوند روح همه خوبان عالم را شاد گرداند.

 

 

بنام خدا وند جان وخرد

عرض سلام وسلامتی خدمت همه ی دوستان که عاشق زیبایی ها ی عالمند.و درود می فرستم به خوبان عالم که همه ی زیبایی ها را رنگ واقعی داده و به تصویر کشیدند.

سلام و صلوات ویژه ودرود پیوسته به روح پیامبر اعظم (ص) وبزرگان و پرچمداران صراط مستقیم و بندگان خالص خداوند.

سلام ودرود بی پایان به روح مرد علم و تقوی دوستداراهلبیت، مجاهد بزرگ،

آیتی ازآیاتی الهی درزمین ، خورشیدی ازمنظومه ای علم ومعرفت شخصیت بامتانت ومجاهد پیروز درجهاد اکبرحضرت آیت الله نجابت (ره) و به قول خودایشان(شیخ حسن علی نجابت)تقدیم داشته وبه شادی روح استادم خدارامی خوانم. باخودم فکرمی کردم ، ازخورشید تعریف کردن واقعا معنی دارد.؟

وآیا توادای مطلب می توانی ؟ پاسخ منفی بوداما خواستم فقط قطره ای ازدریای جلسه ی درس و تعلیمات عملی استاد را یاد آوری کنم نه اینکه پس بدهم چون این دیگرسخت است.

وقبل ازهمه ،همه ای کمی وکاستی های که درگفته های من مشاهده می کنید خامی خودم وناتوانی قلم من است ازحضرت آقا وتمام علاقمندان آن بزرگوارمی خواهم که بنده راعفوکنند. گفته هایم شایسته ای بزرگی آقا نیست . معرفت آقا همه ی دوستان رابه کرنش وامیدارد. وشایداین جسارت رابه خود ندهند تا ازآقا سخن بگویند.امابنده، چرا؟ نمی دانم شاید، خدامی داند بی خبری بنده ازعظمت آقاباشد،چراکه بنده فقط کمترازدوسال درمحضراستاد بودم .آن هم فقط درسایه ی عمل وگفتارآقا نه درسایه ی علم معرفت آقا.!!

والبته این کارهم باتشویق وترغیب دوستان دانش آموز، دوم  متوسطه مدرسه ی علامه اقبال درکویته پاکستان بود. ازاینکه درکلاس درس، ازرفتاروگفتارآقا استفاده می کردم سخت علاقمند رفتارو شخصیت آقا شده بودند.عکس وزندگی نامه ی مختصرآقارا، ازکدام سایت برایم پیداکردند. بادیدن عکس آقا دقیقا خاطرات بیست وهشت سال پیش برایم زنده شد وخواستم ویبلاگم رابا یاد خدا و قطره های از رفتارعارفانه آقا مزین کنم.

یادم نمی رود که چقدرمهربان بودند وعزیز.تلاش می کردند کاری کنند تادانش آموز راضی وخوش باشند تا حضرت آقا از رضایت وخوشی دانش آموزلذت ببرند.حضرت آقایک مجاهد به تمام معنی بود دربزرگ ترین جهاد؛ یعنی جهاد با نفس پیروز پیروز بود.

فراموش نمی کنم که دو تا ازاستادان ما و شاگردان آقا که یکی، داماد آقا و اسمش ظاهرا سید محی الدین بود و یکی هم شخصی به نام شیخ علی، (طلبه های افغانی که خودم یکی ازآنها بودم درمدرسه زیاد شده بودند)، این دوبنده ی خدا ظاهرا رفته بودندکه برای حضرت آقابگویند: دیگرافغانی هارا در مدرسه نگیرند.

 یگ زمان متوجه شدم که آقا ناراحت شده اند و داد می زنند ومی فرمایند :

(برید دورشوید توت خشکه ها، خداوند میگه افغانی بگیرید، شمامیگید افغانی نگیرید؟!!!)

یادم نمی رودکه به چه اندازه وبه چه حد،علاقه داشتند همانندامامش، امام حسن (ع)درکنارطلبه های مهاجرو دور از وطن بنشینند وغذا بخورند و ازغذا خوردن دانش آموزان مهاجرلذت ببرند.  

ادامه نوشته

اخلاص در عمل

هفت خدمت بزرگ رسول الله به بشریت

هفت خدمت بزرگ رسول‌الله(ص) به بشریت

 

فرا رسيىن بعثت با بركت نبي مكرم اسلام حضرت محمد(ص) را به همه ی جامعه انسانی از جمله مسلمانان عالم، شیعیان و پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام تبریک گفته و آرزوی بهرمند شدن از دستاوردهای بعثت را از خداوند مسئلت می نماییم در این جا لا اقل به هفت خدمت بزرگ پیامبر و چگونگی مسلمان شدن فرد مسیحی اشاره می شود امید است که خونندگان وبلاگ با دقت مطالعه نمایند

 

 

1-     حذف برده‌‌داری از خدمات بزرگ پیامبر اعظم(ص)

 

يكي ازخدمات ارزنده‌ای پیامبر اعظم(ص) اين است كه حضرت با یک برنامه ‌ریزی دقیق اجتماعی، بردگی را از صحنه روزگار ریشه‌کن کرد. یک دسته از انسان‌ها در این فرآیند دائماً در حال زر اندوزی بودند و اجتماعی را به وجود می‌آورىند و ىسته اي ىيگر همیشه ذلیل و زیر پای و چکمه ‌پوشان بودند. پیامبر اکرم نقشه‌ای را عملیاتی کردند که در مدت بیست سال بخش اعظمی از بردگی از بین رفت، بدون اینکه صدمه‌ای به مشاغل اجتماعی وارد شود.

