تاملي بر اظهارات كرزي در مورد نتيجه ابتداي انتخابات ولسي جرگه
پس از اعلان نتيجه ابتداي انتخابات ولسي جرگه 89 ، واكنشهاي متفاوت نسبت به نتيجه اين انتخابات ازسوي گروههاي مردمي ، احزاب و شخصيتهاي سياسي ، خود نامزدان ولسي جرگه و حتي از سوي برخي مقامات دولتي و كشوري نشان داده شد. بطور طبيعي واكنش آنعده از كانديداتورها كه پيروز شده اند و نيز واكنش مردم مناطقي كه نام تعداد بيشتري از نمايندگان آنها نسبت به دوره قبلي پارلمان درليست نامزدان پيروز آمده است ، نسبت به اين نتيجه مثبت بوده و آنها از اين انتخابات راضي و خوشحال هستند. هرچند كه برخي از اين دسته از افراد و گروههاي قومي خوشحالي خود را توام با نگراني و اضطراب ابراز كرده اند.زيرا اينها از اين ترس دارند كه مبادا مسئولين امور با يك تردستي و معاملات پنهاني و يا تحت فشار مقامات دولتي به اين نتيجه دست برد زده و در ليست نهايي عده اي را از ليست حذف نمايند.
اما در طرف ديگر برخي از گروههاي قومي و حزبي و خصوصا برخي از كانديداتورهاي ناكام اين دوره از انتخابات ولسي جرگه نسبت به نتيجه ابتداي ابراز نارضايتي كرده و سعي ميكنند با استفاده از شيوه هاي گوناگون از جمله مطرح نمودن گمانه تقلب درانتخابات ، مشروعيت انتخابات و نامزدهاي پيروز را زير سوال ببرند.البته تقلاي كانديداتورهاي ناكام صرفا براي راضي نمودن وجدان خود و اقناع طرفدارانش صورت ميگيرد.
درميان گروههاي قومي و منطقه اي واكنش مردم هزاره بخصوص در ولايت غزني و ولسواليهاي جاغوري و مالستان نسبت به نتيجه ابتداي انتخابات مثبت بوده و از نتيجه ابتداي انتخابات راضي بنظر ميرسند و رضايت خود را با گفتن تبريك به يگديگر (البته توام بانگراني ) ابراز ميكنند.اما در نقطه مقابل، پشتونهاي منطقه و دولت مردان متعلق به اين دسته قومي قطعا از نتيجه ابتداي خصوصا در ولايت غزني ناراضي هستند. زيرا اولا از كانديداتورهاي آنها در اين منطقه كسي راي نياورده اند و ثانيا آنها در طول تاريخ عادت كرده اند كه خود را صاحب و مالك افغانستان و مناصب دولتي بدانند و ميدانند.در راس اين عده جناب آقاي كرزي مي باشد كه نسبت به نتيجه ابتداي اين دوره از انتخابات ولسي جرگه واكنش منفي نشان داده و علنا ابراز كرده است كه در ولايت غزني نمايندگان اصلي مردم برنده نشده اند.ايشان پشنهاد داده است كه بايد براي حفظ مصالح (به گمان ايشان) كشور تقلب صورت گيرد و عده اي از پشتونهاي را كه راي نياورده اند با تقلب در نتيجه انتخابات برگزار شده پيروز ميدان اعلام نمايند.البته جناب ريس جمهور نه تنها به اين حرفها اكتفا نكرده است بلكه دست به اقدام عملي هم زده است.از جمله اينكه رئيس و دست اندركاران كمسيون مستقل انتخابات را احضار كرده و نيت خود را به آنان منتقل كرده است.البته آقاي كرزي راه تقلب را همراه با توجيه آن (درنظر گرفتن مصالح كشور)به آنها نشان داده است.
سوالي كه دراينجا مطرح است و بايد براي آن پاسخ دقيق يافت اين است كه چرا آقاي كرزي به عنوان رييس جمهور كل افغانستان اينگونه علنا با راي واقعي مردم و انتخاب شدن هزاره ها مخالفت كرده و آن را خطر مي بيند؟ البته تبيين موضع گيري كرزي و طيف همفكرش فرصت بيشتري مي طلبد كه در اينجا بنده در صدد واكاوي و تشريح آن نيستم.
