شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و آغاز امامت امام زمان علیه السلام.

  حضرت ابومحمّد امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در اوّل ماه ربيع الاوّل سال 260 هجرى ، بيمار شد و در روز جمعه هشتم همين ماه در همين سال ، وفات يافت ، او هنگام وفات ، 28 سال داشت و جسد مطهّر او را در سامرا در خانه خود كنار قبر پدر بزرگوارش ، به خاك سپردند.
پسرش حضرت مهدى منتظَر (اَرْواحُنا لَهُ الفِداءِ) را که براى تشكيل حكومت حقّ جهانى ایشان مستضعفان عالم امید دارند ، به جاى گذارد.
فرزند امام حسن عسكرى(ع)
   ولادت حضرت مهدى (عج ) در پنهانى انجام شد و وجود چنين پسرى را مخفى نمودند؛ زيرا خفقان و سانسور شديد حكومت طاغوتيان عبّاسى ، همه جا را فراگرفته بود و سلطان زمان در جستجوى آن حضرت بود و براى آگاهى از وضع او، بسيار تلاش ‍ مى نمود و بخصوص در مذهب شيعه دوازده امامى ، آمدن او شايع شده بود و همگان مى دانستند كه شيعيان در انتظار آمدن او بسر مى برند، بر همين اساس ، امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در زمان حياتش ، آن فرزندش را آشكار نكرد و بيشتر مردم بعد از وفات آن حضرت نمى دانستند كه او چنين پسرى دارد.

ويژگيهاى زندگى حضرت مهدى (ع)
   مقام امامت بعد از امام حسن عسكرى (عليه السلام ) به پسرش (حضرت مهدى (عليه السلام) همنام و هم كُنيه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) رسيد و امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در ظاهر و باطن ، فرزندى جز او (يعنى حضرت مهدى (عليه السلام ) ) نداشت و او را غايب و مخفى ، بجاى گذارد

  حضرت مهدى (عليه السلام ) در شب نيمه شعبان سال 255 هجرى (در شهر سامرّا) به دنيا آمد، مادرش اُمّ وَلد بود به نام نرجس؛ دختر يشوعا از ذريه شمعون يكى از حواريون حضرت عيسى (عليه السلام ) بود حضرت مهدى (عليه السلام ) هنگام وفات پدرش ، پنج سال داشت ، خداوند به او در همان سن و سال ، حكمت و مقام قضاوت را عنايت فرمود و او را نشانه و حجّت جهانيان قرار داد، خداوند به او (در كودكى ) حكمت آموخت چنانكه به حضرت يحيى (عليه السلام ) دز زمان كودكى حكمت آموخت. 
و نيز خداوند مقام امامت را به حضرت مهدى (عليه السلام ) در كودكى عنايت كرد.

حق اهلبیت(ع) بر پیروانش چیست؟


المقصرین فی حقکم زاهق( زیارت جامعه کبیره)

   در زیارت جامعه کبیره خطاب به اهلبیت علهم السلام می گوییم: کسانی که نسبت به حق شما اهلبیت ( ع ) کوتاهی داشته باشند باطل و نابود هستند.

حق اهلبیت علیهم السلام چیست؟ آیاحق اهلبیت این است که تنها به زنده نگهداشتن شعایر الهی اکتفا شود؛ درمناسبتها مجالس با شکوه گرفته شود؟

در ایام شهادت هریک از حضرات معصومین علیهم السلام به بهترین نحو عزاداری باشکوه برگزار شود و اگر کسی این کارها را انجام نداد مقصرین در حق اهلبیت باشند و درنتیجه زاهق و باطل باشند.

    به نظر می رسد که چنین نباشد؛ کارهای فوق به جای خود بسیار نیکواست و لازم واجب است اما نمی شود گفت که حق اهلبیت تنها در آن ها خلاصه می شود. بلکه حق اهلبیت علیهم السلام فراتر از کارهای فوق است و آن اقدام عملی، اجرای احکام خدا و پیاده کردن منویات ایشان در جامعه است؛ همان کاری که امام خمینی(ره) انجام داد و ملت ایران را از ظلمات به سوی نور حرکت داد و علیه ظلم و فساد قیام کرد و نگذاشت که احکام خدا تعطیل بماند و در آن زمان هرکسی امام خمینی را همراهی کرد حق اهلبیت (ع) را ادا کرد و هرکسی هم همراهی نکرد در زمره مقصرین در حق ایشان به حساب می آیند.