 

اگر صاحبان برده‌ها، یکباره آن‌ها را رها می‌ساختند جامعه با شمار زیادی افراد بیکار و بی‌خانمان مواجه می‌شد و نیز دارایی‌های صاحبان برده، به طور کلی از دست می‌رفت و این یک ضربه بزرگ اقتصادی برای سرزمین وسیع عربستان بود که آن زمان مرکز مبادلات اقتصادی بزرگ به شمار می‌رفت.

 

اگر این کار امروزه توسط یک فرد نخبه صورت می‌گرفت، ما همه ساله برای او بزرگداشت و کنگره برگزار می‌کردیم؛ زیرا این کار خدمت بزرگی برای جهان بشریت است و نمی‌توان به راحتی از کنار آن گذشت.

 

2-     احیای جایگاه دختران و زنان

 

زنده به گور کردن دختران یک اصل خدشه ‌ناپذیر در روزگاران قبل از بعثت بود. پیامبر اکرم(ص) با طرحی نو، علاوه بر اینکه این سنت زشت را از بین برد، با اکرام و عزیز دانستن دختر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خط بطلانی بر همه آن تفکرات پوچ و باطل کشیدند.

 

شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد یا رسول‌الله! در زمان جاهلیت گناه بزرگی مرتکب شده‌ام که امید بخشش ندارم. پیامبر فرمودند: خداوند گناه تو را می‌بخشد. شخص عرض کرد که گناه من خیلی بزرگ است. پیامبر از او درباره گناهش سؤال فرمودند: آن مرد عرض کرد که خداوند به من دختر بچه‌ای عطا کرده بود بسیار زیبا. مادرش از ترس من او را مخفی کرده بود، بعد از چند سال به خیال اینکه حس پدری من باعث می‌شود که به آن کودک کاری نداشته باشم، خبر وجود آن دختر را به من داد. از همسرم خواستم تا آن کودک را نزد من بیاورد تا من او را ببینم، وقتی دختر بچه را دیدم، به دروغ به همسرم گفتم که لباس‌های کودک را بپوشان تا با خود به میهمانی ببرم، اما دخترک را به دامنه کوهی بردم و در آنجا گودالی حفر و او را زنده به گور کردم.

 

پیامبر از شنیدن این خبر چنان ناراحت شدند که در بعضی از کتاب‌های تاریخی آمده است که فرمودند: ای مرد! از من دور شو که می‌ترسم گناه تو مرا هم در برگیرد، چه‌قدر قساوت دل داری!

 

3-     حل مشکل جنگ‌های چندین ساله بین قبایل عرب

 

 اعراب با کوچکترین مسئله‌ای جنگ‌های چندین ساله به راه می‌انداختند و بالتبع انسان‌های زیادی از بین می‌رفت. مهمترین آنها جنگ بین دو قبیله اوس و خزرج بود که تقریباً ۲۰۰سال به طول انجامید.

 

روزی نماینده یکی از این دو قبیله نزد ابوجهل آمد و گفت که ما با شما پیمان داریم، هر وقت قبیله ما به خطر افتاد شما باید به ما کمک کنید و هرگاه که قبیله شما به خطر افتاد ما به حمایت از شما برخیزیم. ابوجهل به او گفت: امسال ما نمی‌توانیم به شما کمک کنیم به دلیل اینکه امسال شخصی به نام «محمد» از قبیله خودمان ادعای پیامبری می‌کند و ما فعلاً درگیر این مسئله و جنگ داخلی هستیم.

 

فرستاده قبیله با خود گفت حالا که ما تا اینجا آمده‌ایم، برویم ببینیم که این محمد کیست؟ نزد پیامبر رفت و دید که پیامبر با عده‌ای از افراد در حال صحبت کردن هستند؛ چند کلامی را شنید و با خود گفت: عجب کلام زیبایی! حل کننده مشکل ما اینجاست.

 

او چنان تحت تأثیر قرار گرفت که مسلمان شد، سپس به سوی قبیله خود رفت و آن‌ها را نیز به اسلام دعوت کرد. قبیله دیگر هم که دیدند رقیبشان روحیه جنگ‌افروزی ندارد علت را جویا شدند و وقتی که شنیدند این قبیله مسلمان شده است آنها هم مسلمان شدند، و این جنگ طولانی به برکت اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله به کلی از بین رفت.

 

در خطبه ۱۹۲ نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(ع) که به خطبه «قاصعه» مشهور است، به این موضوع پرداخته شده است.

 

4-     حذف سنت‌های باطل و هدایت هنرها به سوی تعالی

 

يكي از سنت‌های باطل اعراب جاهلی، سرودن شعرهای به ظاهر عاشقانه و به واقع جاهلانه بود تا جایی که تمام همت و هزینه خودشان را صرف سرودن شعرهای باطل می‌کردند كه با نزول کلام آسمانی قرآن که معجزه پیامبر(ص) به شمار می‌رود، این شعرها از صحنه خارج شد. پیامبر با حذف سنت‌های باطل، بیهوده و مضر به هدایت هنرهای موجود به سوی تعالی و تکامل گام برداشتند.

 

5-     حذف مرزهای جغرافیایی و ملیتی

 

پیامبر اعظم(ص) انسان‌ها را تحت لوای کلمه «لا اله الا الله» جمع کردند. ایشان نه تنها تمام اختلافات قومی و قبیله‌ای را برداشتند بلکه محبت و عاطفه و دوستی را جایگزین آن کردند. سلمان فارسی از ایران، بلال حبشی از آفریقا، اویس قرنی از یمن و ابوذر غفاری از عربستان و همه را کنار هم جمع کردند و از قید بندگی اعتباریات بدون ثمر، به فطرت انسانی بازگرداندند که همان پرستش خداوند تبارک و تعالی است.

