بیانیه علماوموسفیدان مهاجرین افغانی مقیم قم وتهران

بنام خدا

حلول ماه مبارگ رجب و سالروز میلاد با سعادت حضرت امام محمدباقر(ع) را به همه مسلمانان و شما دوستان خواننده تبریک و تهنیت عرض میکنم.

انسان موجودی فرهنگی است.فرهنگ دایره وسیع وگسترده ای دارد که درخلاصه ترین معنی آن سبک وشیوه زندگی انسان است و شامل اعتقادات و ارزشها و آداب و رسوم اجتماعی و حتی میراث تاریخی میگردد.فرهنگ خود مخلوق انسان است که هم موجب تداوم حیات بشری و هم تنظیم کننده حیات اجتماعی و فردی انسانها میگردد.بدلیل خصلت مخلوق بودن آن است که فرهنگ انسانی در طول تاریخ دستخوش تغییر و تحول گردیده و پس از این نیز خواهد گردید. امروز حتی پدیده ی بنام صنعت فرهنگ یا فرهنگی که ساخته و پرداخته کشور و افراد و یا شرکتهای خاص است و به کشورهای دیگر و میان اقوام مختلف در سراسر جهان صادر میگردد مطرح است که موجب دغدغه خاطر بسیاری از جامعه شناسان و مصلحان اجتماعی گردیده است. متاسفانه درمیان کشورهای جهان بیشتر کشورهای درحال رشد یا همان آسیای و ملتهای مسلمان در معرض اینگونه تهدیدها و فرهنگهای تحمیلی قرار دارند.به همین دلیل است که باید مراقب فرهنگ و سبگ زندگی خود بود. که گاهی ممکن است نا خواسته و نا آگاهانه یک قوم و یک ملت به سمتی بروند که خواسته دشمنان او و بر ضد ارزشهای دینی و انسانی است.

امروز متاسفانه مظاهری از سبک زندگی و فرهنگ تحمیلی و تجملاتی که کاملا مغایر و در تضاد با ارزشهای دینی و اسلامی است بین مردم ما در افغانستان و خارج از افغانستان بین مهاجرین افغانی رواج و شیوع پیداکرده است.اصلاح فرهنگهای غلط به عهده خود مردم و بخصوص آگاهان هرجمع و جامعه ای است.در همین راستا عده ی از علما و موسفیدان مهاجرین افغانستانی مقیم شهرهای قم و تهران اطلاعیه ای را صادر کرده اند که با تایید دفترمرجع بزرگوار تقلید حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (مدظله ) نیز همراه و در وبسایت رسمی معظم له نشر یافته است.بنده با مقدمه کوتاه فوق این اطلاعیه را  در این وبلاگ نشر میکنم تا باشد که بدانیم برخی از آداب و رسوم اجتماعی و مراسمهای ما مورد تایید دین اسلام نیست و باید درجهت اصلاح آن اقدامی کرده و گامهای عملی برداشته شود.

بسمه تعالی

بیانیه علما، معتمدین ، موسفیدان تمام اقوام مهاجرین افغانی مقیم شهر مقدس قم و تهران
در رابطه با بعضی از رسم و رواج های پرهزینه

در دنیای متحول کنونی بروز و ظهور دگرگونی های شرایط زیست و زندگانی مخصوصاً در عالم هجرت و آوارگی که در هر روز، مشکلی بر مشکلات روزهای قبل افزوده می شود لذا از باب ترحم و دلسوزی و رأفت دینی و اسلامی بعضی از رسم و رسومات دینی و ملی با توجه به جایگاه نا امن اجتماعی و موقعیت ناپایدار و نامطلوب کنونی مهاجرین به دور از انصاف نخواهد بود که نگاهی به برخی از سنت های بی اصل و اساس رایج در بین مردم ما انداخته همچون بقیه مردم دنیا طرح های اصلاحی که مورد تایید دین و به نفع دنیای ما هست ارائه بدهیم.
ما علما و ریش سفیدان مهاجرین از باب «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» در سه موضوع مهم:
 1ـ دفن میت 2ـ فاتحه گیریها 3ـ عروسی ها، نظریات و پیشنهاداتی داریم امیدواریم همه اقشار مختلف مردم ما که ساکن جمهوری اسلامی ایران هستند به آن جامه عمل بپوشانند.