اما در اينجا فقط ميتوانم بگويم كه موضع گيري آقاي كرزي صدق يك ادعاي خبرگزاري ايراني را برايم ثابت كرد.ادعا اين بود كه: روزي جناب اقاي كرزي در جلسه ي و در حضور نمايندگان مردم گريه كرده بود. خبرگزاري پارسينه زير عكس آقاي كرزي نوشته بود:رئيس جمهور كرزاي براي آينده فرزندش (ميرويس خان ) گريست. اين عكس از اول برايم زننده نمود اما وقتي به سخنان كرزي در آن جلسه گوش دادم باور كردم كه قضيه راست است. كرزي گفته بود « ترسم از آن است كه روزي نكند ميرويس آواره شود » دقيقا پس از اداي اين جمله كرزي گريه كرده بود.دركنار اين جمله وي ، موضع بعدي او را نيز ديدم شكي باقي نماند كه بلي كرزاي همان است كه ميگويند. (پشتونيست با پوستين دموكرات).
اما از اين كه بگذريم واقعيت اين است كه هرچند در فهرست ابتداي اين دوره از پارلمان نسبت به دوره قبلي كه تعداد كل نمايندگان شيعه و هزاره 43 نفر بوده است (به شمول شيعيان اسماعيلي و هزاره هاي سني مذهب و شهيدكاظمي و ...) نام تعداد بيشتري از نمايندگان هزاره و شيعه (حدودا 50 نفر) ديده مي شود. اما باتوجه به تعداد نفوس و حجم جمعيتي هزاره ها و شيعه ها اين تعداد نماينده نيز اصلا رضايت بخش نيست. زيرا در اين دوره تنها(احتمالا) 7 نماينده آنهم بيشتر از ميان زنان به تعداد نمايندگان شيعه در پارلمان اضافه شده است كه در مجموع حدود 20% پارلمان را تشكيل ميدهد و حال آنكه آمار جمعيتي شيعيان بيشتر از 30% مي باشد. و اگر بناباشد كه عدالت سياسي و اجتماعي مراعات گردد بايد حداقل هفتاد نماينده از شيعيان در پارلمان كشور حضور داشته باشند.
استدلال برخي از گروههاي قومي مردم هزاره براي خوشحالي شان از نتيجه ابتداي (اگر نتيجه نهاي نيز همين باشد) در مجموع ، يكي اين است كه خوب شد در دوره جديد پارلمان تعداد نمايندگان هزاره نسبت به دوره قبلي همانند كابينه دولت تقليل پيدانكرد و حداقل همان نصاب قبلي حفظ شد. و ديگر اينكه با توجه به سابقه انتخابات(مملو از تقلب درگذشته) و ترفندهاي كه تا اكنون ما ، از سوي هموطنان پشتون خود ديده ايم باور ما نمي شود كه اين تعداد از نماينده در پارلمان راه يابند.و لذا اين دوره را براي خوديك شانس و اقبال ميدانند كه نكند اين شانس از آنها با ترفند گرفته شود.
نگراني فوف تا حدودي بجاست.زيرا كه تاريخ مليت هزاره با مظلوميت و حق كشييهاي سياسي و اجتماعي توام بوده است. از گذشته هاي خيلي دور هم كه بگذريم حتي در همين چندسال اخير نيز كه نظام به اصطلاح دمكراسي دركشور افغانستان حاكم گشته (و بايد درسايه آن ظلم وتبعيض و ستمهاي گوناگون قومي قبيله اي از بين مي رفت و... ) محروميت و مظلوميت مليت هزاره دو چندان گشته است.زيرا اولا حاكميت موجود وجود مردم هزاره را تنها در روستاهاي دور افتاده به رسميت مي شناسند و به آنعده كه در شهرها ساكن شده اند هنوزهم به ديده شهروندان درجه دوم مينگرند و به همين دليل آنها از خيلي مزاياي شهروندي خود در برخي از شهرها محروم هستند. به عنوان مثال در ولايت و شهر هرات برغم حضور تعداد زيادي از آنها ، در بدنه حاكميت حضور آنها اندك و يا به حد صفر است.در ولايت هلمند نيز همچنان است. و حتي در ولايت غزني با آنكه اكثريت را هزاره ها تشكيل ميدهند اما تاهنوز در تاريخ افغانستان نام يك والي هزاره حتي براي يك روزهم كه شده براي ولايت غزني ثبت نشده است. دركابل و بلخ و ساير ولايات كه هزاره ها حضور حداكثري دارند عليهذالقياس و ... بنابراين اگر در گذشته با تفنگ و نيرنگ مردم ما را از حاكميت دور ميكردند امروز با ناديده گرفتن شايستگيها و حضور فيزيكي آنان و... وثانيا در اين دوره نيز با تقليل برگه راي و حذف بسياري از سايتهاي انتخاباتي درمناطق هزاره نشين و.... به ظلم خود ادامه داده اند.
البته كمسيون انتخابات اين بار بخاطر فضاحت هاي گذشته خود نتوانست راي مردم را انكار كند و بالاخره در ليست ابتداي منتخبان اصلي را فهرست كرده است كه اين نتيجه تا حدودي نسبت به گذشته براي مردم هزاره وشيعه رضايت بخش است.