     حضرت رسول اکرم(ص) مسئله وصایت و جانشینی امیر امومنین علی علیه السلام را پیش از غدیرخم به کرار بیان فرمود شاید بیش از 20 مرتبه آن مسئله را در موقعیت های مختلاف مطرح نمود اما این کافی نبود بلکه باید یک اقدام عملی انجام دهد و گرنه رسالت حضرت انجام نمی گرفت( فان لم تفعل فما بلغت رسالتک) از این رو حضرت در غدیر خم طی یک مراسم باشکوه و در حضور حجاج همه ممالک اسلامی و با تشریفات خاص عملا دست علی(ع) را بلند کرد و او را رسما به عنوان متولی و سرپرست دین بعد از خودش معرفی نمود.

    پس عمل واجرا ملاک است؛ نه شعار. اگر تنها شعارباشد هیچ ابر قدرتی از شرق و غرب مخالفت نخواهد داشت انها مشکلی ندارند که مسلمانان شب و روز به عبادت شان تظاهر کنند بلکه خوف  و ترس آن ها از اجرای احکام الهی است و این اجرای احکام خدا است که با منافع آن ها سازگاری ندارد.

 بنا بر این  شخص فقیه و عالم به احکام خداوند، باید از اجرای احکام خداوند دفاع کند نه اینکه تنها از شعایر دفاع نماید.

     غضب و خطبه های حضرت فاطمه(س) یقینا به خاطر از دست دادن فدک یا غصب خلافت امیر المومنین علی (ع) و یا آن همه اهانت ها نبود بلکه  چون  امت، از رسول خدا و از سنت ایشان فاصله گرفته بودند، صدیقه طاهره (س) نا راحت و غضبناک بود ومی دید که چگونه  نتیجه زحمت های پدر بزرگوارش از بین می رود از این رو شب و روز گریه می کرد به گونه ای که اهالی مدینه از گریه های طولانی صدیقه طاهره (س) متاذی می شدند.

   اگر امام علی و دیگر امامان علیهم السلام به شهادت رسیدند به همین خاطر بودند مخصوصا امام حسین علیه السلام که حرکت ایشان از مدینه به مکه و از آنجا به کوفه و کربلا به جهت اجرای احکام الهی بودند و فرمودند که من به جهت احقاق حق و احیای سنت رسول خدا (ص) قیام کردم نه برای شعائریت اسلام.

 

      برابر آیه مودت؛ قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی  محبت اهلبیت (ع) واجب است . اما این محبت یقینا تنها به شعار وبیان حاصل نمی شود بلکه باید عمل در کار باشد چنانکه رضایت خدا، رضایت رسول خدا(ص)، رضایت ائمه طاهرین (ع) و رضایت پدر ومادر به صرف حرف وبیان و شعار تامین نمی شود بلکه عمل به دستورات خداوند است که این رضایت را به دست می آورد؛ پدر و مادر وقتی می بیند فرزندش عملا در جاده شریعت و سنت رسول خدا و اهلبیت علیهم السلام قرار دارند قلبا از او راضی هست.

 

داستانی عجیب و شنیدنی از شب اول قبر

داستانی عجیب و شنیدنی از شب اول قبر

داستانی عجیب و شنیدنی از شب اول قبر

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏کشید. من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می‏ بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا،علامه سید "محمدحسین طباطبائی" صاحب تفسیر المیزان داستانی عجیب و شنیدنی از شب اول قبر را نقل می کند.

وی در این باره می گوید: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏ گفت: در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای اَفَنْدی‏ ها (سنی‏ های دولت عثمانی) فوت کرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏ کرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می ‏زد: من از مادرم جدا نمی‏ شوم هر چه خواستند او را آرام کنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند، ممکن است جانش به خطر بیفتد.

سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند، و فقط روی قبر را با تخت ه‏ای بپوشانند و دریچ ه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، کنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است. پرسیدند چرا این طور شده ‏ای؟

در پاسخ گفت: شب کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏ داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

تا این که پرسیدند: امام تو کیست؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏ کشید. من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می‏ بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‏ فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏ کرد و آن شخصی که همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏ اند و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا کرد.