 

6-     القای ریشه‌های اخلاقی در کالبد جامعه انسانی

 

یکی از مهمترین برنامه های پیامبر(ص) القای ریشه‌های اخلاقی در کالبد جامعه انسانی بوده است. پیامبر با اخلاق حسنه و وصف‌ نا پذیر، صفاتی به جهان انسانی آموخت که حضرت عیسی(ع) آرزوی آن را داشت، به طوری که تمام ادیان و مذاهب با تمام اختلافاتشان درباره اسلام، نحوه معاشرت و زندگی را از اسلام یاد گرفتند و مبعث باعث شد بسیاری از مذاهب اشکالاتشان را اصلاح کنند.

 

اگر مبعث نبود حیات مسیحیت هم به خطر می‌افتاد زیرا چنان از روح اخلاقیات و فرامین الهی فاصله گرفته بودند که روز به روز به انحطاط و نابودی نزدیک‌تر می‌شدند.

 

 اخلاق حسنه پیامبر(ص) در معاندان و دشمنان سرسخت رسول الله نیز تأثیر به سزایی داشت تا جایی که میان فرزندان و خانواده آنها تمایل به اسلام به وجود آمد.

 

7-     معرفی الگوهای کامل انسانی

 

پیامبر به معرفی الگوهای انسان کامل برای نسل‌های بعد از خود پرداختند. هدیه مهم پیامبر برای بشریت بعد از خود، معرفی اولیاء الهی یعنی ایثارگران عرصه انسانیت بود. ایشان کار خود را نا تمام نگذاشتند؛ بلکه برای صحنه انسانی افرادی را معرفی کردند که این افراد همیشه خودشان را فدای احیای اصول اخلاقی می‌کردند، زیرا زنده ماندن سنت‌های حسنه همیشه تاوان می‌خواهد.

 

 

 

 

 

فرد مسیحی چگونه مسلمان شد

 

انسان ذاتاً زیبایی طلب است، وقتی زیبایی‌های کلام و اخلاق پیامبر را می‌دیدند ایمان می‌آوردند. اخلاق حسنه هم جزو زیبایی‌های مورد نظر همه انسان‌هاست.

  روزی یک فرد مسیحی به مدینة النّبی آمد و میان مردم درخواست کمک و غذا کرد. عده‌ای صلیب او را دیدند و از او دوری کردند، ولی پیامبر(ص) او را به خانه خویش بردند؛ مقداری شیر تهیه کردند و برای فرد مسیحی آوردند. فرد مسیحی گفت: ای مرد این غذا مرا سیر نمی‌کند. پیامبر(ص) فرمودند: برای تو غذای دیگری فراهم می‌کنم. فرد مسیحی شب میهمان پیامبر شدند. هنگام سحر، پیامبر برای ادای فریضه نماز صبح و عبادت به مسجد رفتند، زمانی که به منزل بازگشتند، متوجه شدند، میهمان از آنجا رفته است ولی صلیب خود را در خانه پیامبر جا گذاشته است.

 

حضرت متأثر شدند و به دنبال فرد مسیحی می‌گشتند تا صلیب او را پس دهند. چند روز بعد پیامبر، فرد مسیحی را به طور اتفاقی در کوچه‌های مدینه دیدند، پیامبر فرمودند: کجا رفتی؟ من در فکر غذای بهتری برای تو بودم! چرا صلیب را هم در خانه من جا گذاشتی؟

 

فرد مسیحی سؤال کرد یا محمد! تو این سجایای اخلاقی را از کجا آموختی؟ من یک شب میهمان تو بودم نه تنها صلیب بلکه قلبم را هم در خانه تو جا گذاشتم. هر چقدر خواستم از خانه تو فاصله بگیرم، دیدم، جانم نمی‌رود. حضرت فرمودند: اینها، دستورات الهی است. انسان باید میهمان را گرامی بدارد. فرد مسیحی عرض کرد: چگونه می‌توانم مسلمان شوم؟ پیامبر شهادتین را به او آموختند و او مسلمان شد.

 

والسلام علی من التبع الهدی

سخني در باره توسل

دستگاه خدا يک دستگاه باز است . ولي يک شرط دارد و آن اين است که دست به دامان پاکان بشويم ، چون آنان به دليل پاکي و طهارتي که دارند ، پيش خدا آبروي ويژه اي دارند . راحت مي توانند وساطتت و شفاعت بکنند . چون يک عمر حرفهاي خدا را گوش کرده اند و خدا هم ، حرفهاي آنها را گوش مي کند . اگر انسان دستش را در دست آنها بگذارد ، خيلي راحت به اين دستگاه ورود مي کند . در باب شفاعت ، در روايات ما تاکيد زيادي شده است . از کتاب سيد بخاري روايتي ميخوانم که ايشان سني هستند و روايات ايشان بسيارمعتبر است . مردي پيش رسول خدا آمد . گفت باران نيامده و گوسفندانمان دارند مي ميرند . تو که پيش خدا آبرو داري ، دعا کن . پيامبر هيچي نگفت. و فقط دعا کرد . بعد يک هفته پيوست باران آمد . باز آن مرد آمد و گفت : اي رسول خدا ، از بس که باران آمد ، خانه ها خراب شدند و جاده ها بهم ريختند . شترها و گوسفندهاي مان در آب غرق شدند . دعا کن باران بند بيايد . پيامبر خنديد و دعا کرد . روايت ديگر اين است که ابوسفيان پيش پيامبر آمد و گفت : مردم دارند از تشنگي هلاک مي شوند و قوم تو دارند از بين مي روند ، بيا دعا کن . پيامبر هم دعا کرد و نگفت : اين شرک است . اين مرد به پيامبر متوسل شد .     

