هفت خدمت بزرگ رسول الله به بشریت

هفت خدمت بزرگ رسول‌الله(ص) به بشریت

 

فرا رسيىن بعثت با بركت نبي مكرم اسلام حضرت محمد(ص) را به همه ی جامعه انسانی از جمله مسلمانان عالم، شیعیان و پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام تبریک گفته و آرزوی بهرمند شدن از دستاوردهای بعثت را از خداوند مسئلت می نماییم در این جا لا اقل به هفت خدمت بزرگ پیامبر و چگونگی مسلمان شدن فرد مسیحی اشاره می شود امید است که خونندگان وبلاگ با دقت مطالعه نمایند

 

 

1-     حذف برده‌‌داری از خدمات بزرگ پیامبر اعظم(ص)

 

يكي ازخدمات ارزنده‌ای پیامبر اعظم(ص) اين است كه حضرت با یک برنامه ‌ریزی دقیق اجتماعی، بردگی را از صحنه روزگار ریشه‌کن کرد. یک دسته از انسان‌ها در این فرآیند دائماً در حال زر اندوزی بودند و اجتماعی را به وجود می‌آورىند و ىسته اي ىيگر همیشه ذلیل و زیر پای و چکمه ‌پوشان بودند. پیامبر اکرم نقشه‌ای را عملیاتی کردند که در مدت بیست سال بخش اعظمی از بردگی از بین رفت، بدون اینکه صدمه‌ای به مشاغل اجتماعی وارد شود.

 

اگر صاحبان برده‌ها، یکباره آن‌ها را رها می‌ساختند جامعه با شمار زیادی افراد بیکار و بی‌خانمان مواجه می‌شد و نیز دارایی‌های صاحبان برده، به طور کلی از دست می‌رفت و این یک ضربه بزرگ اقتصادی برای سرزمین وسیع عربستان بود که آن زمان مرکز مبادلات اقتصادی بزرگ به شمار می‌رفت.

 

اگر این کار امروزه توسط یک فرد نخبه صورت می‌گرفت، ما همه ساله برای او بزرگداشت و کنگره برگزار می‌کردیم؛ زیرا این کار خدمت بزرگی برای جهان بشریت است و نمی‌توان به راحتی از کنار آن گذشت.

 

2-     احیای جایگاه دختران و زنان

 

زنده به گور کردن دختران یک اصل خدشه ‌ناپذیر در روزگاران قبل از بعثت بود. پیامبر اکرم(ص) با طرحی نو، علاوه بر اینکه این سنت زشت را از بین برد، با اکرام و عزیز دانستن دختر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خط بطلانی بر همه آن تفکرات پوچ و باطل کشیدند.

 

شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد یا رسول‌الله! در زمان جاهلیت گناه بزرگی مرتکب شده‌ام که امید بخشش ندارم. پیامبر فرمودند: خداوند گناه تو را می‌بخشد. شخص عرض کرد که گناه من خیلی بزرگ است. پیامبر از او درباره گناهش سؤال فرمودند: آن مرد عرض کرد که خداوند به من دختر بچه‌ای عطا کرده بود بسیار زیبا. مادرش از ترس من او را مخفی کرده بود، بعد از چند سال به خیال اینکه حس پدری من باعث می‌شود که به آن کودک کاری نداشته باشم، خبر وجود آن دختر را به من داد. از همسرم خواستم تا آن کودک را نزد من بیاورد تا من او را ببینم، وقتی دختر بچه را دیدم، به دروغ به همسرم گفتم که لباس‌های کودک را بپوشان تا با خود به میهمانی ببرم، اما دخترک را به دامنه کوهی بردم و در آنجا گودالی حفر و او را زنده به گور کردم.

 

پیامبر از شنیدن این خبر چنان ناراحت شدند که در بعضی از کتاب‌های تاریخی آمده است که فرمودند: ای مرد! از من دور شو که می‌ترسم گناه تو مرا هم در برگیرد، چه‌قدر قساوت دل داری!

 

3-     حل مشکل جنگ‌های چندین ساله بین قبایل عرب

 

 اعراب با کوچکترین مسئله‌ای جنگ‌های چندین ساله به راه می‌انداختند و بالتبع انسان‌های زیادی از بین می‌رفت. مهمترین آنها جنگ بین دو قبیله اوس و خزرج بود که تقریباً ۲۰۰سال به طول انجامید.