منبع:شیعه آنلاین

انتهای پیام/گ

خاطراتی از زندگی عارف واصل و مربی السالکین؛ حضرت آیت الله العظمی نجابت شیرازی(برخورد معظم له با طلاب

   بسمه تعالی

آن چه در ذیل مرقوم گردیده شده است گوشه ای ازخاطرات زندگی و دوران مدیریت مدرسه علمیه و تر بیت طلاب علوم دینی حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت  شیرازی است که توسط طلبه خوش فهم و خوش ذوق؛ یعنی آقای شیخ یحیی محمدی  نگاشته شده است در این نوشتار به برخود بسیار پدرانه معظم له نسبت به طلاب افغانستان اشاره شده است . از شیخ یحیی نوسنده این نوشتار اطلاع چندانی ندارم  ظاهرا ایشان اکنون در کویته پاکستان معلم است که خاطرات دوران طلبگی اش را در شیراز؛ حوزه علمیه شهید محمد حسین نجابت بعد از 28 سال  در وبلاگ خودش   http://hamsafar12.blogfa.com/ نشر نموده است.

بنده با اصلاح اغلاط تایپی متن و تصحیح بعضی از اسم ها و مقداری ویرایش در این وبلاگ نشرنموده ام

بنده حقیر اکنون 21 سال است که در حوزه علمیه فوق به تحصیل و در سال های اخیر در ضمن تحصیل به تدریس مشغول هستم  و دو سال بعد از رحلت مرحوم آیت الله نجابت در آن حوزه پذیرش شدم مدیریت حوزه بعد از رحلت حضرت آقا به وصی ایشان حضرت آیت الله حاج شیخ محمد تقی محول شده است که ایشان نیز به سیره و  روش پدر عمل می کند و برای همه طلاب مخصوصا طلاب افغانستان واقعا از پدر نزدیگتر است و .....                           

                 


خاطرات من و استادم (چکیده های استادی؛ ازحضرت آیت الله نجابت

                                      بنام خداوند جان وخرد

دوستان خوبم نوشته ای را که پیش رو دارید ؛ خاطراتی کوتاهی است ، ازمدت کو تاهی ازعمرم که در

سایه ای عنایات ورهنمودهای عملی استاد بزرگوارم  مرد حقیقت وعرفان مجاهد بزرگ آیت الله نجابت(ره) 

بودم امید که دوستان ازاین نوشته  استفاده ای لازم را داشته باشند.

واین نوشته را تقدیم می کنم به روح پاک خود حضرت آقا. وهم چنین رهبرعزیز مردم هزاره استاد مزاری که 

همیشه آرزو می کنم کاش مدتی را درخدمت ایشان می بودم تا قلمی هم اززندگی ایشان می نوشتم.

خداوند روح همه خوبان عالم را شاد گرداند.

 

 

بنام خدا وند جان وخرد

عرض سلام وسلامتی خدمت همه ی دوستان که عاشق زیبایی ها ی عالمند.و درود می فرستم به خوبان عالم که همه ی زیبایی ها را رنگ واقعی داده و به تصویر کشیدند.

سلام و صلوات ویژه ودرود پیوسته به روح پیامبر اعظم (ص) وبزرگان و پرچمداران صراط مستقیم و بندگان خالص خداوند.

سلام ودرود بی پایان به روح مرد علم و تقوی دوستداراهلبیت، مجاهد بزرگ،

آیتی ازآیاتی الهی درزمین ، خورشیدی ازمنظومه ای علم ومعرفت شخصیت بامتانت ومجاهد پیروز درجهاد اکبرحضرت آیت الله نجابت (ره) و به قول خودایشان(شیخ حسن علی نجابت)تقدیم داشته وبه شادی روح استادم خدارامی خوانم. باخودم فکرمی کردم ، ازخورشید تعریف کردن واقعا معنی دارد.؟

وآیا توادای مطلب می توانی ؟ پاسخ منفی بوداما خواستم فقط قطره ای ازدریای جلسه ی درس و تعلیمات عملی استاد را یاد آوری کنم نه اینکه پس بدهم چون این دیگرسخت است.

وقبل ازهمه ،همه ای کمی وکاستی های که درگفته های من مشاهده می کنید خامی خودم وناتوانی قلم من است ازحضرت آقا وتمام علاقمندان آن بزرگوارمی خواهم که بنده راعفوکنند. گفته هایم شایسته ای بزرگی آقا نیست . معرفت آقا همه ی دوستان رابه کرنش وامیدارد. وشایداین جسارت رابه خود ندهند تا ازآقا سخن بگویند.امابنده، چرا؟ نمی دانم شاید، خدامی داند بی خبری بنده ازعظمت آقاباشد،چراکه بنده فقط کمترازدوسال درمحضراستاد بودم .آن هم فقط درسایه ی عمل وگفتارآقا نه درسایه ی علم معرفت آقا.!!