عالم يک مکتب خانه است . هرچيز براي آدم حکم کتاب دارد . همه چيز پيام دارد ولي مشکل ما اين است که پيام گير نيستيم . حتي يک درخت گيلاس ، وقتي شما به درخت تنه مي زنيد ، او روي سر شما شکوفه مي ريزد . درخت با شما حرف مي زند و ميگويد : من درخت هستم . تو به من تنه زدي ، من به تو شکوفه دادم . پس از چوب کمتر نباش . کسي به طعنه و آسيب زد ، تو با خوبي و لطف و احسان رفتار کن . ممکن است او پُر رو بشود اما ما پُر نيرو مي شويم . وقتي به کيسه بوکس مشت مي زنيم عقب مي رود ولي دوباره جلو مي آيد . ولي شما نيرومند ميشوي . همه چيز به انسان درس مي دهد . درخت انگور وقتي تکيه مي کند ، رشد بيشتري مي کند .      درخت انگور به ما مي گويد : اگر مي خواهي رشد بيشتري بکني ، تکيه گاه خوبي پيدا کن . چه تکيه گاهي محکمتر از خدا مي تواني پيدا کني ؟ چنگي که نوازنده ها مي زنند با ما حرف مي زند . مي گويد : اگر من نواي خوشي دارم چون کوک هستم . سيم هاي تار وقتي شُل مي شوند ، آن را مي کشند تا سفت شود و صداي خوشي از آن بيرون بيايد . چنگ مي گويد : تو هم گاهي سستي هايي مي کني و خدا گوشمالي هايي مي دهد يعني مصيبت مي دهد . بگذار خدا تو را کوک کند . اين قدر بي تابي نکن . اگر من نواي خوشي دارم ، دردست نوازنده خوبي هستم . تو هم خودت را به دست خدا بده و به او توسل پيدا کن . سعدي از يکي از همين اتفاقات درس بزرگي به ما مي دهد . در زمان کودکي با پدرم به بازار رفتم و گم شدم و ناله و فرياد کردم و پدرم مرا پيدا کرد . گوشم را گرفت و گفت : چند بارگفتم بازار شلوغ است و دستت را از دست من جدا نکن . يک بچه به تنهايي نمي تواند را ه را پيدا کند . کسي که راه را بلد نيست براحتي نمي تواند راه را پيدا کند . اين يک اتفاق زندگي است که در همه زندگي ما رخ داده است . حالا ببينيد مي خواهد چه نتيجه اي بگيرد. .
تو هم طفل راهي به سعي اي فقير برو دامن راه دانان بگير ( توسل )  
دنيا مثل بازار مکاره است . پس دستت را در دست بزرگان قرار بده و اگر دستت را جدا بکني گمراه مي شوي . پيامبر فرمودند : من و علي پدران اين امت هستيم . سعدي اشاره به همين نکته دارد . در اين بازار دنيا ، دستت در دست اين پدران باشد . از اين ها جدا نشو . اين ها را جلودار خودت بکن . دنبال اين ها راه بيفت . به اين ها اقتدا کن . چرا حضرت علي (ع) مي گفت : بگذاريد من جانشين پيامبر باشم . زيرا مي گفت : من چراغ هستم . بايد جلو باشم . البته براي چراغ فرقي نمي کند که بالا باشد يا پايين ولي براي من و شما فرق مي کند . زيرا اگر جلوي ما باشد ، ما راه را پيدا ميکنيم و جلويمان روشن است . اگر بالا نباشد ، شعاع آن کمتر خواهد بود . خدا او را چراغ کرده بود . اگر همه کره زمين به شما راي بدهند که شما چراغ باشيد ، آيا شما چراغ ميشويد ؟ آيا پلاستيک چراغ ميشود ؟ بله مي شود آن را روشن کرد ولي دودش از نورش بيشتر است . زيانش از سودش بيشتر است . علي چلچراغ است و ساخته شده تا بالا نصب شود . ميشود او را پايين گذاشت ؟ شيعه معتقد است امامت انتصابي است . امامت تعيين خداست . امامت يعني چراغ راه بودن و خدا مي تواند به کسي نورانيت بدهد و او را چراغ کند .    
حتي پيامبر نمي تواند امام بشود. من يک نقل تاريخي برايتان مي گويم . ابن کثير دمشقي يک عالم سُني و وهابي است و خيلي مُلا است و خيلي هم کتاب دارد و نگين انگشتري اهل سنت است . البته ضد شيعه هم هست . کتاب معتبري بنام البدايه والنهايه دارد . در جلدسوم ، صفحه صد وهفتاد و يک ماجرايي را نقل مي کند . قريش  پيامبر و يارانش را اذيت مي کرد . پيامبر به سراغ قبيله بني عامربن سعسعه که بسيار توانمند و پرنيرو بودند رفت . آنها مسيحي بودند و در انجيل شرح محمد را خوانده بودند . پيامبر آنها را به اسلام دعوت کرد. اگر آنها دين اسلام را مي پذيرفتند ، کار قريش تمام بود . آنها گفتند: ما اسلام را مي پذيريم به اين شرط که بعد از تو ما جانشين تو را تعيين کنيم . پيامبر فرمودند : اينکار دست من نيست . دست خدا است. او است که تعيين مي کند و پيامبر ابلاغ مي کند . چراغ را با راي و شورا نمي توان تعيين کرد . براي اينکه شما بتوانيد امامي براي جامعه بشري تعيين کنيد، شرطش اين است که به نيازهاي تمام انسانها، تمام عصرها و نسل ها احاطه داشته باشيد. بخاطر همين است که ما ميگوييم امامت را خدا تعيين ميکند. يک کسي وقتي مي تواند کسي را اعتبار دهد که خودش معتبر باشد . خدا جلودارعالم است و او مي تواند بگويد چه کسي بايد جلودار عالم بايد باشد . سعدي مي گويد : بيا تلاش کن و برو دامن کساني را بگير که چراغ هستند و حقيقتا راه دان هستند و به آنها توسل پيدا کنيد.      