 

روزی نماینده یکی از این دو قبیله نزد ابوجهل آمد و گفت که ما با شما پیمان داریم، هر وقت قبیله ما به خطر افتاد شما باید به ما کمک کنید و هرگاه که قبیله شما به خطر افتاد ما به حمایت از شما برخیزیم. ابوجهل به او گفت: امسال ما نمی‌توانیم به شما کمک کنیم به دلیل اینکه امسال شخصی به نام «محمد» از قبیله خودمان ادعای پیامبری می‌کند و ما فعلاً درگیر این مسئله و جنگ داخلی هستیم.

 

فرستاده قبیله با خود گفت حالا که ما تا اینجا آمده‌ایم، برویم ببینیم که این محمد کیست؟ نزد پیامبر رفت و دید که پیامبر با عده‌ای از افراد در حال صحبت کردن هستند؛ چند کلامی را شنید و با خود گفت: عجب کلام زیبایی! حل کننده مشکل ما اینجاست.

 

او چنان تحت تأثیر قرار گرفت که مسلمان شد، سپس به سوی قبیله خود رفت و آن‌ها را نیز به اسلام دعوت کرد. قبیله دیگر هم که دیدند رقیبشان روحیه جنگ‌افروزی ندارد علت را جویا شدند و وقتی که شنیدند این قبیله مسلمان شده است آنها هم مسلمان شدند، و این جنگ طولانی به برکت اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله به کلی از بین رفت.

 

در خطبه ۱۹۲ نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(ع) که به خطبه «قاصعه» مشهور است، به این موضوع پرداخته شده است.

 

4-     حذف سنت‌های باطل و هدایت هنرها به سوی تعالی

 

يكي از سنت‌های باطل اعراب جاهلی، سرودن شعرهای به ظاهر عاشقانه و به واقع جاهلانه بود تا جایی که تمام همت و هزینه خودشان را صرف سرودن شعرهای باطل می‌کردند كه با نزول کلام آسمانی قرآن که معجزه پیامبر(ص) به شمار می‌رود، این شعرها از صحنه خارج شد. پیامبر با حذف سنت‌های باطل، بیهوده و مضر به هدایت هنرهای موجود به سوی تعالی و تکامل گام برداشتند.

 

5-     حذف مرزهای جغرافیایی و ملیتی

 

پیامبر اعظم(ص) انسان‌ها را تحت لوای کلمه «لا اله الا الله» جمع کردند. ایشان نه تنها تمام اختلافات قومی و قبیله‌ای را برداشتند بلکه محبت و عاطفه و دوستی را جایگزین آن کردند. سلمان فارسی از ایران، بلال حبشی از آفریقا، اویس قرنی از یمن و ابوذر غفاری از عربستان و همه را کنار هم جمع کردند و از قید بندگی اعتباریات بدون ثمر، به فطرت انسانی بازگرداندند که همان پرستش خداوند تبارک و تعالی است.

 

6-     القای ریشه‌های اخلاقی در کالبد جامعه انسانی

 

یکی از مهمترین برنامه های پیامبر(ص) القای ریشه‌های اخلاقی در کالبد جامعه انسانی بوده است. پیامبر با اخلاق حسنه و وصف‌ نا پذیر، صفاتی به جهان انسانی آموخت که حضرت عیسی(ع) آرزوی آن را داشت، به طوری که تمام ادیان و مذاهب با تمام اختلافاتشان درباره اسلام، نحوه معاشرت و زندگی را از اسلام یاد گرفتند و مبعث باعث شد بسیاری از مذاهب اشکالاتشان را اصلاح کنند.

 

اگر مبعث نبود حیات مسیحیت هم به خطر می‌افتاد زیرا چنان از روح اخلاقیات و فرامین الهی فاصله گرفته بودند که روز به روز به انحطاط و نابودی نزدیک‌تر می‌شدند.

 

 اخلاق حسنه پیامبر(ص) در معاندان و دشمنان سرسخت رسول الله نیز تأثیر به سزایی داشت تا جایی که میان فرزندان و خانواده آنها تمایل به اسلام به وجود آمد.