والبته این کارهم باتشویق وترغیب دوستان دانش آموز، دوم  متوسطه مدرسه ی علامه اقبال درکویته پاکستان بود. ازاینکه درکلاس درس، ازرفتاروگفتارآقا استفاده می کردم سخت علاقمند رفتارو شخصیت آقا شده بودند.عکس وزندگی نامه ی مختصرآقارا، ازکدام سایت برایم پیداکردند. بادیدن عکس آقا دقیقا خاطرات بیست وهشت سال پیش برایم زنده شد وخواستم ویبلاگم رابا یاد خدا و قطره های از رفتارعارفانه آقا مزین کنم.

یادم نمی رود که چقدرمهربان بودند وعزیز.تلاش می کردند کاری کنند تادانش آموز راضی وخوش باشند تا حضرت آقا از رضایت وخوشی دانش آموزلذت ببرند.حضرت آقایک مجاهد به تمام معنی بود دربزرگ ترین جهاد؛ یعنی جهاد با نفس پیروز پیروز بود.

فراموش نمی کنم که دو تا ازاستادان ما و شاگردان آقا که یکی، داماد آقا و اسمش ظاهرا سید محی الدین بود و یکی هم شخصی به نام شیخ علی، (طلبه های افغانی که خودم یکی ازآنها بودم درمدرسه زیاد شده بودند)، این دوبنده ی خدا ظاهرا رفته بودندکه برای حضرت آقابگویند: دیگرافغانی هارا در مدرسه نگیرند.

 یگ زمان متوجه شدم که آقا ناراحت شده اند و داد می زنند ومی فرمایند :

(برید دورشوید توت خشکه ها، خداوند میگه افغانی بگیرید، شمامیگید افغانی نگیرید؟!!!)

یادم نمی رودکه به چه اندازه وبه چه حد،علاقه داشتند همانندامامش، امام حسن (ع)درکنارطلبه های مهاجرو دور از وطن بنشینند وغذا بخورند و ازغذا خوردن دانش آموزان مهاجرلذت ببرند.  

ادامه نوشته

گزارش  اولین مرحله ساخت مسجد و مدرسه علمیه امام حسن عسکری علیه السلام در شهرک سعادت هرات

بحمد الله در بخش مسجد مدرسه علمیه امام حسن عسکری علیه السلام  که 450 متر مربع است مرحله شالوده  و بتن ریزی کف  و نیمه ستون  ها ی آن به اتمام رسید ه است مسنی آن به اندازه 80 سانتی متر با لاتر از زمین خاکپوری شده است .

 برای ستون های کامل آن تا مرحله سقف 3 تن آهن لازم است و برای سقف و دیوار چینی آن به کمک های مومنین نیاز است

فنداسیون ساختمان فوق کاملا با رعایت اصول مهندسی کف آن بتن ریزی شده است  و با نظارت  و مشاوره چندین مهندس از جمله مهندس مایلی و مهندس امیری در هرات  مهندس اکبری و مهندس شکراللهی از ایران  کار ها انجام گرفته است . وتنها 6.5تن آهن  برای کف و فنداسیون آن به کار رفته است و در آینده امکان دارد که چندین طبقات روی آن ساخته شود

لازم به ذکر است که ساخت مرحله فوق از ساختمان مسجد با کمک های مردمی اقوام ساکن در لشکرگاه که شش و نیم تن آهن کمک کرده اند و نیزمبلغ 8میلیون تومان حاج احسانی ازقم و یک نیم لگ افغانی توسط محمد نسیم بصیر از هرات انجام گرفته است

همانگونه که مومنین عزیز اطلاع دارند زمین مذکور از سوی یکی از مونین ساکن هرات واگذار شده است. و بنا به تقاضا و اصرار اساتید و علمای منطقه به این جانب محمد کاظمی(توسلی)  وحجت الاسلام والمسلمین عبد الواحد جنتی تکلیف شد  که در آن جا مسجد و مدرسه علمیه به نام امام حسن عسکری علیه السلام ، بسازیم. زمین فوق به مساحت 1600متر مربع می باشد و در موقعیت  بسیارمناسب قراردارد و اخیرا در اطراف آن تعدادی زیادی از شیعیان خانه ساخته و یا زمین خریداری نموده است و اکنون دوسال است که از تاریخ واگذاری آن می گذرد و نظر به اینکه بنا است در آینده نه چندار دور ان شاء الله در آن مکان مقدس به نشر معارف قران و اهلبیت علیهم السلام پرداخته شود ، تا اکنون تعدادی چند از مراجع بزرگوار تقلید  مصرف وجوهات شرعیه را اجازه فرموده اند و از آن جاییکه مکان  فوق مرکزیتی است  برای تربیت طلاب و مبلغان دین مصرف وجوهات شرعیه بلا مانع است.