الگوهای نیک زندگی

بنام خدا

انسان موجودي اجتماعي و داراي استعداد است.شكوفاي استعدادهاي انسان درگرو تعامل صحيح اجتماعي و الگوگيري درست و سنجیده وی از افراد و گروههاي مرجع می باشد.خداوند متعال در قرآن كريم الگوهاي نيك و بد را معرفي و انسان را در انتخاب الگو آزاد گذاشته است. بهترين الگوي زندگي براي ما انبياي الهي و ايمه معصومين (ع) هستند. درهرجهتي از زندگی خود ما ميتوانيم به اين بزرگواران و الگوهاي حسنه زندگي اقتدا كنيم.ما ميتوانيم هم در زندگي فردي و هم در زندگي خانوادگي و اجتماعي خود به اين الگوهاي نيك تاسی و اقتدا كرده و از سیره و روش آنها در زندگی خود الگو بگيريم. به همين جهت لازم ديدم براي استفاده دوستان چند اصل تربيتي از زندگي مشترك حضرت امام علي(ع)  و فاطمه زهرا(س) را خدمت شما تقديم نمايم.امیدوارم که این اصول چراغ راهنمای ما بسوی سعادت و خیر دنیا و آخرت ما قرار گیرد. 

1. خدامحوري و عبادت خدا: در زندگاني مشترك اميرالمؤمنين (ع) و حضرت فاطمه (س) تمام اعضاي خانواده عاشق و شيفتة پروردگار بودند. به فرمودة اميرالمؤمنين (ع): هرگاه خداوند بخواهد بنده را گرامي بدارد، او را گرفتار عشق و محبت خويش مي‌گرداند.( نهج البلاغه، حكمت 368 )

ابن ابي الحديد، دانشمند بزرگ اهل سنت، دربارة عبادت هاي اميرالمؤمنين علي(ع) مي نويسد: ...و اما عبادت، پس علي عابدترين و پُرنمازترين مردمان بود. از همه بيش تر روزه مي گرفت و نمازهاي مستحبي را بر پا مي داشت و همواره ذكر مي گفت... و چه گمان مي بري دربارة مردي كه پيشاني اش از بسياري سجده همانند زانوي شتر شده بود( شرح نهج البلاغه، ج1، ص27)

 2. توجه به قرآن كريم: روح و جان اعضاي اين خانواده با قرآن عجين گشته و تمام اخلاق و مرام اعضاي خانواده فاطمي، قرآني گشته بود. تلاوت قرآن پدر خانواده الگوي براي ديگران.حضرت زهرا (س) به طور شبانه روز با قرآن انس و رفاقت داشتند و به تلاوت آن عشق مي ورزيدند(كنزالعمال، ج1، ص583)

 3.ساده زيستي و زهد خانوادگي : حضرت فاطمة زهرا (س) اين اسوة بي مثال الهي، در طول زندگاني خويش هماره دعوت كننده به سوي «وارستگي از دنيا و دل ‌سپاري به خدا» بود؛ اما نه دعوتي با زبان، كه دعوت با تمام وجود و در عمل؛ دعوتي كه ارزش و تأثيرش در هدايت و تربيت پيروان از هزاران دعوت زباني بيشتر و مؤثرتر است. حضرت فاطمه (س) در انتخاب بين دنيا و آخرت، سراي باقي را برگزيده و سيره زندگاني خويش را بر بي اعتنايي به زخارف دنيايي و قناعت به حداقل نيازهاي ضروري بنا ساخته بود. زندگاني او به دور از تشريفات و تجملات و در عين سادگي، لبريز از صفا، نشاط و زيبايي هاي معنوي بود. البته اين ساده زيستي نه از روي فقر و ناداري كه برخاسته از اوج معرفت و غناي روحي آن حضرت بود.

او وارستگي از دنيا را از پدري آموخته بود كه در مقام تهذيب و تزكيه دخترش مي فرمود: دخترم! پدر و شوهر تو فقير نيستند. خداوند، گنجينه هاي طلا و نقرة زمين را به من عرضه كرد؛ ولي من آنچه را نزد پروردگارم باقي مي ماند، برگزيدم. دخترم! اگر از آنچه كه پدرت (از حقيقت دنيا) مي ‌داند، آگاه شوي، دنيا از چشمت فرو مي افتد (بحارالانوار، ج43، ص133)

 4. ايثار و انفاق خانوادگي : كاوش و نگرشي كوتاه در شأن نزول سوره انسان كه درباره اعضاي خانواده حضرت زهراست، سريان اصل «ايثار و انفاق خانوادگي» را در خانواده حضرت امام علي (ع) به خوبي به نمايش مي گذارد: وَ يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّه مِسكيناً وَ يَتيماً وَ أسيراًي إنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللهِ لا نُريدُ مِنكُم جَزاءً وَ لا شُكُوراً يعني و به عشق خدا مسكين و يتيم و اسير را طعام مي دهند (و مي گويند:) فقط براي رضاي خداوند شما را اطعام مي كنيم و در مقابل شما انتظار هيچ شكرگزاري و پاداشي را نداريم سوره انسان آيات 8 و9)

 5. پاك نگه داشتن محيط خانه و خانواده از گناه : بالاترين هنر بانوي يك خانه، حفظ محيط خانه و اعضاي خانواده از حرام الهي است تا هميشه و در همه حال ارتباط خانواده و اعضاي آن با عالم ملكوت برقرار باشد. و اين هنري است كه حضرت فاطمه آن را به اوج تجلي رسانده است.