 

7-     معرفی الگوهای کامل انسانی

 

پیامبر به معرفی الگوهای انسان کامل برای نسل‌های بعد از خود پرداختند. هدیه مهم پیامبر برای بشریت بعد از خود، معرفی اولیاء الهی یعنی ایثارگران عرصه انسانیت بود. ایشان کار خود را نا تمام نگذاشتند؛ بلکه برای صحنه انسانی افرادی را معرفی کردند که این افراد همیشه خودشان را فدای احیای اصول اخلاقی می‌کردند، زیرا زنده ماندن سنت‌های حسنه همیشه تاوان می‌خواهد.

 

 

 

 

 

فرد مسیحی چگونه مسلمان شد

 

انسان ذاتاً زیبایی طلب است، وقتی زیبایی‌های کلام و اخلاق پیامبر را می‌دیدند ایمان می‌آوردند. اخلاق حسنه هم جزو زیبایی‌های مورد نظر همه انسان‌هاست.

  روزی یک فرد مسیحی به مدینة النّبی آمد و میان مردم درخواست کمک و غذا کرد. عده‌ای صلیب او را دیدند و از او دوری کردند، ولی پیامبر(ص) او را به خانه خویش بردند؛ مقداری شیر تهیه کردند و برای فرد مسیحی آوردند. فرد مسیحی گفت: ای مرد این غذا مرا سیر نمی‌کند. پیامبر(ص) فرمودند: برای تو غذای دیگری فراهم می‌کنم. فرد مسیحی شب میهمان پیامبر شدند. هنگام سحر، پیامبر برای ادای فریضه نماز صبح و عبادت به مسجد رفتند، زمانی که به منزل بازگشتند، متوجه شدند، میهمان از آنجا رفته است ولی صلیب خود را در خانه پیامبر جا گذاشته است.

 

حضرت متأثر شدند و به دنبال فرد مسیحی می‌گشتند تا صلیب او را پس دهند. چند روز بعد پیامبر، فرد مسیحی را به طور اتفاقی در کوچه‌های مدینه دیدند، پیامبر فرمودند: کجا رفتی؟ من در فکر غذای بهتری برای تو بودم! چرا صلیب را هم در خانه من جا گذاشتی؟

 

فرد مسیحی سؤال کرد یا محمد! تو این سجایای اخلاقی را از کجا آموختی؟ من یک شب میهمان تو بودم نه تنها صلیب بلکه قلبم را هم در خانه تو جا گذاشتم. هر چقدر خواستم از خانه تو فاصله بگیرم، دیدم، جانم نمی‌رود. حضرت فرمودند: اینها، دستورات الهی است. انسان باید میهمان را گرامی بدارد. فرد مسیحی عرض کرد: چگونه می‌توانم مسلمان شوم؟ پیامبر شهادتین را به او آموختند و او مسلمان شد.

 

والسلام علی من التبع الهدی

موعظه اي از محضر حضرت امام جواد(ع)

بنام خدا

دهم رجب سالروز ميلاد با بركت حضرت امام محمدتقي الجواد(ع) به همه دوستان تبريك و تهنيت باد

به مناسبت فرخنده ميلاد باسعادت نهمين پيشواي معصوم حضرت امام محمدتقي الجواد (ع) موعظه اي از آن حضرت را كه به درخواست يكي از ياران و اصحاب نزديك آن حضرت بوده است و در قالب چند اندرز آموزنده بيان شده است در اينجا تقديم مي نمايم.اميدوارم كه مورد استفاده خوانندگان گرامي و علاقه مندان به كلام نوراني ايمه معصومين (ع) قرار گيرد. قبل از ذكر فرمايش حضرت امام جواد(ع) به عنوان يادآوري بايد به چند نكته راجع به راوي اين حديث شريف اشاره كنم.يكي اينكه راوي اين حديث و در خواست كننده اين موعظه حضرت عبدالعظيم حسني است كه مرقد مباركش در تهران و شهر ري است و منطقه محل دفن ايشان بنام شاه عبدالعظيم معروف است. ديگر اينكه حضرت عبدالعظيم حسني از نوادگان حضرت امام حسن مجتبي(ع) و از روات احاديث و اصحاب چهار امام بزرگوار يعني حضرات امام موسي كاظم و امام رضا و امام محمدتقي و امام علي النقي الهادي عليهم السلام بوده است. عبدالعظيم حسني احاديث فراواني از امامان عزيز ما نقل كرده است.اما در اين پست به مناسبت ولادت حضرت امام جواد (ع) تنها يك حديث بسيار نوراني و درس آموز از محضر امام جواد(ع) را  كه در قالب پند و موعظه بيان شده است خدمت شما دوستان تقديم مي نمايم.