 

ازمومنان و خیران محترم تقاضا داریم که در جهت ساخت ساختمان مسجد و مدرسه فوق الذکر سهم بگیرند تا ان شاءالله منشا خیرات و برکات گردد و باقیات الصالحات برای کمک کنندگان باشد.

شماره تماس:00989179206017 و 0093781778108  و ایمیل:mohammad_kazemi90@yahoo.com و وبلاگ:  aaskri blogfa.com

و شماره حساب بانک ملت به نام محمد خان کاظمی:1393322222

 

معجزه شیعه اثنا عشری

این معجزه شیعه اثنا عشری را منتشر کنید و افتخار کنید...

تعداد چشمه هایی که موسی برای قومش جوشانید 12 تا بود

تعداد ماهها12 تاست

و أسباط 12 سبط بودند

ونقباء12تا بودند

وبروج12 تا

و حواريين 12تا

وكلمة التوحيد (لا اله إلا الله) 12 حرف

و(محمد رسول الله) 12 حرف

وان (النبي المصطفى) 12 حرف

و(الصادق الأمين) 12 حرف

و أئمة از أهل البيت 12 إمام

و (أمير المؤمنين) 12 حرف

و(فاطمة الزهراء) 12 حرف

وان (الحسن والحسين) 12 حرف

(الحسن المجتبى) 12 حرف

الحسين الشهيد)12 حرف

(الإمام السجاد)12 حرف

(الإمام الباقر) 12 حرف

الإمام الصادق) 12 حرف

(الإمام الكاظم) 12حرف

(الإمام الرضاء) 12 حرف

(الإمام الجواد) 12 حرفاً

(الإمام الهادي) 12 حرف

(الحسن العسكري) 12حرف

(القائم المهدي) 12 حرف

و(خليفة النبيين) 12 حرف

(وخاتم الوصيين) 12 حرف

و(هؤلاء العترة) 12 حرف

و(سادة أهل الجنة) 12 حرف

و(محبهم مؤمن تقي) 12 حرف

و(عدوهم كافر شقي) 12 حرف

صلواااااااااااا اات

و اعجاز رقمي در آيه تطهير را ملاحظه کنید. عدد حروف آية تطهير را حساب کنید

ً"إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا"

47 حرف است

عدد حروف أهل بيت را هم حساب کنید..
فاطمة 5 علي 3 حسن 3 حسين 4 علي 3 محمد 4 جعفر 4 موسى4 علي3 محمد 4 علي 3 حسن 3 محمد 4

مجموع 47 حرف

اللهم صل صلى على محمد وال محمد

تجلیل از شهدای کویته پاکستان در شیراز

بسمه تعالی

تجلیل از شهدای کویته پاکستان در شیراز

به مناسبت شهادت مظلومانه ای تعداد زیادی از هزاره های شیعه در کویته پاکستان مجلس تجلیل و ترحیم در شیراز عصر جمعه مورخه 11/12/1391 در مسجد فاموری بر گزار گردید این مجلس توسط دفتر حضرت آیت الله العظمی کابلی و مهاجرین مقیم شیراز برگذار گردید

در این مجلس باشکوه استاد ناصری نماینده پارلمان افغانستان به ایراد سخنرانی پردا خت و قبل از ایشان مقاله ای جالب تسط یک جوان دانش آموز از منطقه حیدر جاغوری ایراد گردید.

مناظره مکتوب در باره وحدت وجود با مدیر شبکه اهلبیت

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

آن چه در ذیل آمده است مناظره ی مکتوب بنده حقیر با حسن الهیاری است که از طریق ایمیل صورت گرفته است و در باره ابن عربی و نظریه وحدت وجود که در عرفان اسلامی زیر بنا است می باشد و اگر چناچه ادامه یافت نشر خواهیم کررد

 توسلی

سلام حاج شیخ

آن شب شما در برنامه زنده خود گفتید که پیروان ابن عربی می گویند همه چیز خداست اما تحقیقات نشان می دهد که هیچ عارفی این حرف را نمی زند مقاله ای [1]که برایت ارسال می کنم نوشته ی حجت الاسلام و المسلمین دکتر قاسم کاکایی است که تقریرهای مختلفی از نظریه ی وحدت جود را بیان کرده است که در میان عارفان کسی را نمی یابید که بگوید همه چیز خدا است