آن حضرت در آخرين وصيت هاي خويش به اميرمؤمنان علي (ع) بر اين معنا تأكيد ورزيده است: قَالَتْ: «يَا ابْنَ عَمِّ! مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي يعني اي پسر عمو جان، تا در خانه تو بودم، دروغي نگفتم، خيانتي نكردم و ازدستورات (الهي) تو هيچ گاه گامي فراتر ننهادم.( بحار الأنوار، ج43، ص191)

6. دفاع ازحق : حضرت فاطمه (س) شيداترين پروانه شمع امامت بود. پروانه عاشقي كه با سوختن و فداسازي خويش، به همگان آموخت كه امام بر حق چونان كعبه است. كعبه اي كه مردم بايستي بر گِردش طواف نمايند؛ نه او بر گِرد مردم. اين، فاطمه بود كه عاشقانه ترين پاسداشت را از حريم امامت روا داشت. اين، فاطمه بود كه يگانه ‌ترين اسوه دهي را در همرهي با ولايت ادا ساخت، هموكه پهلويش شكست و در خون نشست؛ اما لحظه اي از ياوري ولي امر خويش از پاي ننشست؛ هموكه با فريادهاي جگرسوز خويش، زيباترين شعار ولايت مداري را در گوش جان پيروان خويش طنين انداز ساخت.

 7- دانش دوستي: حضرت زهرا (سلام الله عليها) محيط خانه را به دانشگاهي بي نظير در عرصه تعليم معارف اسلامي مبدل ساخته بود؛ از تعليم فرزندان گرفته تا تعليم مردمان و تشكيل كلاس‌هاي ديني ـ علمي در خانه. او همچون پدرش، مربي اخلاق بود و معلم قرآن؛ مقامي كه تنها از آنِ پيامبر و اهل بيت پاك نهاد اوست. او عمري را با تلاشي بي امان، در نهايت مهرباني و دلسوزي به تعليم و تبليغ معارف دين و تربيت دين باوران پرداخت.

 8- عفت ‌ورزي و عفاف‌ محوري : پيامبر (ص) روزي از جمع مسلمانان حاضر در مسجد سؤال پرسيدند: «چه روش و سيره اي براي زندگاني بانوان بهتر است؟» هركس به فراخور معرفت خويش جوابي مي داد؛ اما هيچ جوابي پيامبر را قانع نمي ساخت. اما پاسخي كه از فاطمه زهرا (س) داده شده است بسيار پرمحتوا و قانع كننده بوده است.حضرت فرموده است: براي زنان بهتر است كه مردان نامحرم را نبينند و مردان نامحرم نيز ايشان را نبينند.( بحارالانوار، ج43، ص54) پيامبر(ص) در اين هنگام فرمودند: پدرش به فدايش باد. ...به راستي كه فاطمه پاره اي از وجود من است.

 9. حضور در اجتماع به هنگام ضرورت: پاره وجود رسول خدا (ص) كامل ترين اسوه و الگوي حيا، عفت، عفاف و حجاب است.جلوه هايي بسيار زيبا و ديدني از رفتار و گفتار فاطمه زهرا (س) در عرصه حجاب و عفاف گزارش شده است كه حقيقت هر يك از اين رفتارها و گفتارها مي بايد سرمشق دختران و زنان ما در زندگي قرار گيرد. سيره رفتاري حضرت صديقه طاهره (س) نشان دهنده زيباجلوه‌ هايي از حضور فعال آن حضرت در عرصه اجتماع درهنگام ضرورت مي ‌باشد. حضرت فاطمة زهرا (س) پس از هجران پدر، حمايت از امامت را وظيفه خويش دانست و در اين راه از هيچ فداكاري و جان ‌بازي دريغ نكرد و بارها و بارها در عرصه جامعه ظاهر شد و در جمع مردمان، خطبه هايي بي نظير ايراد فرمود؛ خطبه ‌هايي در اوج فصاحت و بلاغت كه فصيحان و بليغان نام آور عرب را به شگفتي و شيفتگي واداشته است.

اميدوارم كه اين مطالب و اصول استخراج شده مورد استفاده شما قرار بگيرد و همه ما در زندگي خود موفق و عاقبت به خير گرديم.   انشاالله وتعالي

جاهل کیست؟

.

        جاهل کیست؟

ثم ان" ربک للذین عملو السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و أصلحو انّ ربک من بعدها لغفور رحیم ( نحل:119): به درستیکه پروردگار تو برای کسانی که از روی نادانی  عمل بد کردند {و} سپس توبه کردند و اصلاح کردند، پروردگار تو بعد از این غفور و رحیم است

تفسیر: مصادیق افراد جاهل در این آیه عبارتند از:

1 - افرادی که حکم مسئله ای را نمی دانند ، مثلاً شخص مسلمان و شیعه در معاملات ربا را از غیر ربا تشخیص نمی دهد و مرتکب ربا می شود، در قیامت به او می گویند چرا مرتکب ربا شدی ، می گوید نمی دانستم ، می گویند چرا ندانستی و یاد نگرفتی؟

و اما در دنیا توبه این افراد در این است که هم استغفار کنند و هم احکام مسائل مورد نیاز زندگی را یاد بگیرند.

لذا بر همه شیعیان لازم است که در دینشان فقیه شوند چنانکه  حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُءُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا (لكافى 1/ 31 ،جامع احاديث الشيعة 1/ 93 ) دوست دارم تازیانه بر سر دوستانم زده شود تا در دین فقیه شوند،  ، معنای فقیه شدن این نیست که همه بروند و مجتهد شوند ، اجتهاد در دین زحمت زیاد دارد ، تا آخرعمر شخص مجتهد باید مشغول بحث و بررسی باشد، بلکه منظور از فقیه شدن در دین است که انسان 

ملتفت شوند که این دین از او چه می خواهد و بفهمد که دینش بهترین دین است و با این دین است که افراد می توانند موقعیت خود و جامعه را بفهمند و در دینشان مقلد صرف نباشند، در احکام تقلید کنند ولی در اصل دین فقیه باشند تا دنبال افراد جاهل و مغرض که خودشان را به آگاهی زده اند، راه نیفتند که هم دنیا و هم آخرتشان خراب شود.