اول: هزینه دفن میت

اگر یکی از اعضای خانواده¬ها فوت نماید مراحل تجهیز مانند غسل، کفن و دفن و انتقال مشیعین به قبرستان و برگشت به خانه متوفی پذیرایی از  مردم هزینه¬ی سنگینی را در بر می گیرد که در توان اکثر خانواده¬های مهاجر نیست.
به مهاجرین بزرگوار پیشنهاد می نماییم این مصارف را به حداقل برسانند. از گرفتن اتوبوس برای رفت و برگشت به منزل متوفی جهت تسلیت و غذا خوری در خانه صاحبان عزا که موجب هزینه سنگین می گردد باید اجتناب گردد. در حالی که درفرهنگ اسلامی مستحب است خانواده¬ی عزا دار سه شبانه روز غذا طبخ نکنند بلکه همسایه ها و اقوام، صاحبان مصیبت را غذا بدهند متاسفانه امروز قضیه به عکس شده است.

دوم: هزینه فاتحه گیری

متاسفانه خرج مجالس فاتحه در بعضی موارد کمر شکن و اسراف است که اکثراً مهاجرین به خاطر مردم و سیال داری اینگونه مجالس را برگزار می کنند. اما برای واجبات متوفی از قبیل نماز و روزه قضایی و ... اصلاً وارثین توجهی ندارند بلکه تمام همشان پذیرایی خوب در روز هفتم، سوم و اربعین متوفی می باشد.
در این رابطه پیشنهاد می گردد که بهترین گزینه زمانی برای فاتحه بعد از ظهر است زیرا هزینه زیادی را در بر نمی گیرد و محترمانه برگزار می شود. اگر فاتحه گیرنده از طبقه ثروتمندان و مرفهین باشند همان هزینه را در منزل مورد پذیرایی مهمانان خود قرار داده یا برای کارهای خیر دیگر از قبیل تأمین بعضی از هزینه های ازدواج جوانان فقیر و دستگیری از فقرا و ایتام و ... برنامه ریزی کنند تا روح متوفی برای همیشه از بازماندگانشان شاد باشد.

سوم: هزینه سنگین ازدواج

آنچه در اسلام مستحب است ولیمه عروسی است و مقدار جهاز و لوازم زندگی برای داماد و عروس که طرفین عروس و داماد تهیه می نمایند. اما متاسفانه رسم و رواج و سنت های غلط، غیر ضروری و کمر شکن از قبیل شیربها یا گله های سنگین چند میلیونی، مصرف شب حنا بندان، جامه های سنگین برای بستگان عروس، آرایشگاه مدل بالا و پر هزینه و خرید تحفه های زینتی و گران قیمت برای خانم هایی که روز خرید لباس و زیور آلات عروس به بازار می روند و سایر مصارف جنبی از جمله هزینه های غیر ضروری و اسراف به حساب می آیند که در فرهنگ اسلام و پیشوایان دین ما وجود ندارد. حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (دام ظله العالی) شیربها و گله را حرام می دانند و همچنین رقص و ساز و آواز که در جلسه های عروسی مرسوم شده طبق فتوای همه مراجع اعظام حرام است.
دو نکته دیگر را نیز به استحضار مهاجرین عزیز می رسانیم:
الف ـ یکی از دغدغه های فکری دینداران بدحجابی و بی حجابی است که متاسفانه در بین خانواده¬های مهاجرین رواج یافته است و هر روز بیشتر و بدتر می شود لباس های تنگ و بدن نما که نشانه فرهنگ غرب است در بین خانواده¬ها راه یافته است. اینگونه آرایش های غلیض و لباس¬های غیر معمول مخالف عزت و عظمت خانم¬های مهاجر محترمه ما می باشد. امیدواریم خواهران مهاجر ما، به بهترین الگوی زنان جهان، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اقتدا نمایند.
ب ـ مسئله ماه محرم، مطابق سنت هایی اسلامی هر ساله مسئله عاشورا گرامی داشته می شود عزاداران حسینی تا نیمه¬های شب برای عزاداری و سینه زنی مشغول هستند در نتیجه اکثراً نماز¬های صبح شان قضا می شود، واجب را ترک می کنند سنت را به جا می آورند. این روش در مکتب اسلام مذموم است؛ زیرا اصل اقامه عزاداری برای برپاداشتن ارزش¬های دینی است اگر نماز در سنت عزاداری نباشد در حقیقت جلسات توسل ما بی روح و بی محتوا خواهد بود و ثمرات دینی و اخروی نخواهند داشت. از همه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) امید می¬رود تمام زندگی شان را در چارچوب زندگی پیشوایان دینی تطبیق دهند تا در زندگی دنیا و آخرت رستگار باشند. ان¬ شاء الله والسلام.