 توحید عارفان با وحدت وجود تعمیق می یابد متکلمان  توحید را تنها در واجب الوجود منحصر می داند اما عارف می گوید وجود هم یکی بشتر نیست و وجود بقیه  به منزله ی سایه و صاحب آن است چگونه شما برای سایه خود وجودی قایل نیستید در عالم نیز چنین است آیه ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و دیگر آیات قران  به خوبی بر این مطلب دلالت دارد

تامل در این جمله امام علی علیه السلام نیز لازم است: مع کل شیئ لا بمقارنة و غیرکل شیئ لا بمزایله

 

 حسن الهیاری

اما جواب شما در باره حرف آقاي كاكايي: حرف اين ايشان مغلطه است

ابن عربي خودش ميكويد

سبحان الذي اظهر الاشياء و هو عين الاشياء

داستان مفصل است وقت براي تفصيل ندارم

توسلی

عبارت مذکور درآثار ابن عربی دیده نشد و آن چه الان سرج کردم عبارت ذیل را پیدا کردم: فهو عين كل شي‏ء في الظهور ما هو عين الأشياء في ذواتها سبحانه و تعالى بل هو هو و الأشياء أشياء فبعض المظاهر لما رأت حكمها في الظاهر تخيلت أن أعيانها اتصفت بالوجود المستفاد فلما علمنا أن ثم في الأعيان الممكنات من هو بهذه المثابة من الجهل(الفتوحات (4-ج)    جلد2    484   )

حسن الهیاری

يقول ابن عربي في فتوحاته ج 2 ص 459

ان اللّه تجلى للنوع من حيث ما هو نوع فلم يتغير عن نوعيته كما لم يزل الها في ألوهته ثم يظهر لذلك النوع في صور مختلفة اقتضتها ذاته تعالى فظهر في أشخاص النوع اختلاف صور على وزنها ومقدارها فلولا انه في استعداد هذا النوع المتغير بالشخص في الاشكال والالوان والمقادير التى لا تخرجه عن نوعيته لما قبل هذا التغيير ولكان على صورة واحدة واذا كان الكثيف مع كثافته مستعدا لقبول الصور المختلفة بصنعة الصانع فيه كالخشب وما تصور منه بحسب ما يقوم في نفس الصانع من الصور المختلفة فاللطيف أقبل للاختلاف كالماء والهواء فما كان ألطف كان أسرع بالذات لقبول الاختلاف فتبين لك ان اختلاف صور العالم من أعلاه لطفا الى أسفله كثافة لا يخرج كل صورة ظهر فيها عن كونه نفس الرحمن قال تعالى والله أنبتكم من الارض نباتا فالارض واحدة وأين صورة النجم من صورة الشجر على اختلاف أنواعها من صورة الانسانمن صور الحيوان وكل ذلك من حقيقة عنصرية ما زالت عنصريتها باختلاف ما ظهر فيها فاختلاف العالم بأسره لا يخرجه عن كونه واحد العين في الوجود فزيد ما هو عمرو وهما انسان فهما عين الانسان لا غيره فمن هنا تعرف العالم من هو وصورة الامر فيه ان كنت ذا نظر صحيح وفى أنفسكم أفلا تبصرون ما ثم الا النفس الناطقة وهى العاقلة والمفكرة والمتخيلة والحافظة والمصورة والمغذية والمنمية والجاذبة والدافعة والهاضمة والماسكة والسامعة والباصرة والطاعمة والمستنشقة واللامسة والمدركة لهذه الامور واختلاف هذه القوى واختلاف الاسماء عليها وليست بشئ زائد عليها بل هى عين كل صورة وهكذا تجده في صور المعادن والنبات والحيوان والافلاك والاملاك فسبحان من أظهر الاشياء وهو عينها فما نظرت عينى الى غير وجهه وما سمعت أذنى خلاف كلامه فكل وجود كان فيه وجود

توسلی

سلام

متن که فرستاده ای خواندم اولابحث تجلی و ظهور مطرح است و به توحید افعالی اشاره دارد و به جمله ای حوقله و لاموثر فی الوجود الالله  و آن جای که می گوید هو عین الاشاء در جاهای دیگر فتوحات آن را تفسیر کرده است و گفته ای فی الظهور مسلما همه ای اشیاء عالم آینه، مظهر و آیت خدایند علی علیه السلام می فرماید: ما لله آیة اکبر منی

