.

        جاهل کیست؟

ثم ان" ربک للذین عملو السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و أصلحو انّ ربک من بعدها لغفور رحیم ( نحل:119): به درستیکه پروردگار تو برای کسانی که از روی نادانی  عمل بد کردند {و} سپس توبه کردند و اصلاح کردند، پروردگار تو بعد از این غفور و رحیم است

تفسیر: مصادیق افراد جاهل در این آیه عبارتند از:

1 - افرادی که حکم مسئله ای را نمی دانند ، مثلاً شخص مسلمان و شیعه در معاملات ربا را از غیر ربا تشخیص نمی دهد و مرتکب ربا می شود، در قیامت به او می گویند چرا مرتکب ربا شدی ، می گوید نمی دانستم ، می گویند چرا ندانستی و یاد نگرفتی؟

و اما در دنیا توبه این افراد در این است که هم استغفار کنند و هم احکام مسائل مورد نیاز زندگی را یاد بگیرند.

لذا بر همه شیعیان لازم است که در دینشان فقیه شوند چنانکه  حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُءُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا (لكافى 1/ 31 ،جامع احاديث الشيعة 1/ 93 ) دوست دارم تازیانه بر سر دوستانم زده شود تا در دین فقیه شوند،  ، معنای فقیه شدن این نیست که همه بروند و مجتهد شوند ، اجتهاد در دین زحمت زیاد دارد ، تا آخرعمر شخص مجتهد باید مشغول بحث و بررسی باشد، بلکه منظور از فقیه شدن در دین است که انسان 

ملتفت شوند که این دین از او چه می خواهد و بفهمد که دینش بهترین دین است و با این دین است که افراد می توانند موقعیت خود و جامعه را بفهمند و در دینشان مقلد صرف نباشند، در احکام تقلید کنند ولی در اصل دین فقیه باشند تا دنبال افراد جاهل و مغرض که خودشان را به آگاهی زده اند، راه نیفتند که هم دنیا و هم آخرتشان خراب شود.

سئوال: چطور انسان در دینش فقیه می شود؟ یکی از راههای آن همین حضور در جلسات مختلف مذهبی است، وقتی انسان درباره مطالب گفته شده در این جلسات فکر می کند و آنها را با کلیاتی که در ذهن دارد مقایسه می کند، بتدریج فهم او از تقلید در مسائل اعتقادی آزاد می شود

2 - از مصادیق دیگر افراد جاهل ، کسانی هستند که کار خلافی انجام می دهند، نه بخاطر ندانستن احکام آن ، بلکه هوای نفس بر آنها غلبه می کند، مثلا شخص جوان است و شهوت بر او غلبه می کند، و بعضی کارهای خلاف انجام می دهد که خدایتعالی می فرماید اگر توبه کند بخشیده می شود.

3 - در مرحله ای دیگر از نادانی که بدترین نوع آن است، افرادی هستند که با وجودیکه مسائل را میدانند ولی روی دانسته های خود پا می گذارند و زیر بار خدا نمی روند به حساب جنگ و سرگشی در برابر خدا، مثلاً دعایش مستجاب نشده ، و یا اینکه فقیر شده ، انسان در سرکشی تا جائی پیش می رود که فرعون مصداق بزرگ آن است، فرعون می دانست خدائی هست، حضرت موسی علیه السلام به حق است و درست می گوید، ولی همچنان به سرگشی و طغیان خود ادامه می داد، ولی خدایتعالی به موسی علیه السلام دستور فرمود با نرمی با او حرف بزند تا متوجه شود، و چون توجه نمی کرد خدای تعالی او را رها نمی کرد، بلاهای پی در پی برای او و قومش می فرستاد تا او را متوجه گرداند از جمله طوفان ، ملخ ، و ... که در آیات مختلف قرآن من جمله 133 اعراف و 12 نمل و ... به آن اشاره شده است.

     اگر چه با این بلاها که فرعون و قومش می دانند از طرف خدای تعالی است رام نمی گردند، موسی از طرف خداوند به او می گوید ، اگر خدا را قبول کنی ، جوان می شوی ، خدا مُلکت را حفظ می کند و ... . اگر فرعون قبول می کرد علاوه بر اینکه برای خودش خوب بود، افراد زیادی هم هدایت می شدند ولی قبول نکرد تا اینکه خود و قومش را هلاک کرد.

 (تقریری ازبیانات استاد بزرگوار حضرت ایت الله سید علی محمد دستغیب)