از طرف علما و موسفیدان مهاجرین مقیم قم و تهران
1/3/1390

 متن تأییدیه دفتر حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(مد ظله العالی) راجع به بیانیه فوق

بسمه تعالی

پیشنهادات و طرح های علما و ریش سفیدان در رابطه با سه موضوع:

1ـ دفن  میت

2ـ فاتحه گیری

3ـ و عروسی ها مورد تأیید دفتر است.

امید واریم مهاجرین عزیز ازسنت های غلط و پر هزینه جداً اجتناب نمایند.

1390/3/8

مدیر حوزه چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟

حضرت آیت الله نجابت شیرازی (ره)

در سال ۱۳۶۷ حضرت امام خمینی (ره) تذکراتی برای اصلاح و ارتقای وضع حوزه ها ابراز فرمودند. سپس از سوی جامعۀ مدرسین و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم نامه ای به مدیران حوزه های سراسر کشور نوشته شد و از ایشان خواسته شد تا پیشنهادها و دیدگاههای خود را در این زمینه به صورت مکتوب ارسال نمایند تا در سمیناری که به همین منظور در قم برگزار می شود، مورد بررسی قرلر گیرد. آن چه در پی می آید پاسخ مکتوب حضرت آیت الله نجابت (ره) به این نامه می باشد که تنها به چند محور از محورهای فراخوان پرداخته است و آن این که: مدیر حوزه چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ زیّ طلبگی چیست؟ تبلیغ چگونه باید باشد؟

نظرات حضرت آیة الله العظمى حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازیرحمة الله علیه

در تاریخ ۱۹ / ۲ / ۶۸

در رابطه با حوزه های علمیّه

مدیریّت ـ زیّ طلبگی ـ تبلیغ

در جواب نامه شماره ۱۶۸ ـ ۵ / ۲ / ۶۸ ستاد زمینه سازی اجرای فرمان حضرت امام خمینیرحمة الله علیه

شیراز حوزه علمیّه شهید محمّد حسین نجابت

بسمه عزّ شأنه

((نظام مدیّریت و تشکیلات حوزه های علمیّه))