سئوال: چطور انسان در دینش فقیه می شود؟ یکی از راههای آن همین حضور در جلسات مختلف مذهبی است، وقتی انسان درباره مطالب گفته شده در این جلسات فکر می کند و آنها را با کلیاتی که در ذهن دارد مقایسه می کند، بتدریج فهم او از تقلید در مسائل اعتقادی آزاد می شود

2 - از مصادیق دیگر افراد جاهل ، کسانی هستند که کار خلافی انجام می دهند، نه بخاطر ندانستن احکام آن ، بلکه هوای نفس بر آنها غلبه می کند، مثلا شخص جوان است و شهوت بر او غلبه می کند، و بعضی کارهای خلاف انجام می دهد که خدایتعالی می فرماید اگر توبه کند بخشیده می شود.

3 - در مرحله ای دیگر از نادانی که بدترین نوع آن است، افرادی هستند که با وجودیکه مسائل را میدانند ولی روی دانسته های خود پا می گذارند و زیر بار خدا نمی روند به حساب جنگ و سرگشی در برابر خدا، مثلاً دعایش مستجاب نشده ، و یا اینکه فقیر شده ، انسان در سرکشی تا جائی پیش می رود که فرعون مصداق بزرگ آن است، فرعون می دانست خدائی هست، حضرت موسی علیه السلام به حق است و درست می گوید، ولی همچنان به سرگشی و طغیان خود ادامه می داد، ولی خدایتعالی به موسی علیه السلام دستور فرمود با نرمی با او حرف بزند تا متوجه شود، و چون توجه نمی کرد خدای تعالی او را رها نمی کرد، بلاهای پی در پی برای او و قومش می فرستاد تا او را متوجه گرداند از جمله طوفان ، ملخ ، و ... که در آیات مختلف قرآن من جمله 133 اعراف و 12 نمل و ... به آن اشاره شده است.

     اگر چه با این بلاها که فرعون و قومش می دانند از طرف خدای تعالی است رام نمی گردند، موسی از طرف خداوند به او می گوید ، اگر خدا را قبول کنی ، جوان می شوی ، خدا مُلکت را حفظ می کند و ... . اگر فرعون قبول می کرد علاوه بر اینکه برای خودش خوب بود، افراد زیادی هم هدایت می شدند ولی قبول نکرد تا اینکه خود و قومش را هلاک کرد.

 (تقریری ازبیانات استاد بزرگوار حضرت ایت الله سید علی محمد دستغیب)

فلسفه بلاها و گرفتاریها از منظر قرآن

زندگی انسان با تلخیها و شیرینی ها همراه است در این دنیا کسی را  نمی توانیم پیدا کنیم که از شادی مطلق بهره مند باشد در این نوشتارتلاش می کنیم به این  سوال پاسخ دهیم که فلسفه  این همه گرفتاریها ی فردی  و اچتماعی بشر چیست؟ درآغا زبا استفاده ازآیات شریفه ی قرآن به زمان حضرت موسی (ع) برمی گردیم که چرابرای قوم یهود برخی ازنعمت ها حرام گردید؟ وسپس به وضعیت مسلمانان می پردازیم.

خدای متعال در سوره ی مبارکه نحل چنین می فرماید:

«و علی الذین هادوا حرمنا ما قصصنا علیک من قبل و ما ظلمنیهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون (نحل:118)

«و ما بر کسانی که یهودی بودند حرام کردیم همانهایی را که قبلاً بر تو شرح دادیم(خبرش را گفتیم) و ما به آنها ظلم نکردیم و لیکن آنها بر خویشتن ستم کردند».

    این آیه به برخی  ازنعمت ها ی زمان حضرت موسی(ع) که بریهودیان حرام گردیده اشاره دارد. و موارد آن را خدای متعال در سوره انعام آیه 146 بیان فرموده: «ما حرام کردیم بر یهودیان هر حیوان ناخن داری، و از گاو و گوسفند حرام کردیم پیه آنها را مگر آنچه از پیه که بر روی پشت آنهاست و روده ها را و ...».و بعد خدایتعالی می فرماید علت این که حرام کردم به خاطر ظلمی بوده که یهودیان بر خویشتن روا می کردند. می دانیم که یهودیان گرفتار ظلم و ستم فرعون و فرعونیان بودند، تا جایی که پسران آنها را حتی در شکم مادرشان می کشتند و دختران آنها را زنده می گذاشتند و خداوند متعال با فرستادن حضرت موسی(ع) به رنجها و ناله های یهودیان پایان داد ولی آنها بجای شکرگزاری، پی در پی از دستورات حضرت موسی(ع) تخلّف کرده و به او آزار و اذیت میرساندند، هرچه که پیامبرشان می گفت بنحو دیگری جواب می دادند و زیر بار امر خدای تعالی نرفتند.

       خداوند در سوره اعراف آیه 129 می فرماید: «قوم موسی(به او) گفتند، ما هم قبل از آمدن تو و هم بعد از آمدن تو در رنج و شکنجه بودیم، (موسی) گفت امید است که پروردگار شما، دشمنان را نابود کند و شما را در زمین جانشین آنها گرداند، آنگاه بنگرد که شما چه خواهید کرد».

