مقام والدين در آينه آيات و روايات

بنام خدا

سالروز ولادت مولي الموحدين اميرالمومنين حضرت امام علي (ع) را به عموم مسلمانان و شيعيان جهان و شما دوستان تبريك و تهنيت عرض ميكنم!

از آنجا كه حضرت رسول الله (ص)‌فرمود: اناو علي ابوا هذه الامه يعني من و علي پدران اين امت هستيم و ازطرف ديگر در كشورجمهوري اسلامي ايران سيزدهم ماه مبارگ رجب را كه مصادف با ولادت با سعادت مولي الموحدين است به عنوان روز پدر نام گذاري كرده اند كه فرصتي مناسب براي احسان به والدين و تكريم مقام پدر به وجود مي آورد به همين بهانه سعي ميكنم ضمن مفهوم شناسي واژه پدر به گوشه اي از مقام والدين در آينه آيات و روايات اسلامي اشاره كنم.

 مفهوم شناسي واژه پدر

در هر فرهنگي موقعيت و نقشهاي گوناگون درجامعه و خانواده تعريف شده است كه افراد جامعه و خانواده در آن جاي ميگيرند. به همين منظور در هرزباني نيز واژگاني وجود دارد كه براي بيان نقش هريك از اعضاي خانواده به كار مي روند. مثلا در هرفرهنگي براي زوج خانواده كه جفت نرينه است و در فرزند آوري نقش اساسي دارد و گاها نقش سرپرست و نان آوري خانواده و ... را نيز عهده دار است جايگاهي به نام پدر تعريف شده است.براي اشاره به اين جايگاه هرفرهنگي تعبير خاص خود را دارد.هرچند تعابيردر اين مورد مختلف و متكثر است اما همه واژگان درهمه فرهنگها در اين باب بارمعناي ويژه و كلاني دارد كه مقام پدر را والا نشان ميدهند.

در زبان فارسي واژگاني چون پدر و بابا و يا در وطن خود ما آتي و گاهي آغا و يا تعابيري همچون قبله گاه و والد و اب (كه ريشه عربي دارند) و...با بارمعناي كلان ارزشي و ويژه به نقش پدرخانواده اشاره دارند.

در فرهنگ عامه و نيز فرهنگ ديني ما به هركسي كه مقام والاي معنوي دارد و يا در تربيت افراد جامعه نقش داشته باشد واژه پدر برآنان نيز اطلاق ميشود.مثل رهبران ديني و روحانيون مهذب و معلمين. مسلم است كه اين نوع كاربرد واژه پدر در معناي حقيقي خود نيست بلكه در معناي مجازي آن است.

از اينگونه تعابير مجازي در قرآن كريم نيز فراوان يافت ميشود. به عنوان نمونه خداوند متعال در آيه 78 سوره مباركه حج حضرت ابراهيم(ع) را پدر ديني و معنوي تمامي مسلمانان جهان معرفي مي كند و با عنوان «ابيكم» از ايشان ستايش به عمل مي آورد. وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في‏ هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصيرُ يعني و در راه خدا جهاد كنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين (اسلام) كار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى «مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّك جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايسته‏اى! (سوره حج آيه78)

و يا از آيه 133 سوره بقره اين معنا به دست مي آيد كه عنوان پدر با تعبير اب بر عمو استعمال شده است. در اين آيه حضرت يعقوب(ع) هنگام مرگ خويش، حضرت اسماعيل(ع) را كه عموي او بود به عنوان «اباك» (پدرت) به فرزندانش معرفي مي كند. أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاء إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُواْ نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد حاضر بوديد هنگامى كه به پسران خود گفت پس از من چه را خواهيد پرستيد گفتند معبود تو و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق معبودى يگانه را مى‏پرستيم و در برابر او تسليم هستيم (بقره آيه 133).

و اين در حالي است كه يعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهيم است و حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم و برادر حضرت اسحاق مي باشد. بنابر اين هم چنان كه در اين آيه اب بر عمو اطلاق شده در آيات ديگر نيز به كار رفته است.

در آيات ديگري از قرآن كريم نيز چنين تعابيري فراوان به چشم مي خورد.

نكته اساسي در اين است كه در فرهنگ عربي هرگاه بخواهند از پدر حقيقي كه فرزند از او ايجاد مي شود، سخن بگويند واژه «والد» به كار مي رود. از اين رو والدين به معناي پدر و مادر حقيقي مي باشد. و هرگاه بخواهند به معناي گسترده تر از آن اشاره كنند از واژه پر كاربرد ديگري مثل واژه «اب» استفاده ميكنند. اين واژه داراي دامنه معنايي گسترده تر از واژه والد است.چرا كه براي بيان ايجاد كننده، اصلاح كننده، پرورش دهنده و تربيت كننده به كار مي رود. از اين رو به مربيان، عمو و جد نيز «اب» گفته مي شود. 

 مقام پدر در آيينه آيات قرآن كريم

خداوند متعال از مقام پدر به عنوان بالاترين مقام يادكرده است.تا جايكه اطاعت از پدر را در كنار اطاعت از خود بيان كرده  و عاق والدين را بالاترين معصيت به حساب آورده است. در اين نوشتار به چند آيه از قرآن كريم كه نشانگر مقام والاي والدين است اشاره ميكنم:

1- خداوندمتعال درچند آيه از سوره اسراء بر لزوم حفظ حرمت پدر و مادر و پرهيز از هرگونه اهانت و آزار آنان تاكيد مي كند و هرگونه بي حرمتي به والدين و كوتاهي در رعايت حقوق آنان را گناه و نيازمند توبه مي داند.در همين آيات به اين نكته نيز توجه داده شده كه شرط برخورداري از آمرزش الهي در صورت بي حرمتي به والدين، بازگشت به صلاح و تحقق نيت صادق است. وَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا  إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ‏ّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا(23) وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا(24) رَّبُّكمُ‏ْ أَعْلَمُ بِمَا فىِ نُفُوسِكمُ‏ْ  إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا(25) يعني و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‏گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده!» پروردگار شما از درون دلهايتان آگاهتر است (اگر لغزشى در اين زمينه داشتيد) هر گاه صالح باشيد (و جبران كنيد) او بازگشت كنندگان را مى‏بخشد.(سوره اسرا آيات 23-25)

از نظر قرآن، همان گونه كه كودكان در خردسالي نيازمند توجه بيشتر هستند و والدين تمام تلاش خود را بكار مي برند تا كودك در بهترين شرايط زيستي قرار گيرد و پرورش مناسبي داشته باشد، بر فرزندان است تا در هنگام كهنسالي والدين هم، احترام ويژه اي را نسبت به والدين داشته باشند، چرا كه سن پيري، سن نياز به ديگران همانند كودكان است و اين سن حتي بسيار حساس تر از خردسالي است، زيرا كودك واكنش هاي بزرگسالان را تحليل و تجزيه نمي كند و در روحيه و روان وي تاثير منفي نمي گذارد، اما هرگونه بي احترامي نسبت به بزرگسالان به سبب قدرت بالاي تحليل رفتارها و تاثيرپذيري رواني، مي تواند بسيار زيانبار باشد و افسردگي و دلمردگي آنان را به دنبال داشته باشد. از اين رو احترام بيشتر را در سن كهنسالي و پيري ضروري مي شمارد.

2- رفتار احترام آميز حضرت يوسف(ع) نسبت به والدين خود هنگام ورود آنان به مصر نمونه اي از شيوه رفتاري با والدين است كه در آياتي از جمله 99 تا 100 سوره يوسف بيان شده است: فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلىَ‏ يُوسُفَ ءَاوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَ قَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاءَ اللَّهُ ءَامِنِينَ(99)وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلىَ الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا  وَ قَالَ يَأَبَتِ هَاذَا تَأْوِيلُ رُءْيَاىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبىّ‏ِ حَقًّا  وَ قَدْ أَحْسَنَ بىِ إِذْ أَخْرَجَنىِ مِنَ السِّجْنِ وَ جَاءَ بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنىِ وَ بَينْ‏َ إِخْوَتىِ  إِنَّ رَبىّ‏ِ لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاءُ  إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الحَْكِيمُ(100) و هنگامى كه بر يوسف وارد شدند، او پدر و مادر خود را در آغوش گرفت، و گفت: «همگى داخل مصر شويد، كه انشاء اللَّه در امن و امان خواهيد بود!» (99)و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگى بخاطر او به سجده افتادند و گفت: «پدر! اين تعبير خوابى است كه قبلًا ديدم پروردگارم آن را حقّ قرار داد! و او به من نيكى كرد هنگامى كه مرا از زندان بيرون آورد، و شما را از آن بيابان (به اينجا) آورد بعد از آنكه شيطان، ميان من و برادرانم فساد كرد. پروردگارم نسبت به آنچه مى‏خواهد (و شايسته مى‏داند،) صاحب لطف است چرا كه او دانا و حكيم است! (سوره يوسف آيات99-100)

3- در سوره مباركه لقمان خداوند اطاعت از والدين لازم شمرده است مگر درموردي كه پدر مشرك باشد و بخواهد فرزند خود را منحرف سازد كه در اين صورت نيز فرزند حق بدرفتاري ندارد بلكه با احترام تمام از اينگونه دستورات پدر كه منجر به انحراف آن ميگردد سرپيچي مينمايد. وَ وَصَّيْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلىَ‏ وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فىِ عَامَينْ‏ِ أَنِ اشْكُرْ لىِ وَ لِوَالِدَيْكَ إِلىَ‏َّ الْمَصِيرُ(14) وَ إِن جَاهَدَاكَ عَلىَ أَن تُشْرِكَ بىِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا  وَ صَاحِبْهُمَا فىِ الدُّنْيَا مَعْرُوفًا  وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلىَ‏َّ  ثُمَّ إِلىَ‏َّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ يعني و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحمّل مى‏شد)، و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى‏يابد (آرى به او توصيه كردم) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است! (14) و هر گاه آن دو، تلاش كنند كه تو چيزى را همتاى من قرار دهى، كه از آن آگاهى ندارى (بلكه مى‏دانى باطل است)، از ايشان اطاعت مكن، ولى با آن دو، در دنيا به طرز شايسته‏اى رفتار كن و از راه كسانى پيروى كن كه توبه‏كنان به سوى من آمده‏اند سپس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه عمل مى‏كرديد آگاه مى‏كنم.

مقام پدر در آينه روايات

در روايات اسلامي در مورد مقام والدين تعابيري گوناگون وجود دارد كه به برخي از آنها در اينجا اشاره ميكنم.

 1-  عظمت پدرومادر

عن ابی الحسن الرضا(ع) قال: ان الله عزوجل امر بثلاثه مقرون بها ثلاثه اخری: امر بالصلاه والزکاه،فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته وامر بالشکر له وللوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکرالله،امر باتقاءالله وصله الرحم ،فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عزوجل . حضرت امام رضا(ع)فرمود: خداوندمتعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگرانجام گیرد: 

1- به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند وزکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.

۲- به سپاسگزاری ازخودش به پدر و مادر فرمان داده است پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.