حوزه عبارت است از مجمع طلاّب معارف و علوم و حدود اسلامی البتّه اداره نمودن چنین جمعیّت از اعظم اعمال قربى و مقبول درگاه خداوند و موجب بقاء و ابقاء احکام قرآن خداوند و سنّت حضرت ختمی مرتبت و آل مطهّر ایشان بالاخصّ حفظ ایتام آل محمّد صلّی الله علیه وآله علیهم السّلام و حفظ فطرت و نفوس خلق بالنّسبه به مبدأ اجل و معارف مبدأ اجل و معرفت چهارده معصوم علیهم السّلام و تبلیغ چهارده ولی اعظم خداوند و ابقاء حبّ خلق به خالق و چهارده ولی اعظم خداوند و رسیدن طلاّب به مرتبه نیابت عامّه حضرت بقیّة الله العظمی عجّل الله تعالى فرجه الشّریف ، و قرآن و دین را در جمیع جهات حفظ نمودن و مسلمین را از چنگال اجانب دور نمودن ، حتّی کشور را از چپاول بی دینان دور نگه داشتن ، از قبیل حفظ فرمودن حضرت امام خمینی مدّ ظلّه العالی و آیة الله میرزا محمّد تقی شیرازی و آیة الله میرزا محمّد حسن شیرازی قدّس الله اسرارهم ، پس چنین مجمع و مجتمعی که موجب تمام برکات خداوند عالم است بسیار محترم و معزّز نزد خداوند می باشند ، با اطمینان تمام می توان گفت چنین جمعیّت رتبه آنان نزد خداوند پس از چهارده معصوم و شهداء کسی از سایر مسلمین به رفعت مقام آنان عند الله نخواهد بود. بسیار مناسب است همان طور که خداوند اجلّ عالی به حضرت ابراهیم فرمود در سوره حجّ آیه ۲۶ }وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ{ و همان طور که خداوند اجلّ عالی به حضرت ابراهیم فرمود و عهد بست به حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل }وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ {سوره البقره آیه ۱۲۵ ، به همان نسبت طلاّب حوزه همان حرمت و مقام را دارا می باشند زیرا طلاّب صاحب خانه اگر مقامشان برتر نباشد حتماً مساوی است لهذا مدیر حوزه به نحو ایجاب جزئی باید متّصف به اوصاف حضرت خلیل الرّحمن و حضرت ختمی مرتبت‹ باشد ، در مرتبه اولى باید معنی لا حول و لا قوّة الاّ بالله را یافته باشد و خودش را شریک در حول و قوّه خداوند نداند بلکه مدیر حقیقی را خداوند بداند و خودش را به توفیق پروردگارش موظّف به این وظیفه بداند و این مدیّریتش را شرف و عزّت خویش بداند و معلومش باشد این مدیّریّت به نحو اوفى نزد صاحب خانه باقی خواهد ماند ، ثانیاً یقین مدیر به حضور ساحت قدس ربوبی به نحوی باشد که خداوند را حاضرتر از طلاّب حوزه بداند و بفهمد چون خداوند حاضر است طلاّب حوزه در حوزه حاضرند ، ثالثاً مانند حضرت هود خداوند را وکیل خود بداند زیرا ایشان فرمود }إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ{ سوره هود آیه ۵۶ وکیل قرار دادن خداوند وجوبش عقلی و فطریست علاوه در قرآن مجید امر ارشادی در چند مورد امر به توکّل فرموده حتّی بعضی از محترمین امر به توکّل را امر مولوی می دانند ، رابعاً باید شرح صدر داشته باشد تا مهمّات مسائل به سهولت حل شود و به نور شرح صدر به طلاّب حوزه بنگرد و عزّت و ارجمندی طلاّب حوزه را نزد صاحب خانه به نور شرح صدر دریابد و بفهمد که هر یک از طلاّب حوزه قابلیّت و اقتضاء اعلم و اتقى و اَورع شدن را دارا هستند و فعلاً مهمان خداوند و حضرت بقیّة الله العظمى ارواحنا فداه هستند و مدیر حوزه حتماً باید خودش را نایب عامّ حضرتبقیّة الله العظمى ارواحنا فداه قرار بدهد زیرا عهده دار حوزه اسلام ایشانند مانند اجداد شریفشان علیه و علیهم السّلام و ارتزاق طلاّب محترم حوزه غالباً از سهم مبارک حضرتش می باشد و مدیر در اثر شرح صدر خودش و طلاّب محترم حوزه را در یک صف بلکه خودش را اضعف افراد حوزه می داند زیرا فرمودند حضرت ربّ العالمین اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم غیری لذا باید مواظبت نماید و احتمال بدهد که کوچکترین افراد حوزه نزد خداوند و ولیّ اعظم خداوند مقامش از مدیر حوزه بالاتر باشد و در اثر شرح صدر نظرش را از اولیاء عظام علیهم السّلام قطع ننماید و سراب بودن غیر خداوند را نصب العین بلکه فاعل و مؤثّر و گرداننده و اداره کننده حقیقی را فراموش نکند ، خواهی نخواهی سراب بودن غیر واضح می شود و لهذا اذا }جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ {اگر یاد خداوند در قلوب جا کند و ریشه بدواند بطلان غیر خداوند برای شخص بسیار واضح می شود و در اثر نور شرح صدر و نور علم و یقین او به مرتبه ای می رسد که روش و رفتار او موجب عمل و علم اهل حوزه می گردد و اسرار خلقت که کشف سبحات جمال وجلال خداوند است در طلاّب محترم حوزه بیابد و قرب حضرت بقیة الله العظمی و حضرت ربّ العالمین را در قلب و سر خود ادراک نماید بلکه ممکن است شوق لقای منعم در تمام طلاّب محترم نفوذ نموده از مصادیق ((لو لا آجال اللّتی کتب الله علیهم لم یستقر ارواحهم فی ابدانهم طرفة عین)) الحاصل اتّصاف مدیر حوزه به اوصاف چهارده معصوم علیهم السّلام و خداوند موجب برکات بسیار فوق العاده و مبارک و پرفایده می گردد ، البتّه لزوم چنین مدیر در حوزه سرآمد تمام اسباب است زیرا طالب محترم هنگام ورود به حوزه از قبیل هیولای اوّل و جسم بدون رنگ است هیولا قوّه صرف بدون فعلیّت و قابل بالفعل برای جمیع صور می باشد ، هر وقت نوعیّه به او اصابت کرد می پذیرد ، نیز جسم بدون رنگ هر رنگ که به او برسد می پذیرد اگر مدیر در حوزه نباشد طالب محترم ممکن است متلوّن به تمام الوان و متحقّق به جمیع صور گردد ، و اگر قوّه او به صورت خاصّی به فعلیّت رسید فعلیّت قوّه را به سهولت نمی توان ازاله کرد اگر رنگ و صورت باطل باشد ، لهذا شرعاً ابوین طفل موظّفند اولاد خود را به معلّم صاحب علم و یقین بسپارند تا قوّه ها به صورت صحیح به فعلیّت برسد بسیار واضح است تن بی سر و لشکر بی سردار متلاشی خواهد شد حوزه نیز چنین است ، خانه بدون بزرگتر همیشه بین افراد اختلاف و آسایش کمیاب و ترقّی فکری و روحی با اختلاف صعب الحصول است لهذا کما این که مدیر حوزه باید افراد حوزه را نهایت احترام و برادری و محبّت داشته باشد چون مهمان خداوندند به همین نسبت طلاّب محترم باید حقّ مدیر را ملاحظه نموده ومدیر را نعمت قطعی بدانند (( آداب متعلّم با معلّم را جناب شهید( ره ) در منیة المرید بیان فرموده است )) نحوه مدیریّت حوزه باید نحوه مدیریّت حضرت ختمی مرتبت‹ باشد و حدّ اقل به منزله پدر و رفیق عاشق فرزند باشد ، هر خیری که از خداوند طلب نماید آن خیر را بر افراد حوزه احقّ بداند اگر درجات عالیه علم را از خداوند بخواهد اوّل باید برای اهل حوزه بخواهد حتّی در امور خیرات مادّی خیر مادّی را اوّل به افراد حوزه برساند خودش را بی تفاوت در این امور بداند و کهف و ملاذ افراد حوزه باشد همان طوری که با فرزند دلبند خود معامله می کند با افراد حوزه نیز چنین باشد به نحوی که افراد حوزه مدیر حوزه را به منزله پدر خود بدانند افراد حوزه رفیق حقیقی خود را مدیر حوزه بدانند کما این که مدیر حوزه افراد حوزه را قرّة العین خود می داند حاضر است لقمه را از دهان خود بگیرد تا نصیب افراد حوزه بیشتر بشود ، افراد حوزه صاحب سرِّ مدیر و مدیر حافظ سرِّ افراد حوزه است.