شيخ صدوق روايت كرده از جناب عبدالعظيم بن عبداللّه حسنى رحمه اللّه كه گفت : گـفـتـم بـه حـضـرت امـام مـحـمـّد تـقـى عـليـه السـلام اى پـسـر رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم ، حـديـث كـن مـرا بـه حـديـثـى كـه از پـدران بزرگوارانت نقل شده باشد، فرمود:
۱- حـَدَّثـَنى اَبى عَنْ جَدّى عَنْ آبائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ قالَ: قالَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام لايَزالُ النّاسُ بِخَيْرٍ ما تَفاوَتُوا فَاِذا اسْتَوَوْا هَلَكُوا ؛ يعنى حديث كرد مرا پدرم از جـدم از پـدرانـش عـليـهم السلام كه اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليه فرموده پيوسته مردم بـه خـيـر و خـوبـى هـسـتـند مادامى كه تفاوت داشته باشند، پس هرگاه مساوى شدند هلاك شـدنـد. گفتم : زيادتر بگو يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم. باز حضرت از پـدران خـود از امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام نـقل كرد كه فرمود:

۲- وَ لَوْ تَكاشَفْتُمْ ما تـَدافـَنـْتـُمْ؛ اگر آشكار شود عيب هر يك از شماها بر ديگر همديگر را دفن نخواهيد كرد. گـفـتـم : زيـادتـر بـفـرمـا يـابـن رسـول اللّه صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم . بـاز نـقـل كـرد از حـضـرت امـيـرالمؤ منين عليه السلام كه فرمود:

۳- اِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقاءِ؛بـه درسـتـى كـه امـوال شـمـا گنجايش مردم را ندارند بدهيد ايشان را به گشاده رويى و خوش برخوردارى . همانا شنيدم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم كه مى فرمود: ( اِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِكُمْ فَسَعُوهُمْ بِاَخْلاقِكُمْ ) .
جـنـاب عـبـدالعـظـيـم گـفـت : گـفتم به حضرت جواد عليه السلام كه زيادتر بفرما يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:

۴-مـَنْ عـَتـَبَ عـَلَى الزَّمـانِ طـالَتْ مـَعـْتـَبـَتـَهُ : هـركـه خـشـم گـيـرد بـر زمـان طول خواهد كشيد خشم او، يعنى ناملايمات زمانه يكى دو تا نيست كه خشم آدم زود بر طرف شود بلكه آن بسيار و متجاوز از حد است لاجرم خشم بر او طولانى خواهد شد.
فـقـيـر(شيخ عباس قمي) گـويد: كه به همين معنى است فرمايش آن حضرت نيز ( اَغْضِ عَلَى الْقَذى وَ اِلاّ لَنْ تـَرْضَ اَبـَدا ) ؛ يعنى چشم بپوش بر خار ـ كنايه از آنكه از مكاره و رنج و بلاى دنـيـا و نـامـلايـمـات از دوسـتـان بـى وفـا چـشـم بـپـوش و تـحـمـل آن كـس ـ و اگر نه خشنود نشودى هرگز و هميشه به حالت خشم و تلخى زندگى كـنـى ؛ چـه آنـكـه طـبـيـعـت دنيا مشوب است به مكاره . جناب عبدالعظيم گفت : گفتم زيادتر بـفرما. فرمود كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:

۵-  مُجالِسَةُ اْلاَشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنَّ بِاْلاَخْيارِ.مـجالست و همنشينى با اشرار و مردمان بد، سبب بدگمانى شود به اخيار و مردمان خوب . گفتم : زيادتر بفرما. فرمود كه اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:

۶- بِئْسَ الزّادَ اِلى الْمـَعـادِ الْعـُدْوانُ عـَلَى الْعـِبـادِ . بد توشه اى است براى سفر قيامت ستم كردن بر بندگان خداى .
فـقـيـر(شيخ عباس قمي) گـويـد: كـه نـيـز از كـلمـات آن حضرت است ( اَلْبَغْىُ آخِرُ مُدَّةِ الْمُلُوكِ ) ، و شـايـسـتـه اسـت كـه مـن ايـن چـنـد شـعـر را در ذيـل ايـن كـلمـه شـريـفـه از حـكـيم فردوسى نقل نمايم :

به رستــــم چنين گفت دستان كه كم   كن اى پور بر زيردستان ستم

اگر چه ترا زيردستان بسى است   فلك را در اين زيردستان بسى است

مكــــــــن تا تـوانى دل خلق ريش    و گر مى كنى مى كنى بيخ خويش

مكـــــــــــــــن تا توانى ستم بر كسى    ستمگر به گيتى نماند بسى

گـفـت : گـفتم زيادتر بفرما يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . فرمود: كه حـضـرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده:

۷- قيمَةُ كُلِّ امْرِى ءٍ ما يُحْسِنُهُ ؛ قيمت هر مـردى و مـرتـبه هر شخصى همان چيزى است كه نيكو مى دارد آن را از هنر و علم و عرفان . هر تحريص و ترغيب بر كسب كمالات نفسانيه و صناعات و نحو آن است .
خـليـل بـن احمد گفته كه بهتر كلمه اى كه ترغيب كند آدمى را به سوى طلب علم و معرفت قـول حـضـرت اميرالمؤ منين عليه السلام است كه فرموده قدر هر مردى همان چيزى است كه نيكو مى دارد او را.
جـنـاب عـبـدالعـظـيـم گـفـت : گـفـتـم زيـادتـر بـفـرمـا يـابـن رسـول اللّه . فـرمـود: اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:

۸- اَلْمَرءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ .(شخصيت انسان در زير زبانش نهفته است.)

مردپنهان است در زير زبان خويشتن  قيمت و قدرش ندانى تا نيايد در سخن

و از اينجا است كه نيز فرموده : تَكَلَّموا تُعْرَفُوا ؛ تكلم كنيد تا شناخته شويد.

چو در بسته باشد چه داند كسى  كه گوهر فروش است يا پيله ور

گـفـتـم : زيـادتـر بـفـرمـا يـابـن رسول اللّه . فرمود: حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فـرمـود:

۹- ما هَلَكَ امْرُءٌ عَرَفَ قَدْرَهُ ؛ هلاك نشد مردى كه شناخت قدر خود را. گفتم : زيـادتـر بـفـرمـا يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . فرمود كه اميرالمؤ منين عـليـه السـلام فـرمـود: ( اَلتَّدْبيرُ قَبْلَ الْعَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَمِ ) ؛ يعنى تدبير خويش از عمل و اقدام در امرى ايمن خواهد ساخت ترا از پشيمانى آن .

ندانسته در كار تندى مكن    بينديش و بنگر ز سر تا به بن

فـقـيـر(شيخ عباس قمي) گـويـد: كـه در فـصـل مـواعـظ حـضـرت صـادق عـليـه السـلام قـريـب بـه هـمـيـن نـقـل شـده و مـا ايـن دو شـعـر را از نـظـامـى كـه مـنـاسـب بـا ايـن كـلمـه شـريـفـه اسـت نـيز نقل كرديم .