 3- به تقوای الهی فرمان داده وبه صله رحم ،پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم به جا نیاورده است.                      (بحارالانوار،جلد74،ص 77)

 2- نگاه به پدرومادر

 قال رسول الله (ص): ما ولد بار نظر الی ابویه برحمه الاکان له بکل نظره حجه مبروره .فقالوا:یا رسول الله وان نظر فی کل یوم مائه نظره؟ قال: نعم ،الله اکبرو اطیب پیامبر خدا(ص) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که بامهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می شود. سوال کردند حتی اگر روزی صدمرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود:آری خداوند بزرگ تر و پاک تراست.(بحارالانوار،ج 74،ص73)

 3-  احترام به پدرومادر

قال الصادق (ع:) برالوالدین من حسن معرفه العبد بالله اذلاعباده اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمه الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.    امام صادق (ع)فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند. (بحارالانوار،ج74،ص77)

4- اطاعت از والدین 
قال رسول الله(ص:) من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنه وان کان واحدا فواحدا .
پیامبر خدا(ص) فرمود: کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند،دو درب از بهشت به رویش بازخواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود. (کنزالعمال،ج16،ص467)

5- ارزش اطاعت از پدر و مادر

 قال رسول الله(ص:) العبد المطیع لوالدیه ولربه فی اعلی علیین پیامبراکرم(ص)فرمود: بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.(کنزالعمال، ج16،ص 467)

اين بود گوشه اي از مقام والدين در آينه آيات و روايات اسلامي.اميدوارم كه خداوند به حق مولود امروز ما را در جهت احسان به والدينمان توفيق رساند. اين آيه شريفه و دعاي قرآني را ورد زبان ما قرار داده و در اين جهت نيز ما را موفق گرداند: رب اورعنى اشکر نعمتک التى انعمت على و على والدى و ان اعمل صالحا ترضاه و اصلح لى فى ذریتى و انى تبت الیک و انى من المسلمین بارالها، به من الهام فرما که شکر نعمت هاى تو را که به من و به پدر و مادرم عطا فرمودى ادا کنم ، و کارهاى شایسته که مورد پسند تو باشد، انجام دهم و فرزندان مرا از صالحان قرار ده ، من به درگاه تو توبه مى کنم ، و من از تسیلم شدگان در برابر توام .(احقاف آيه 15)

 والسلام عليكم وعلينا و علي عبادالله الصالحين

دورانديشي در روايات همراه با يك داستان

 

ازحضرت امام علي(ع) نقل شده است: الحَزمُ صِناعَةٌ ، ثَمَرةُ الحَزمِ السَّلامَةُ ، مَن لَم يُقَدِّمْهُ الحَزمُ أخَّرَهُ العَجْزُ دور انديشى يك هنر است ، ثمره دور انديشى سالم ماندن از آسيبها است ، كسى كه دور انديشى او را پيش نبرد ، ناتوانى او را عقب اندازد.(غررالحكم ص۱۱۷). پيام حديث شريف در نكات و داستان ذيل بيشتر فهميده ميشود.

چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند…
سنگ
… پس از رها کردن!
حرف … پس از گفتن!
موقعیت… پس از پایان یافتن!
و زمان … پس از گذشتن

            

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.
او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند .وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.» ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟» مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.
وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد … یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد…
در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

مطلب را با حديث ديگر از امام علي (ع) در اين مورد به پايان مي برم: امام علي(ع) فرموده است: مَن تَورَّطَ في الاُمورِ بغَيرِ نَظَرٍ في العَواقِبِ فَقد تَعرَّضَ للنَّوائبِ  يعني هر كس بدون عاقبت انديشى در كارها دست به كارى زند، خود را گرفتار سختيها و مصائب كند.(تحف العقول ص۹۰)

منيع داستان:سايت افغان پپر.

بیانیه علماوموسفیدان مهاجرین افغانی مقیم قم وتهران

بنام خدا

حلول ماه مبارگ رجب و سالروز میلاد با سعادت حضرت امام محمدباقر(ع) را به همه مسلمانان و شما دوستان خواننده تبریک و تهنیت عرض میکنم.

انسان موجودی فرهنگی است.فرهنگ دایره وسیع وگسترده ای دارد که درخلاصه ترین معنی آن سبک وشیوه زندگی انسان است و شامل اعتقادات و ارزشها و آداب و رسوم اجتماعی و حتی میراث تاریخی میگردد.فرهنگ خود مخلوق انسان است که هم موجب تداوم حیات بشری و هم تنظیم کننده حیات اجتماعی و فردی انسانها میگردد.بدلیل خصلت مخلوق بودن آن است که فرهنگ انسانی در طول تاریخ دستخوش تغییر و تحول گردیده و پس از این نیز خواهد گردید. امروز حتی پدیده ی بنام صنعت فرهنگ یا فرهنگی که ساخته و پرداخته کشور و افراد و یا شرکتهای خاص است و به کشورهای دیگر و میان اقوام مختلف در سراسر جهان صادر میگردد مطرح است که موجب دغدغه خاطر بسیاری از جامعه شناسان و مصلحان اجتماعی گردیده است. متاسفانه درمیان کشورهای جهان بیشتر کشورهای درحال رشد یا همان آسیای و ملتهای مسلمان در معرض اینگونه تهدیدها و فرهنگهای تحمیلی قرار دارند.به همین دلیل است که باید مراقب فرهنگ و سبگ زندگی خود بود. که گاهی ممکن است نا خواسته و نا آگاهانه یک قوم و یک ملت به سمتی بروند که خواسته دشمنان او و بر ضد ارزشهای دینی و انسانی است.