         ولی قوم یهود بعد از آنکه به  حکومت رسیدند، شروع کردند به اذیّت کردن به یکدیگر، عده ای بر عده دیگر مسلط شدند، کشتارها کردند تا جایی که حتی به پیامبر کُشی هم پرداختند، چنانکه می دانیم پیامبران زیادی را بعد از حضرت موسی(ع) کشتند و حتی تسلیم حضرت عیسی(ع) هم نشدند.

      لذا در زمان حضرت موسی به خاطر ظلمهایی که برخویشتن کردند، بعضی چیزهایی را که بر آنها حلال بود، حرام شد، و گرفتار بلاهای فراوانی شدند، و بعد از حضرت موسی(ع) هم این بلاها و گرفتاریها ادامه داشت، از جمله مسلط شدن بخت النصر بر سر آنها.

      سؤال: آیا ممکن است در دین پیامبر خاتم، بعضی از چیزهایی که بر ما حلال بوده، حرام شود؟

      جواب: خیر؛ احکامی که پیامبر(ص) فرموده و در قرآن و سنت موجود است تا روز قیامت تغییر ناپذیر است و در مسائل اختلافی که فقها فتوا می دهند و احکام آنها را از ظواهر قرآن و سنت استنباط می کنند، اختلاف فتاوا، به نحوی نیست که به اصول صدمه بزند، بلکه اختلافات جزئی است.

      نتیجه: احکام دین اسلام در اثر گناهان امت تغییر نمی کند، ولی بعضی از گناهان فردی و اجتماعی باعث سلب و تغییر نعمت ها می شود، مثلاً در روایات است که زنا و لواط باعث می شود نزولات آسمان کم شود، قحطی و مرضهای سخت بیاید، چنانکه در اوائل دعای کمیل به آثار گناهان و بلاهای ناشی از آنها اشار شده است.

اقسام بلاها وگرفتاریهای فردی و اجتماعی

          حال به بررسی بلاها و گرفتاریهای فردی و اجتماعی می پردازیم:

1 – یک قسم از بلاها که از آن بر خدا پناه می بریم، مقدمه عذاب و بلای اخروی است، خدایتعالی در سوره آل عمران آیه 178 می فرماید: «گمان نکنند آنانکه به راه کفر رفتند، مهلتی که مابه آنها می دهیم برای آنها بهتر است، بلکه مهلت می دهیم تا بر سر کشی آنها بیفزاید و برای آنها عذابی سخت (در پیش) است».

2 – قسم دیگری از بلا و گرفتاری ها که در دنیا هست، کفاره گناهان می باشد، مثلاً شخص مؤمنی گناهی مرتکب می شود، خداوند او را مبتلا می گرداند تا پاک شود، یا اجتماعی که رو به فساد می آورد خداوند بر آنها بلا نازل می کند تا برگردند و به صلاح رو بیاورند، چنانکه در سوره یونس آیه 98 می فرماید:

      «چرا باید از هیچ شهر و قومی جزء قوم یونس در وقتی که ایمانشان نفع آور شد، ایمان نیاورند. اما قوم یونس هنگامی که ایمان آوردند ما عذاب ذلت و خواری را از آنها برداشتم و تا زمان معین آنها را بهره مند گردانیدیم».

قوم یونس با دیدن مقدمات عذاب ایمان آوردند و از بلا نجات یافتند.

3 – گاهی بلاها و ناراحتیها بر اثر گناهان نیست، بلکه بر اثر محبت خدای تعالی به بندگانش می باشد، خداوند آنها را مبتلا می کند تا نعمت جدیدی به آنها بدهد، مخصوصاً در افرادی که تقاضاهای بلندی دارند، مثلاً فردی که از جهت معنوی حال خوبی دارد، معرفت خدایتعالی را طلب می کند، پر واضح است که معرفت پروردگار که چیز ساده ای نیست که به آسانی به دست آید، باید این شخص امتحاناتی را بدهد و یا ما که همیشه می گوییم خدایا ما را با عشق علی(ع) زنده بدار، با عشق علی(ع) بمیران و با عشق علی(ع) محشور گردان، اگر بخواهیم این دعا مستجاب شود، سختیهایی هم دارد که مرتبه عالی عشق را گرفتاریهایی ناشی از آن در زندگی حضرت سلمان و اباذر دیده می شود.

      یعنی نمی شود شما یک چیز عالی را از خداوند بخواهید و در دنیا راحت باشید، اگر بنا باشد که خدای تعالی سرمایه معنوی بزرگی نصیب کند، زحمتها دارد، وقتی امام حسین(ع) با آن همه درجاتی که خدای تعالی به ایشان داده، می خواهد درجه خاص نصیب ایشان شود، که آن درجه هم بدون شهادت در راه خدا نصیبش نمی شود، ما انسان های عادی که چیزی نیستیم، باید در دنیا ناراحتیهایی را تحمل کنیم مثل فقر، مرض، مورد تهمت قرار گرفتن و...

      امر به معروف و نهی از منکر اگر طبق شرایطش واجب گردید، ناراحتیهایی را به دنبال دارد، ممکن است عده ای مخالف شما بشوند و قدرتمند هم باشند، بنابراین این ناراحتی و گرفتاری برای این نیست که شما گناه کرده اید، بلکه برای این است که شما تکلیف الهی خود را انجام داده اید، لذا عده ای که نمی توانند و یا نمی خواهند این ناراحتیها را تحمل کنند، به دنبال کار و زندگی خودشان می روند.

تذکر: عده ای هستند که امر به معروف و نهی از منکر در بعضی مواقع هیچ شرط و شروطی برای آنها ندارد، مانند مراجع تقلید، این ها اگر دیدند خلاف شرع یا بدعتی در جامعه پدیدار شده باید تذکر دهند، زیرا اینها مرجع مردم و مورد پذیرش آنها هستند، و اگر ساکت باشند باید جوابگوی خدای تعالی گردند.