زیّ طلبگی

اگر طلاّب محترم متحقّق نسبت به حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام بشوند یقین آنها به خداوند بیشتر می گردد و اگر طلبه یقینش به خداوند زیاد شد نقش آنان نقش داعی الى الله می گردد ، البتّه از قسم چهارم داعی الی الله می باشند زیرا قسم اوّل حضرت ربّ الاجلّ الاعزّ الاعلی جلّ جلاله ، قسم دوّم حضرات انبیاء علیهم السّلام ، قسم سوّم معصومین علیهم السّلام ،‌ و قسم چهارم مؤمنین صاحب یقین می باشند. حضرات طلاّب محترم باید مقصود و مقصد آنان معرفت خداوند منّان قادر و حاضر حبیب علاّم الغیوب باشد و باید متوجّه باشند که سرمایه گرانبهای خود را می خواهند صرف نمایند برای خداوند قائم بالذّات که همه به او محتاج و عبودیّتش مایه حیات و سعادت ابدیست و متوجّه باشند که زحمات در راه تحصیل معارف الهی هر قدر بیشتر باشد بر رفعت مقام و منزلت و ادراک آنها افزوده می شود و کوچکترین زحمت آنها محال است بدون مزد از بین برود و متوجّه بشوند معامله با خداوند با صدق و صفا غیر از ترقّی در فهم و شعور و امنیّت خاطر و صفای روح و قلب و ورود به عالم غیب و اطّلاع بر ملکوت اشیاء و طیّ مراتب ده گانه ایمان بالاخصّ اهل الله شدن هیچ ضرری به آنها نخواهد رسید خلاصه غیر از ترقّی حقیقی بر زحمتشان چیز دیگری مترتّب نخواهد گشت و ممکن است علاوه بر علم و اوصاف پروردگار درجات یقیین و معرفت تا آخرین مرتبه نصیبشان گردد.