امروز متاسفانه مظاهری از سبک زندگی و فرهنگ تحمیلی و تجملاتی که کاملا مغایر و در تضاد با ارزشهای دینی و اسلامی است بین مردم ما در افغانستان و خارج از افغانستان بین مهاجرین افغانی رواج و شیوع پیداکرده است.اصلاح فرهنگهای غلط به عهده خود مردم و بخصوص آگاهان هرجمع و جامعه ای است.در همین راستا عده ی از علما و موسفیدان مهاجرین افغانستانی مقیم شهرهای قم و تهران اطلاعیه ای را صادر کرده اند که با تایید دفترمرجع بزرگوار تقلید حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (مدظله ) نیز همراه و در وبسایت رسمی معظم له نشر یافته است.بنده با مقدمه کوتاه فوق این اطلاعیه را  در این وبلاگ نشر میکنم تا باشد که بدانیم برخی از آداب و رسوم اجتماعی و مراسمهای ما مورد تایید دین اسلام نیست و باید درجهت اصلاح آن اقدامی کرده و گامهای عملی برداشته شود.

بسمه تعالی

بیانیه علما، معتمدین ، موسفیدان تمام اقوام مهاجرین افغانی مقیم شهر مقدس قم و تهران
در رابطه با بعضی از رسم و رواج های پرهزینه

در دنیای متحول کنونی بروز و ظهور دگرگونی های شرایط زیست و زندگانی مخصوصاً در عالم هجرت و آوارگی که در هر روز، مشکلی بر مشکلات روزهای قبل افزوده می شود لذا از باب ترحم و دلسوزی و رأفت دینی و اسلامی بعضی از رسم و رسومات دینی و ملی با توجه به جایگاه نا امن اجتماعی و موقعیت ناپایدار و نامطلوب کنونی مهاجرین به دور از انصاف نخواهد بود که نگاهی به برخی از سنت های بی اصل و اساس رایج در بین مردم ما انداخته همچون بقیه مردم دنیا طرح های اصلاحی که مورد تایید دین و به نفع دنیای ما هست ارائه بدهیم.
ما علما و ریش سفیدان مهاجرین از باب «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» در سه موضوع مهم:
 1ـ دفن میت 2ـ فاتحه گیریها 3ـ عروسی ها، نظریات و پیشنهاداتی داریم امیدواریم همه اقشار مختلف مردم ما که ساکن جمهوری اسلامی ایران هستند به آن جامه عمل بپوشانند.

اول: هزینه دفن میت

اگر یکی از اعضای خانواده¬ها فوت نماید مراحل تجهیز مانند غسل، کفن و دفن و انتقال مشیعین به قبرستان و برگشت به خانه متوفی پذیرایی از  مردم هزینه¬ی سنگینی را در بر می گیرد که در توان اکثر خانواده¬های مهاجر نیست.
به مهاجرین بزرگوار پیشنهاد می نماییم این مصارف را به حداقل برسانند. از گرفتن اتوبوس برای رفت و برگشت به منزل متوفی جهت تسلیت و غذا خوری در خانه صاحبان عزا که موجب هزینه سنگین می گردد باید اجتناب گردد. در حالی که درفرهنگ اسلامی مستحب است خانواده¬ی عزا دار سه شبانه روز غذا طبخ نکنند بلکه همسایه ها و اقوام، صاحبان مصیبت را غذا بدهند متاسفانه امروز قضیه به عکس شده است.

دوم: هزینه فاتحه گیری

متاسفانه خرج مجالس فاتحه در بعضی موارد کمر شکن و اسراف است که اکثراً مهاجرین به خاطر مردم و سیال داری اینگونه مجالس را برگزار می کنند. اما برای واجبات متوفی از قبیل نماز و روزه قضایی و ... اصلاً وارثین توجهی ندارند بلکه تمام همشان پذیرایی خوب در روز هفتم، سوم و اربعین متوفی می باشد.
در این رابطه پیشنهاد می گردد که بهترین گزینه زمانی برای فاتحه بعد از ظهر است زیرا هزینه زیادی را در بر نمی گیرد و محترمانه برگزار می شود. اگر فاتحه گیرنده از طبقه ثروتمندان و مرفهین باشند همان هزینه را در منزل مورد پذیرایی مهمانان خود قرار داده یا برای کارهای خیر دیگر از قبیل تأمین بعضی از هزینه های ازدواج جوانان فقیر و دستگیری از فقرا و ایتام و ... برنامه ریزی کنند تا روح متوفی برای همیشه از بازماندگانشان شاد باشد.

سوم: هزینه سنگین ازدواج

آنچه در اسلام مستحب است ولیمه عروسی است و مقدار جهاز و لوازم زندگی برای داماد و عروس که طرفین عروس و داماد تهیه می نمایند. اما متاسفانه رسم و رواج و سنت های غلط، غیر ضروری و کمر شکن از قبیل شیربها یا گله های سنگین چند میلیونی، مصرف شب حنا بندان، جامه های سنگین برای بستگان عروس، آرایشگاه مدل بالا و پر هزینه و خرید تحفه های زینتی و گران قیمت برای خانم هایی که روز خرید لباس و زیور آلات عروس به بازار می روند و سایر مصارف جنبی از جمله هزینه های غیر ضروری و اسراف به حساب می آیند که در فرهنگ اسلام و پیشوایان دین ما وجود ندارد. حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (دام ظله العالی) شیربها و گله را حرام می دانند و همچنین رقص و ساز و آواز که در جلسه های عروسی مرسوم شده طبق فتوای همه مراجع اعظام حرام است.
دو نکته دیگر را نیز به استحضار مهاجرین عزیز می رسانیم:
الف ـ یکی از دغدغه های فکری دینداران بدحجابی و بی حجابی است که متاسفانه در بین خانواده¬های مهاجرین رواج یافته است و هر روز بیشتر و بدتر می شود لباس های تنگ و بدن نما که نشانه فرهنگ غرب است در بین خانواده¬ها راه یافته است. اینگونه آرایش های غلیض و لباس¬های غیر معمول مخالف عزت و عظمت خانم¬های مهاجر محترمه ما می باشد. امیدواریم خواهران مهاجر ما، به بهترین الگوی زنان جهان، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) اقتدا نمایند.
ب ـ مسئله ماه محرم، مطابق سنت هایی اسلامی هر ساله مسئله عاشورا گرامی داشته می شود عزاداران حسینی تا نیمه¬های شب برای عزاداری و سینه زنی مشغول هستند در نتیجه اکثراً نماز¬های صبح شان قضا می شود، واجب را ترک می کنند سنت را به جا می آورند. این روش در مکتب اسلام مذموم است؛ زیرا اصل اقامه عزاداری برای برپاداشتن ارزش¬های دینی است اگر نماز در سنت عزاداری نباشد در حقیقت جلسات توسل ما بی روح و بی محتوا خواهد بود و ثمرات دینی و اخروی نخواهند داشت. از همه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) امید می¬رود تمام زندگی شان را در چارچوب زندگی پیشوایان دینی تطبیق دهند تا در زندگی دنیا و آخرت رستگار باشند. ان¬ شاء الله والسلام.