اما نسبت به نتيجه ابتداي ، همانطوريكه عرض شد از سوي قبيله سالاران حرف و حديث ها شروع شده است. تا جاي كه رييس جمهور كرزي نيز نتوانست اين عقده را در دل خود پنهان نگهدارد و بالاخره آن را ابراز كرد و گفت كه درولايت غزني نمايندگان اصلي مردم در پارلمان راه نيافته اند.يعني نمايندگان منتخب مردم كه برغم تلاشهاي خاينانه مقامات دولتي با راي مردم پيروز شده اند نمايندگان اصلي مردم نيستند؟!!(برای بازدید از خبرتفصیلی اظهارات کرزی در مورد نتیجه ابتدای انتخابات ولسی جرگه ۸۹ روی این آدرس کلیک کنیدhttp://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=15740)
البته اگر اين گفته كرزي از روي دلسوزي و برقراري عدالت سياسي و اجتماعي باشد اشكال ندارد و حتي حرف خوبي است.اما باكمال تاسف كه چنين نيست.زيرا سوالاتي وجود دارد مدعاي مارا ثابت ميكند:
يك: اگر مصلحت ملي در نظر گرفته مي شود چرا تنها نسبت به قوم پشتون و مناطق پشتون نشين در نظر گرفته مي شود و نسبت به ساير اقوام و مناطق مدنظر قرار نميگيرد.به عنوان مثال آيا باتوجه به ميزان نفوس ولايت غزني يازده نفر نماينده براي اين ولايت كافي است ؟ درحاليكه ولايت هرات داراي هفده نماينده باشد ؟ و خوست نيز 5 نفر و كوچيها 10 نفر و...؟
دو: در ولايات هرات و هلمند جمعيت كثيري از هزاره ها حضور دارند.اما متاسفانه وجود آنها در اين دو منطقه كالعدم فرض مي شود.زيرا اولا از اين مردم در بدنه حاكميت محلي و دولت تعداد اندك در حد صفر درصد حضور دارند و ثانيا در انتخابات برخي از سايتها در مناطق هزاره نشين بسته شده و يا ورقه راي دهي كم فرستاده شد.و حتي بسياري از آنها بدليل نداشتن كارت راي دهي از حق راي محروم شده اند(زيرا برخي مهاجربوده و تازه برگشته اند و برخي ديگر از ساير ولايات آمده اند كه كارت صادره در يك ولايت در ولايت ديگراعتبار ندارد)؟ آقاي كرزي چرا نسبت به اين مسايل نيز واكنش نشان نداد و نمي دهد؟
سه: آيا حضور شيعيان كه طبق بسياري از احصائيه هاي معتبر حدود سي فيصد است بايد تنها بيست فيصد نماينده در پارلمان داشته باشد و دركابينه نيز حضور آنها كمتر از حق مسلم آن باشد؟ و حتي در نهادهاي كليدي همانند امنيت ملي هيچ هزاره و شيعه اي حضور نداشته باشد؟
چهار: چرا فرامين ظالمانه حاكميتهاي گذشته (در مورد كوچيها و مراتع هزارجات ) بايد تاكنون به عنوان قانون معتبر تلقي شده و نافذ باشد و...؟
البته قصه در اينجا خاتمه نمي يابد بلكه اگر در قسمت بازسازي و سرمايه گذاري براي برقراري امنيت در مناطق اين قصه دنبال شود داستان غم انگيز تر و دردناكتر خواهد بود. به عنوان نمونه كساني كه در افغانستان مسافرتي داشته اند حتما با چشم سر ديده اند كه درمناطق پشتون نشين بازسازي و نوسازي انجام شده و به شدت هم ادامه دارد مثلا در منطقه قلات مركز ولايت زابل مشاهده ميكنيم كه منطقه كاملا نوسازي شده و هيچ اثري از ساختمانهاي قديمي در قلات پيدانيست و حتي بافت شهري را تغيير داده اند. در ولايت قندهار قصه همين است و... اين درحالي است كه متاسفانه در مناطق هزاره نشين نه تنها كاري صورت نگرفته است كه حتي پي آرتي را از رفتن در مناطق هزاره منع ميكنند.مساله سرك قرباغ جاغوري تنها يك نمونه ي از آن است.
آري اين سوالها و هزاران سوال ديگر.
بسيار دردناك است كه رئيس يك مملكت نسبت به يك گوشه از منطقه تحت حكومت خود كه ظلمهاي كلاني هم برمردم آن صورت ميگيرد بي توجه باشد اما نسبت به منطقه ديگر كه نسبت قومي قبيله اي با آن دارد اينقدر حساس باشد.
خداوند همه ما را هدايت و امنيت سرتاسري را در افغانستان عزيز برقرار سازد.