شخصیّت مبلّغ

امّا تبلیغ یعنی رسانیدن احکام الهی و سنّت شریف حضرت ختمی مرتبت‹ مختص و منحصر به زبان خاصّ و مکان خاصّ و زمان خاصّ نیست البتّه مبلّغ باید معلومات خود را ابلاغ نماید نه مظنون و متخیّل خود لهذا افراد جدید الورود به حوزه علمیّه سزاوار است ابتداءً سعی در تعلّم سپس سعی در تعلیم و پس از تعلّم و تعلیم وارد تبلیغ شوند لهذا فرمودند حضرت امیر المؤمنینu((تعلّم یا فتى و الجهل عارٌ)) پس از آن فرمودند زکات علم تعلیم است پس نتیجة عالیه علم تبلیغ است کما این که وظیفه نهایی انبیاء تبلیغ بوده به واسطه این که وعظ و خطابه با مقدّمات اعمّ از معلومه و مظنونه مرتّب می شود ولی ابلاغ و تبلیغ اخصّ و منحصر است به مقدّمات معلومه فقط ، لهذا فرمودند }وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ{ رسول اخصّ از خطیب و واعظ است و وظائف وی مبتنی به علم تنها می باشد و با ظن حرکت نمی کند محرّک رسول در تبلیغاتش علم اوست و با مظنون تبلیغ نمی نماید زیرا شخص ظانّ مقدورش نیست با این که مطلب نزد خودش مظنون است معلوم دیگران قرار دهد ثانیاً ظانّ آن قدر توانایی و برش ندارد که دیگری را عالم و آثار علم را به خود نسبت دهد لهذا در قرآن مجید با بیان مختلف ظن را بی اعتبار و بی نتیجه و بعضی ظنون را اثم و گناه قرار داده لهذا رتبه و منزلت مبلّغ از واعظ و خطیب بالاتر و برتر می باشد لهذا مبلّغین چون صاحب علم و یقینند نباید در موارد غیر ملایم بترسند و در مقام تبلیغ سستی بورزند. قال الله تبارک و تعالى}الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ کَفى باللَّهِ حَسِیباً{ سوره احزاب آیه ۳۸ لهذا صاحبان علم به مبدأ و معاد و متیقّنین به لا حول و لا قوّة الاّ بالله از خداوند ترسانند که مبادا منافی با عبودیّت از آنها صادر شود ولی از غیر خداوند هیچ ترس و هراس ندارند و می دانند که مهمّات و غیر مهمّات آنان را خداوند کفایت می کند و وکیل دانای قادر مطلق تمام زندگی آنان را به نحو احسن اداره می فرماید و از مصادیق آیه شریفه }وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ{ یک بهشت در این نشئه و آن عبارتست از آسایش خاطر و سکون و اطمینان خلق به خداوند حبیب مطلق و حضور خودشان نزد حاضرتر از خودشان یعنی حضرت ربّ العالمین جلّ جلاله لهذا مبلّغ متّکا و ملجأ و ملاذش بشر نیست و بشر نزد او مبدأ مستقلّ هر خیر و سرور و به جهتی نیست هر خیر و جمال و کمال در خلق را منتهی بلکه متّصل به خداوند می داند و آیه شریف }کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ{ را لمس و معنای حقیقی آن را یافته در حضر و سفر ، جلوت و خلوت چون مبلّغ خداوند یگانه است برایش مساویست اقبال مردم موجب ترقّی او و ادبار مردم موجب تنزّل او نیست و خودش را اسیر خیال و واهمه نمی بیند مقصودش رساندن احکام منعم است ولی ایصال به مطلوب و هدایت خاصّه را وظیفه خود نمی داند بلکه موصل حقیقی و مُفهم حقیقی و هادی حقیقی را خداوند اجلّ عالی می داند و موفِّقِ خودش را در تمام اعمال حسنه بالاخص در تبلیغ خداوند حبیب می داند لهذا مبلّغ برای تبلیغ به زبان خاصّ و مکان خاصّ احتیاج ندارد ، هر مکان و زمانی که حس نمود مناسب است تبلیغ خواهد نمود غایة الامر اگر مبلّغ مسلمین بخواهد شروع تبلیغ نماید باید به مقدار لازم از علوم عربی از قبیل صرف و نحو و لغت آگاه باشد ، هر قدر شخص دارای فطرت پاک و عقل سرشار داشته باشد آسایش او بیشتر و منافع شخصی او زیاد است ولی صرف فطرت صحیح و عقل فوق العاده نمی تواند احکام الهی را بدون قرآن مجید و سنّت حضرت ختمی مرتبت مآب‹ درک نماید بلکه اگر چنین شخصی از علوم عربی و قرآن مجید و سنّت حضرت ختمی مرتبت مآب‹ بی اطّلاع باشد خطر وی زیاد و به هلاکت افتادنش نزدیک از قبیل بنی صدر هر چند استعدادش به خیال خودش فوق العاده بود چون از علوم عربیّت بر کنار بود نتوانست خودش را حفظ نماید ، بنی صدر کتابی نوشته بود ( کیش شخصیّت ) شخصی که مطّلع به علوم عربیّت بود متجاوز از شصت غلط عربی از حیث صرف و نحو از او گرفت خواست اغلاط او را در علوم عربی مقدّماتی چاپ کند که خداوند بنی صدر را ساقط فرمود لهذا صرف نظر از چاپ آن شد.