از طرف علما و موسفیدان مهاجرین مقیم قم و تهران
1/3/1390

 متن تأییدیه دفتر حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(مد ظله العالی) راجع به بیانیه فوق

بسمه تعالی

پیشنهادات و طرح های علما و ریش سفیدان در رابطه با سه موضوع:

1ـ دفن  میت

2ـ فاتحه گیری

3ـ و عروسی ها مورد تأیید دفتر است.

امید واریم مهاجرین عزیز ازسنت های غلط و پر هزینه جداً اجتناب نمایند.

1390/3/8

مدیر حوزه چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟

حضرت آیت الله نجابت شیرازی (ره)

در سال ۱۳۶۷ حضرت امام خمینی (ره) تذکراتی برای اصلاح و ارتقای وضع حوزه ها ابراز فرمودند. سپس از سوی جامعۀ مدرسین و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم نامه ای به مدیران حوزه های سراسر کشور نوشته شد و از ایشان خواسته شد تا پیشنهادها و دیدگاههای خود را در این زمینه به صورت مکتوب ارسال نمایند تا در سمیناری که به همین منظور در قم برگزار می شود، مورد بررسی قرلر گیرد. آن چه در پی می آید پاسخ مکتوب حضرت آیت الله نجابت (ره) به این نامه می باشد که تنها به چند محور از محورهای فراخوان پرداخته است و آن این که: مدیر حوزه چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ زیّ طلبگی چیست؟ تبلیغ چگونه باید باشد؟

نظرات حضرت آیة الله العظمى حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازیرحمة الله علیه

در تاریخ ۱۹ / ۲ / ۶۸

در رابطه با حوزه های علمیّه

مدیریّت ـ زیّ طلبگی ـ تبلیغ

در جواب نامه شماره ۱۶۸ ـ ۵ / ۲ / ۶۸ ستاد زمینه سازی اجرای فرمان حضرت امام خمینیرحمة الله علیه

شیراز حوزه علمیّه شهید محمّد حسین نجابت

بسمه عزّ شأنه

((نظام مدیّریت و تشکیلات حوزه های علمیّه))