و در جای دیگر به الوجود تفسیر کرده است؛ یعنی وجود نه ماهیت و قتی منحصر در خداوند است پس همه ی اشیاء عالم از خود وجودی ندارند وجود شان از خداوند است و قایم به اویند پس خداوند عین اشیاء است دروجود نه در متمایزات و تعینات

عبارت «سبحان الذی اظهر الاشیاء و هو عین الاشیاء» را عبارتهای ذیل واضح کرده است:

۱- فهو عين كل شي‏ء في الظهور ما هو عين الأشياء في ذواتها سبحانه و تعالى بل هو هو و الأشياء أشياء فبعض المظاهر لما رأت حكمها في الظاهر تخيلت أن أعيانها اتصفت بالوجود المستفاد فلما علمنا أن ثم في الأعيان الممكنات من هو بهذه المثابة من الجهل‏تتتتو فيه علم إن الحق هو عين الأشياء بما هو عين الأشياء هل بنفسه أو بشهوده أو بإحاطته و فيه‏الفتوحات (4-ج)    جلد2    484)

۲-  و إلى هذين الوجهين نظر من قال: سبحان الذي خلق الأشياء و هو عينها. فالأشياء بحسب اصل الوجود عينه تعالى و هو عينها. و بحسب حقائقها الامتيازية، و خصوصياتها النسبيَّة غيرها، و الأشياء، أشياء، و هو، هو تعالى. فهو منزَّه عن مجانسة مخلوقاته.(تمهید القواعد، المتن،21

به نظرم باید به این گونه افراد که خیلی متعبد و متشرع دیده می شوند به جای سوء ظن، حسن ظن داشته باشیم و به این حدیث شریف امام علی علیه السلم عمل کنیم که فرمود : عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي كَلَامٍ لَهُ ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا

و نیزامده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا اتَّهَمَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ انْمَاثَ الْإِيمَانُ مِنْ قَلْبِهِ كَمَا يَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاءِ

 (0 الكافي     2     362    باب التهمة و سوء الظن .....  ص : 61)

حسن الهیاری

سلام عليكم
اولا كه حضرت عالي منكر شده بوديد كه اين حرف را هيچ یک از عرفاء نگفته
ثانیا ابوبکر ابن عربی اصلا شیعه نبوده تا من باو حسن ظن داشته باشم
ثالثا وقت تفصیل ندارم و الا توجیهات شما مثل توجیهات عمریه است که میگویند عمر سر کوه فرار کرده بود که مال غنیمت جمع کند

یا علی مدد

اللهیاری

توسلی

سلام حاج شیخ

اجماع علما و فقها برشیعه نبودن ابن عربی منعقد نیست چنان که قبلا بری تان لیست بزرگی از علما را فرستادم که به شیعه بودن ابن عربی تصریح دارند

مخصوصا از این جهت که نظام و سیستم فکری ابن عربی همان نظام و سیستم فکری شیعه ی اهل بیت(ع) است مثلا در باب قضا و قدر به لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین معتقد است در مقام  ولایت انسان کامل که پیامبر و امامان معصوم (ع) است آن مقام را نصبی میداند نه انتخابی و امام عصر علیه السلام  راخاتم اولیاء می داند چنانکه می نویسد:

[ختم الولاية المحمدية (ص)]

و أما ختم الولاية المحمدية فهي لرجل من العرب من أكرمها أصلا و يدا و هو في زماننا اليوم موجود عرفت به سنة خمس و تسعين و خمسمائة و رأيت العلامة التي له قد أخفاها الحق فيه عن عيون عباده و كشفها لي بمدينة فاس حتى رأيت خاتم الولاية منه و هو خاتم النبوة المطلقة لا يعلمها كثير من الناس و قد ابتلاه الله بأهل الإنكار عليه فيما يتحقق به من الحق في سره من العلم به و كما أن الله ختم بمحمد صلى الله عليه و سلم نبوة الشرائع كذلك ختم الله بالختم المحمدي الولاية التي تحصل من الورث المحمدي لا التي تحصل من سائر الأنبياء فإن من الأولياء من يرث إبراهيم و موسى و عيسى فهؤلاء يوجدون بعد هذا الختم المحمدي و بعده فلا يوجد ولي على قلب محمد صلى الله عليه و سلم هذا معنى خاتم الولاية المحمدية