استاد در آموزش

هر قدر مدیر و مدرّس حوزه توکّلش به خداوند متّعال و محبّتش به صاحب شرع و سیزده معصوم دیگر علیهم السّلام و مؤسّس جمهوری اسلامی بیشتر باشد اهل حوزه متحقّق به حقیقیت خواهند شد و اگر مدرّس حوزه متخصّص در چند علم گردید اهل حوزه نیز ذو فنون خواهند شد و سرعت اهل حوزه در فرا گرفتن علوم مدرّس بیشتر خواهد شد و اهل حوزه خود را غنی از غیر می پندارند بالنّتیجه با تمام نشاط خود را مهیّای تدرّس قرار می دهند نقش استاد و معلّم در شاگرد و متعلّم بسیار زیاد و مؤثّر است که محترمین فرموده اند ((الاباء ثلاثة ابٌ یولّدنی و ابٌ یعلّمنی و ابٌ یزوّجنی )) و قرآن مجید سوره آل عمران آیه ۷۸ }ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ{ به نحو ایجاب جزئی از ظاهر کلمه طیّبهکُونُوا رَبَّانِیِّینَ استفاده می شود معلّمین کتب سماوی و مدرّسین کتب الهی را خداوند تکویناً جهت تربیت و تهذیب و تعلیم را به آنها عطاء فرمود به نحوی که حکومت تکوینی جزئی نصیب هر معلّم بالنّسبه به متعلّم خود نموده زیرا علوم مطلقاً بالاخص علوم راجع به احکام الهی اعمّ از علم به اوصاف و اسماء و احکام شرع مطهّر نبوی مجرّد است ، تعلیم دهنده مجرّد به مقدار جزئی خواهی نخواهی تجرّد دارد اعمّ از التفات و عدم التفات معلّم لهذا هرچه در قوّه عاقله معلّم است بلکه هر چیزی که در روح معلّم است به متعلّم سرایت قهری خواهد نمود ، هر چند معلّم در غیر جهت تعلیم بی اطّلاع بلکه جامد باشد لهذا فرموده اند در قرآن مجید }وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ{ الحاصل نقش معلّم و تصرّفش نه فقط در قوّه متخیّله و واهمه اوست بلکه معلّم متصرّف در روح و جان و حقیقت متعلّم است هر قدر معلّم موجّه نزد حضرت واهب العطایا باشد متعلّم به همان نسبت متوجّه به مبدأ اجل و اوصاف و اسامی و اولیاء کبار خداوند عالم می گردد لهذا استاد ملاذ و ملجأ و کهف متعلّم می گردد حضرت موسی بن عمران علی نبیّنا و آله علیهم السّلام با استاد خود حضرت عبد صالح صبر ننمود و الاّ تمام کمالات وی را دارا می شد کما این که در عصر حاضر بعضی از محترمین نسبت به استاد خود در جادّه هواداری قصور داشت و قصور تبدیل به تقصیر شد و از جمیع کمالات استاد خود نتوانست استفاده نماید داستان نقش استاد در شاگرد بسیار عمیق و پرفایده است بالاخص در اطوار طلبگی و در مورد مواد آموزشی باید دانست که تمام سنن مقطوعه چهارده معصوم علیهم السّلام متناسب با جامعه و جمهوری اسلامیّت به نحو قطع ، امّا افراد جاهل از قبیل علی شریعتی مشهدی یا بنی صدر جاهل به منقول و معقول غیر از ضرر عائد و فایده ای ندارد ، البتّه حضرت امام مدّ ظلّه به روش اجتهاد صحیح تذکّر دادند که روش استنباط احکام جناب آقای حاج آقا رضا همدانی و جناب صاحب جواهر و حضرت سیّد صاحب ریاض و جنابین شهیدین مصنّف لمعه و شارحش و جناب علاّمه حلّی و جناب محقّق حلّی و جناب شیخ اکبر طوسی و استادش جناب مفید ، مرضیّ صاحب شرع است.