حوزه عبارت است از مجمع طلاّب معارف و علوم و حدود اسلامی البتّه اداره نمودن چنین جمعیّت از اعظم اعمال قربى و مقبول درگاه خداوند و موجب بقاء و ابقاء احکام قرآن خداوند و سنّت حضرت ختمی مرتبت و آل مطهّر ایشان بالاخصّ حفظ ایتام آل محمّد صلّی الله علیه وآله علیهم السّلام و حفظ فطرت و نفوس خلق بالنّسبه به مبدأ اجل و معارف مبدأ اجل و معرفت چهارده معصوم علیهم السّلام و تبلیغ چهارده ولی اعظم خداوند و ابقاء حبّ خلق به خالق و چهارده ولی اعظم خداوند و رسیدن طلاّب به مرتبه نیابت عامّه حضرت بقیّة الله العظمی عجّل الله تعالى فرجه الشّریف ، و قرآن و دین را در جمیع جهات حفظ نمودن و مسلمین را از چنگال اجانب دور نمودن ، حتّی کشور را از چپاول بی دینان دور نگه داشتن ، از قبیل حفظ فرمودن حضرت امام خمینی مدّ ظلّه العالی و آیة الله میرزا محمّد تقی شیرازی و آیة الله میرزا محمّد حسن شیرازی قدّس الله اسرارهم ، پس چنین مجمع و مجتمعی که موجب تمام برکات خداوند عالم است بسیار محترم و معزّز نزد خداوند می باشند ، با اطمینان تمام می توان گفت چنین جمعیّت رتبه آنان نزد خداوند پس از چهارده معصوم و شهداء کسی از سایر مسلمین به رفعت مقام آنان عند الله نخواهد بود. بسیار مناسب است همان طور که خداوند اجلّ عالی به حضرت ابراهیم فرمود در سوره حجّ آیه ۲۶ }وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ{ و همان طور که خداوند اجلّ عالی به حضرت ابراهیم فرمود و عهد بست به حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل }وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ {سوره البقره آیه ۱۲۵ ، به همان نسبت طلاّب حوزه همان حرمت و مقام را دارا می باشند زیرا طلاّب صاحب خانه اگر مقامشان برتر نباشد حتماً مساوی است لهذا مدیر حوزه به نحو ایجاب جزئی باید متّصف به اوصاف حضرت خلیل الرّحمن و حضرت ختمی مرتبت‹ باشد ، در مرتبه اولى باید معنی لا حول و لا قوّة الاّ بالله را یافته باشد و خودش را شریک در حول و قوّه خداوند نداند بلکه مدیر حقیقی را خداوند بداند و خودش را به توفیق پروردگارش موظّف به این وظیفه بداند و این مدیّریتش را شرف و عزّت خویش بداند و معلومش باشد این مدیّریّت به نحو اوفى نزد صاحب خانه باقی خواهد ماند ، ثانیاً یقین مدیر به حضور ساحت قدس ربوبی به نحوی باشد که خداوند را حاضرتر از طلاّب حوزه بداند و بفهمد چون خداوند حاضر است طلاّب حوزه در حوزه حاضرند ، ثالثاً مانند حضرت هود خداوند را وکیل خود بداند زیرا ایشان فرمود }إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ{ سوره هود آیه ۵۶ وکیل قرار دادن خداوند وجوبش عقلی و فطریست علاوه در قرآن مجید امر ارشادی در چند مورد امر به توکّل فرموده حتّی بعضی از محترمین امر به توکّل را امر مولوی می دانند ، رابعاً باید شرح صدر داشته باشد تا مهمّات مسائل به سهولت حل شود و به نور شرح صدر به طلاّب حوزه بنگرد و عزّت و ارجمندی طلاّب حوزه را نزد صاحب خانه به نور شرح صدر دریابد و بفهمد که هر یک از طلاّب حوزه قابلیّت و اقتضاء اعلم و اتقى و اَورع شدن را دارا هستند و فعلاً مهمان خداوند و حضرت بقیّة الله العظمى ارواحنا فداه هستند و مدیر حوزه حتماً باید خودش را نایب عامّ حضرتبقیّة الله العظمى ارواحنا فداه قرار بدهد زیرا عهده دار حوزه اسلام ایشانند مانند اجداد شریفشان علیه و علیهم السّلام و ارتزاق طلاّب محترم حوزه غالباً از سهم مبارک حضرتش می باشد و مدیر در اثر شرح صدر خودش و طلاّب محترم حوزه را در یک صف بلکه خودش را اضعف افراد حوزه می داند زیرا فرمودند حضرت ربّ العالمین اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم غیری لذا باید مواظبت نماید و احتمال بدهد که کوچکترین افراد حوزه نزد خداوند و ولیّ اعظم خداوند مقامش از مدیر حوزه بالاتر باشد و در اثر شرح صدر نظرش را از اولیاء عظام علیهم السّلام قطع ننماید و سراب بودن غیر خداوند را نصب العین بلکه فاعل و مؤثّر و گرداننده و اداره کننده حقیقی را فراموش نکند ، خواهی نخواهی سراب بودن غیر واضح می شود و لهذا اذا }جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ {اگر یاد خداوند در قلوب جا کند و ریشه بدواند بطلان غیر خداوند برای شخص بسیار واضح می شود و در اثر نور شرح صدر و نور علم و یقین او به مرتبه ای می رسد که روش و رفتار او موجب عمل و علم اهل حوزه می گردد و اسرار خلقت که کشف سبحات جمال وجلال خداوند است در طلاّب محترم حوزه بیابد و قرب حضرت بقیة الله العظمی و حضرت ربّ العالمین را در قلب و سر خود ادراک نماید بلکه ممکن است شوق لقای منعم در تمام طلاّب محترم نفوذ نموده از مصادیق ((لو لا آجال اللّتی کتب الله علیهم لم یستقر ارواحهم فی ابدانهم طرفة عین)) الحاصل اتّصاف مدیر حوزه به اوصاف چهارده معصوم علیهم السّلام و خداوند موجب برکات بسیار فوق العاده و مبارک و پرفایده می گردد ، البتّه لزوم چنین مدیر در حوزه سرآمد تمام اسباب است زیرا طالب محترم هنگام ورود به حوزه از قبیل هیولای اوّل و جسم بدون رنگ است هیولا قوّه صرف بدون فعلیّت و قابل بالفعل برای جمیع صور می باشد ، هر وقت نوعیّه به او اصابت کرد می پذیرد ، نیز جسم بدون رنگ هر رنگ که به او برسد می پذیرد اگر مدیر در حوزه نباشد طالب محترم ممکن است متلوّن به تمام الوان و متحقّق به جمیع صور گردد ، و اگر قوّه او به صورت خاصّی به فعلیّت رسید فعلیّت قوّه را به سهولت نمی توان ازاله کرد اگر رنگ و صورت باطل باشد ، لهذا شرعاً ابوین طفل موظّفند اولاد خود را به معلّم صاحب علم و یقین بسپارند تا قوّه ها به صورت صحیح به فعلیّت برسد بسیار واضح است تن بی سر و لشکر بی سردار متلاشی خواهد شد حوزه نیز چنین است ، خانه بدون بزرگتر همیشه بین افراد اختلاف و آسایش کمیاب و ترقّی فکری و روحی با اختلاف صعب الحصول است لهذا کما این که مدیر حوزه باید افراد حوزه را نهایت احترام و برادری و محبّت داشته باشد چون مهمان خداوندند به همین نسبت طلاّب محترم باید حقّ مدیر را ملاحظه نموده ومدیر را نعمت قطعی بدانند (( آداب متعلّم با معلّم را جناب شهید( ره ) در منیة المرید بیان فرموده است )) نحوه مدیریّت حوزه باید نحوه مدیریّت حضرت ختمی مرتبت‹ باشد و حدّ اقل به منزله پدر و رفیق عاشق فرزند باشد ، هر خیری که از خداوند طلب نماید آن خیر را بر افراد حوزه احقّ بداند اگر درجات عالیه علم را از خداوند بخواهد اوّل باید برای اهل حوزه بخواهد حتّی در امور خیرات مادّی خیر مادّی را اوّل به افراد حوزه برساند خودش را بی تفاوت در این امور بداند و کهف و ملاذ افراد حوزه باشد همان طوری که با فرزند دلبند خود معامله می کند با افراد حوزه نیز چنین باشد به نحوی که افراد حوزه مدیر حوزه را به منزله پدر خود بدانند افراد حوزه رفیق حقیقی خود را مدیر حوزه بدانند کما این که مدیر حوزه افراد حوزه را قرّة العین خود می داند حاضر است لقمه را از دهان خود بگیرد تا نصیب افراد حوزه بیشتر بشود ، افراد حوزه صاحب سرِّ مدیر و مدیر حافظ سرِّ افراد حوزه است.