درسركارى كه درآيى نخست  رخنه بيرون شدنش كن درست

تا نكنى جاى قدم استـــــوار   پاى منه در طـــــــــــلب هيچ كار

گـفـت : گـفـتـم زيـادتـر بـفـرمـا يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . فرمود: حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـين عليه السلام فرمود:

۱۰- مَنْ وَثِقَ بِالزَّمانِ صُرِعَ ؛ هر كه اعتماد كند بر زمان بر زمين افكنده خواهد شد. گـفـتـم : زيـادتر بفرما يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . فرمود: حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود:
۱۱- خـاطـر بـنـفـسـه من استغنى برايه. در خطر افكند خود را كسى كه بى نياز شده به راءى خـودش ، يـعـنـى در مهمات تكيه بر راءى و دانش خود نموده و ترك كرده مشورت كردن با دانـايـان را، عـرض كـردم : زيـادتـر بـفـرمـا يـابـن رسـول اللّه صـلى اللّه عـليـه و آله و سلم . فرمود كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فـرمـوده :

۱۲- قـِلَّةٌ الْعـِيـالِ اِحـْدى الْيـَسـارَيـْنِ؛ كـمـى اهـل و عـيـال يـكـى از دو تـوانـگـرى اسـت در مـال ، زيـرا كـه هـر كـه را انـدك بـاشـد عـيـال او عـيـشـش آسـانـتـر بـاشـد و مـعـيـشـتـش اوسـع ، هـمـچـنـان كـه در كـثـرت مـال حـال بـر ايـن مـنـوال اسـت . گـفـتـم : زيـادتـر بـفـرمـا يـابـن رسـول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . فرمود كه اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده :

۱۳- مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَكَ ؛ هركه داخل شد بر او عجب و خودپسندى هلاك شد. گفتم : زيـادتـر بـفـرمـا يابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم . فرمود كه اميرالمؤ منين عـليـه السـلام فـرمـوده :

۱۴-  مـَنْ اَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جادَ بِالْعَطِيَّة ؛ كسى كه يقين كند كه عوض آنـچـه مـى دهـد جـايـش مـى آيـد جـوانـمـردى خـواهـد كـرد در عـطـا كـردن ، زيرا كه مى داند بدل اين عطا به او مى رسد.
فقير (شيخ عباس قمي ) گويد: كه به همين مطلب اشاره كرده بعض شعراء در مدح حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام كه گفته :

جادَ بِالْقُرْصِ وَ الطُّوى ملاُجَنْبَيْهِ    وَ عافَ الطَّعامَ وَ هُوَ سَغُوبٌ

فَاَعادَ الْقُرْصَ الْمُنيرَ عَلَيْهِ الْقُرْصُ    وَ الْمُقْرِصُ الْكُرامُ كُسُوبٌ

نـقل است كه جناب اميرالمؤ منين عليه السلام سقايت نخلى فرمود در عوض يك مد از جو پس آن را برايش دستاس كردند و نان پختند چون خواست بر آن افطار فرمايد سائلى بر در خـانـه اش آمـد آن حـضـرت نـانـش را بـه سـائل داد و شب گرسنه خوابيد شاعر گفته كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام بخشش كرد قرص نان خود را در حالى كه از گرسنگى پـهـلوى نـازنـيـنـش پـر بـود و كـراهـت داشـت از خـوردن طـعـام بـه مـلاحـظـه سـائل بـا آنـكـه گـرسـنـه بـود، پـس چـون قـرص نـان بـه سائل داد در عوض قرص ‍ خورشيد برايش به آسمان برگشت ، و قرض دهنده كريم كسب كننده و نفع به دست آورنده است .
جـنـاب عـبـدالعـظـيـم گـفـت : گـفـتـم زيـادتـر بـفـرمـا يـابـن رسـول اللّه صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم . فـرمـود: حـضـرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده :

۱۵-  مَنْ رَضِىَ بِالْعافِيَةِ مِمَّنْ دوِنَهُ رُزِقَ السَّلامَةُ مِمَّنْ فَوْقَهُ .كـسى كه راضى و خشنود شد به عافيت و سلامت از كسانى كه پايين تر از او است روزى او خـواهـد شـد سـلامـتـى از كـسـانى كه بالاتر از او است . اين وقت جناب عبدالعظيم گفت : گفتم به حضرت جواد عليه السلام بس است آنچه فرمودى مرا.

انشاالله با تامل به هر يكي از فرمايشات فوق درسهاي آموزنده ي از آن گرفته و در زندگي خود عملا پياده نماييم.          والسلام عليكم و علينا و علي عبادالله الصالحين

منبع:منتهي الآمال تاليف شيخ عباس قمي جلد۲.