تاریخچه افغانستان

                                


افغانستان با نام رسمی جمهوری اسلامی افغانستان (به پشتو : د افغانستان اسلامی جمهوریت) کشوری محصور در خشکی در آسیای میانه است. این کشور حدفاصل آسیای میانه، جنوب غربی آسیا و خاورمیانه می‌باشد و پایتخت آن کابل است. همسایگان افغانستان، پاکستان در جنوب و شرق، ایران در غرب، تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان در شمال و چین در شمال شرقی هستند. سرزمین‌های دربردارنده افغانستان نقطه مرکزی راه ابریشم و مهاجرت انسان‌ها بود. باستان‌شناسان شواهدی از سکونت انسان‌ها تا بیش از ۵۰،۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح به‌دست آورده‌اند. تمدن شهری ممکن است در این قلمرو در بین ۳،۰۰۰ تا ۲،۰۰۰ سال قبل از میلاد آغاز شده باشد.

این کشور در محل مهم ژئواستراتژیکی مهمی قرارگرفته که شرق، جنوب، غرب و آسیای مرکزی را وصل می‌کند و در طول تاریخ خانه انسان‌های مختلفی بوده است.از روزگاه باستان، این سرزمین شاهد فتوحات نظامی بسیاری از جمله توسط اسکندر مقدونی، شاهنشاهی مائوریا، مسلمان عرب ، چنگیز خان و دیگران بوده‌است. همچنین به عنوان منبعی برای سلسله‌های متعددی از جمله دولت یونانی بلخ، شاهنشاهی کوشان، هیاطله، کابل‌شاهان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، سلسله غوریان، تیموریان و دیگران بود که هر یک امپراتوری خود را تأسیس کردند. در اواسط قرن هفتم (۶۴۲-۸۷۰) پس از اینکه حمله اعراب به ایران با شکست امپراتوری ساسانی کامل شد، آن‌ها به سوی شرق امپراتوری فارس هجوم برده و در ۶۴۲ میلادی شهر هرات را تسخیر کردند. در ۸۷۰، کابل و تمام مناطق افغانستان توسط اعراب فتح شدند.

تاریخ سیاسی افغانستان مدرن در قرن ۱۸اُم با برخاست قبایل پشتون (که به عنوان اوغان یا افغان در زبان فارسی شناخته می‌شوند)، زمانی که در سال ۱۷۰۹ میلادی سلسله هوتکی حکومت خود را در قندهار ایجاد کردند، و به صورت دقیق‌تر، زمانی‌که احمد شاه درانی امپراتوری درانی را در سال ۱۷۴۷ ایجاد کرد که پیشرویی از افغانستان امروزی شد.پایتخت آن در سال ۱۷۷۶ از قندهار به کابل منتقل شد و بخشی از قلمرو آن به امپراتوری‌های همسایه در سال ۱۸۹۳ واگذار شد. در اواخر قرن ۱۹، افغانستان به یک دولت حایل در "بازی بزرگ" بین امپراتوریهای انگلیس و روس تبدیل شد. در تاریخ ۱۹ اوت ۱۹۱۹، پس از جنگ سوم افغان و انگلیس و امضای معاهده راولپندی، ملت دوباره کنترل امور خارجه خود را از بریتانیا گرفت.

از اواخر دهه ۱۹۷۰ افغانستان جنگ‌های داخلی دنباله‌داری را تحمل کرد که با اشغال‌های دولت‌های خارجی در همانند تهاجم اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۷۹ و تهاجم ایالات متحده در اکتبر ۲۰۰۱ که باعث سرنگونی دولت طالبان شد همراه بود. در دسامبر سال ۲۰۰۱، شورای امنیت سازمان ملل به ایجاد نیروی بین‌المللی کمک به امنیت (آیساف) برای کمک به حفظ امنیت و کمک به دولت کرزی اجازه داد.افغانستان در حال حاضر در عین حال که با شورشیان طالبان سروکار دارد، به کندی و با حمایت جامعه بین‌المللی در حال بازسازی است.

پیام تبریک

                           

 

 

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حكم ولایت به ولی می نازد

گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی

عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت

    امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب علیه السلام

بر شیعیان وپیروان ولایت واهالی محترم پشی خجسته باد