زیّ طلبگی

اگر طلاّب محترم متحقّق نسبت به حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام بشوند یقین آنها به خداوند بیشتر می گردد و اگر طلبه یقینش به خداوند زیاد شد نقش آنان نقش داعی الى الله می گردد ، البتّه از قسم چهارم داعی الی الله می باشند زیرا قسم اوّل حضرت ربّ الاجلّ الاعزّ الاعلی جلّ جلاله ، قسم دوّم حضرات انبیاء علیهم السّلام ، قسم سوّم معصومین علیهم السّلام ،‌ و قسم چهارم مؤمنین صاحب یقین می باشند. حضرات طلاّب محترم باید مقصود و مقصد آنان معرفت خداوند منّان قادر و حاضر حبیب علاّم الغیوب باشد و باید متوجّه باشند که سرمایه گرانبهای خود را می خواهند صرف نمایند برای خداوند قائم بالذّات که همه به او محتاج و عبودیّتش مایه حیات و سعادت ابدیست و متوجّه باشند که زحمات در راه تحصیل معارف الهی هر قدر بیشتر باشد بر رفعت مقام و منزلت و ادراک آنها افزوده می شود و کوچکترین زحمت آنها محال است بدون مزد از بین برود و متوجّه بشوند معامله با خداوند با صدق و صفا غیر از ترقّی در فهم و شعور و امنیّت خاطر و صفای روح و قلب و ورود به عالم غیب و اطّلاع بر ملکوت اشیاء و طیّ مراتب ده گانه ایمان بالاخصّ اهل الله شدن هیچ ضرری به آنها نخواهد رسید خلاصه غیر از ترقّی حقیقی بر زحمتشان چیز دیگری مترتّب نخواهد گشت و ممکن است علاوه بر علم و اوصاف پروردگار درجات یقیین و معرفت تا آخرین مرتبه نصیبشان گردد.

شخصیّت مبلّغ

امّا تبلیغ یعنی رسانیدن احکام الهی و سنّت شریف حضرت ختمی مرتبت‹ مختص و منحصر به زبان خاصّ و مکان خاصّ و زمان خاصّ نیست البتّه مبلّغ باید معلومات خود را ابلاغ نماید نه مظنون و متخیّل خود لهذا افراد جدید الورود به حوزه علمیّه سزاوار است ابتداءً سعی در تعلّم سپس سعی در تعلیم و پس از تعلّم و تعلیم وارد تبلیغ شوند لهذا فرمودند حضرت امیر المؤمنینu((تعلّم یا فتى و الجهل عارٌ)) پس از آن فرمودند زکات علم تعلیم است پس نتیجة عالیه علم تبلیغ است کما این که وظیفه نهایی انبیاء تبلیغ بوده به واسطه این که وعظ و خطابه با مقدّمات اعمّ از معلومه و مظنونه مرتّب می شود ولی ابلاغ و تبلیغ اخصّ و منحصر است به مقدّمات معلومه فقط ، لهذا فرمودند }وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ{ رسول اخصّ از خطیب و واعظ است و وظائف وی مبتنی به علم تنها می باشد و با ظن حرکت نمی کند محرّک رسول در تبلیغاتش علم اوست و با مظنون تبلیغ نمی نماید زیرا شخص ظانّ مقدورش نیست با این که مطلب نزد خودش مظنون است معلوم دیگران قرار دهد ثانیاً ظانّ آن قدر توانایی و برش ندارد که دیگری را عالم و آثار علم را به خود نسبت دهد لهذا در قرآن مجید با بیان مختلف ظن را بی اعتبار و بی نتیجه و بعضی ظنون را اثم و گناه قرار داده لهذا رتبه و منزلت مبلّغ از واعظ و خطیب بالاتر و برتر می باشد لهذا مبلّغین چون صاحب علم و یقینند نباید در موارد غیر ملایم بترسند و در مقام تبلیغ سستی بورزند. قال الله تبارک و تعالى}الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ کَفى باللَّهِ حَسِیباً{ سوره احزاب آیه ۳۸ لهذا صاحبان علم به مبدأ و معاد و متیقّنین به لا حول و لا قوّة الاّ بالله از خداوند ترسانند که مبادا منافی با عبودیّت از آنها صادر شود ولی از غیر خداوند هیچ ترس و هراس ندارند و می دانند که مهمّات و غیر مهمّات آنان را خداوند کفایت می کند و وکیل دانای قادر مطلق تمام زندگی آنان را به نحو احسن اداره می فرماید و از مصادیق آیه شریفه }وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ{ یک بهشت در این نشئه و آن عبارتست از آسایش خاطر و سکون و اطمینان خلق به خداوند حبیب مطلق و حضور خودشان نزد حاضرتر از خودشان یعنی حضرت ربّ العالمین جلّ جلاله لهذا مبلّغ متّکا و ملجأ و ملاذش بشر نیست و بشر نزد او مبدأ مستقلّ هر خیر و سرور و به جهتی نیست هر خیر و جمال و کمال در خلق را منتهی بلکه متّصل به خداوند می داند و آیه شریف }کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ{ را لمس و معنای حقیقی آن را یافته در حضر و سفر ، جلوت و خلوت چون مبلّغ خداوند یگانه است برایش مساویست اقبال مردم موجب ترقّی او و ادبار مردم موجب تنزّل او نیست و خودش را اسیر خیال و واهمه نمی بیند مقصودش رساندن احکام منعم است ولی ایصال به مطلوب و هدایت خاصّه را وظیفه خود نمی داند بلکه موصل حقیقی و مُفهم حقیقی و هادی حقیقی را خداوند اجلّ عالی می داند و موفِّقِ خودش را در تمام اعمال حسنه بالاخص در تبلیغ خداوند حبیب می داند لهذا مبلّغ برای تبلیغ به زبان خاصّ و مکان خاصّ احتیاج ندارد ، هر مکان و زمانی که حس نمود مناسب است تبلیغ خواهد نمود غایة الامر اگر مبلّغ مسلمین بخواهد شروع تبلیغ نماید باید به مقدار لازم از علوم عربی از قبیل صرف و نحو و لغت آگاه باشد ، هر قدر شخص دارای فطرت پاک و عقل سرشار داشته باشد آسایش او بیشتر و منافع شخصی او زیاد است ولی صرف فطرت صحیح و عقل فوق العاده نمی تواند احکام الهی را بدون قرآن مجید و سنّت حضرت ختمی مرتبت مآب‹ درک نماید بلکه اگر چنین شخصی از علوم عربی و قرآن مجید و سنّت حضرت ختمی مرتبت مآب‹ بی اطّلاع باشد خطر وی زیاد و به هلاکت افتادنش نزدیک از قبیل بنی صدر هر چند استعدادش به خیال خودش فوق العاده بود چون از علوم عربیّت بر کنار بود نتوانست خودش را حفظ نماید ، بنی صدر کتابی نوشته بود ( کیش شخصیّت ) شخصی که مطّلع به علوم عربیّت بود متجاوز از شصت غلط عربی از حیث صرف و نحو از او گرفت خواست اغلاط او را در علوم عربی مقدّماتی چاپ کند که خداوند بنی صدر را ساقط فرمود لهذا صرف نظر از چاپ آن شد.

استاد در آموزش

هر قدر مدیر و مدرّس حوزه توکّلش به خداوند متّعال و محبّتش به صاحب شرع و سیزده معصوم دیگر علیهم السّلام و مؤسّس جمهوری اسلامی بیشتر باشد اهل حوزه متحقّق به حقیقیت خواهند شد و اگر مدرّس حوزه متخصّص در چند علم گردید اهل حوزه نیز ذو فنون خواهند شد و سرعت اهل حوزه در فرا گرفتن علوم مدرّس بیشتر خواهد شد و اهل حوزه خود را غنی از غیر می پندارند بالنّتیجه با تمام نشاط خود را مهیّای تدرّس قرار می دهند نقش استاد و معلّم در شاگرد و متعلّم بسیار زیاد و مؤثّر است که محترمین فرموده اند ((الاباء ثلاثة ابٌ یولّدنی و ابٌ یعلّمنی و ابٌ یزوّجنی )) و قرآن مجید سوره آل عمران آیه ۷۸ }ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ{ به نحو ایجاب جزئی از ظاهر کلمه طیّبهکُونُوا رَبَّانِیِّینَ استفاده می شود معلّمین کتب سماوی و مدرّسین کتب الهی را خداوند تکویناً جهت تربیت و تهذیب و تعلیم را به آنها عطاء فرمود به نحوی که حکومت تکوینی جزئی نصیب هر معلّم بالنّسبه به متعلّم خود نموده زیرا علوم مطلقاً بالاخص علوم راجع به احکام الهی اعمّ از علم به اوصاف و اسماء و احکام شرع مطهّر نبوی مجرّد است ، تعلیم دهنده مجرّد به مقدار جزئی خواهی نخواهی تجرّد دارد اعمّ از التفات و عدم التفات معلّم لهذا هرچه در قوّه عاقله معلّم است بلکه هر چیزی که در روح معلّم است به متعلّم سرایت قهری خواهد نمود ، هر چند معلّم در غیر جهت تعلیم بی اطّلاع بلکه جامد باشد لهذا فرموده اند در قرآن مجید }وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ{ الحاصل نقش معلّم و تصرّفش نه فقط در قوّه متخیّله و واهمه اوست بلکه معلّم متصرّف در روح و جان و حقیقت متعلّم است هر قدر معلّم موجّه نزد حضرت واهب العطایا باشد متعلّم به همان نسبت متوجّه به مبدأ اجل و اوصاف و اسامی و اولیاء کبار خداوند عالم می گردد لهذا استاد ملاذ و ملجأ و کهف متعلّم می گردد حضرت موسی بن عمران علی نبیّنا و آله علیهم السّلام با استاد خود حضرت عبد صالح صبر ننمود و الاّ تمام کمالات وی را دارا می شد کما این که در عصر حاضر بعضی از محترمین نسبت به استاد خود در جادّه هواداری قصور داشت و قصور تبدیل به تقصیر شد و از جمیع کمالات استاد خود نتوانست استفاده نماید داستان نقش استاد در شاگرد بسیار عمیق و پرفایده است بالاخص در اطوار طلبگی و در مورد مواد آموزشی باید دانست که تمام سنن مقطوعه چهارده معصوم علیهم السّلام متناسب با جامعه و جمهوری اسلامیّت به نحو قطع ، امّا افراد جاهل از قبیل علی شریعتی مشهدی یا بنی صدر جاهل به منقول و معقول غیر از ضرر عائد و فایده ای ندارد ، البتّه حضرت امام مدّ ظلّه به روش اجتهاد صحیح تذکّر دادند که روش استنباط احکام جناب آقای حاج آقا رضا همدانی و جناب صاحب جواهر و حضرت سیّد صاحب ریاض و جنابین شهیدین مصنّف لمعه و شارحش و جناب علاّمه حلّی و جناب محقّق حلّی و جناب شیخ اکبر طوسی و استادش جناب مفید ، مرضیّ صاحب شرع است.