 فأقطاب هذه الأمة اثنا عشر قطبا عليهم مدار هذه الأمة كما إن مدار العالم الجسمي و الجسماني في الدنيا و الآخرة على اثني عشر برجا قد وكلهم الله بظهور ما يكون في الدارين من الكون و الفساد المعتاد و غير المعتاد و أما المفردون فكثيرون و الختمان منهم أي من المفردين فما هما قطبان و ليس في الأقطاب من هو على قلب محمد ص و أما المفردون فمنهم من هو على قلب محمد ص و الختم منهم أعني خاتم الأولياء الخاص فأما الأقطاب الاثنا عشر فهم على قلوب الأنبياء ع فالواحد منهم على قلب و إن شئت قلت على قدم و هو أولى فإني هكذا رأيته في الكشف بإشبيلية و هو أعظم في الأدب مع الرسل و الأدب مقامنا و هو الذي أرتضيه لنفسي و لعباد الله فنقول إن الأول أعني واحدا منهم على قدم نوح ع و الثاني على قدم إبراهيم الخليل ع و الثالث على قدم موسى ع و الرابع على قدم عيسى ع و الخامس على قدم داود ع و السادس على قدم سليمان ع و السابع على قدم أيوب ع و الثامن على قدم الياس ع و التاسع على قدم لوط ع و العاشر على قدم هود ع و الحادي عشر على قدم صالح ع و الثاني عشر على قدم شعيب ع و رأيت جميع الرسل و الأنبياء كلهم مشاهدة عين و كلمت منهم هودا أخا عاد دون الجماعة و رأيت المؤمنين كلهم مشاهدة عين أيضا من كان منهم و من يكون إلى يوم القيامة أظهرهم الحق لي في صعيد واحد في زمانين مختلفين و صاحبت من الرسل و انتفعت به سوى محمد ص جماعة منهم إبراهيم الخليل قرأت عليه القرآن و عيسى تبت على يديه و موسى أعطاني علم الكشف و الإيضاح و علم تقليب الليل و النهار فلما حصل عندي زال الليل و بقي النهار في اليوم كله فلم تغرب لي شمس و لا طلعت فكان لي هذا الكشف أعلاما من الله أنه لا حظ لي في الشقاء في الآخرة و هود ع سألته عن مسألة فعرفني بها فوقعت في الوجود كما عرفني بها هذا إلى زماني هؤلاء و عاشرت من الرسل محمدا ص و إبراهيم و موسى و عيسى و هودا و داود و ما بقي فرؤية لا صحبة

 [إن لله وليا خاتم الأولياء في آخر الزمان يحكم بشرع محمد ص في أمته‏]

اعلم وفقنا الله و إياك أن الله تعالى من كرامة محمد ص على ربه أن جعل من أمته رسلا ثم إنه اختص من الرسل من بعدت نسبته من البشر فكان نصفه بشرا و نصفه الآخر روحا مطهرة ملكا لأن جبريل وهبه لمريم بَشَراً سَوِيًّا رَفَعَهُ الله إِلَيْهِ ثم ينزله وليا خاتم الأولياء في آخر الزمان يحكم بشرع محمد ص في أمته و ليس يختم إلا ولاية الرسل و الأنبياء و ختم الولاية المحمدي يختم ولاية الأولياء لتتميز المراتب بين ولاية الولي و ولاية الرسل فإذا نزل وليا فإن خاتم الأولياء يكون ختما لولاية عيسى من حيث ما هو من هذه الأمة حاكما بشرع غيره كما إن محمدا خاتم النبيين و إن نزل بعده عيسى كذلك حكم عيسى في ولايته بتقدمه بالزمان خاتم ولاية الأولياء و عيسى منهم و رتبته قد ذكرناها في كتابنا المسمى عنقاء مغرب فيه ذكره و ذكر المهدي الذي ذكره رسول الله ص فأغنى عن ذكره في هذا الكتاب و منزلته لا خفاء بها فإن عيسى كما قال رَسُولُ الله وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ وَ الله يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ انتهى السفر الأحد و الثلاثون‏(   الفتوحات (4-ج)، جلد4، ص: 196)

ثانیا:

بار دیگر عبارات را در باره وحدت وجود کامل، نه به صورت تقطیع و با توضیحات یکی از شاگردان سخنان ابن عربی ارسال می کنم:

« بهترین و واضح ترین جمله شیخ اکبر در وحدت وجود این جمله است: "سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها": منزه است کسی که اشیاء راظاهر کرده و عین اشیا است. در همان فتوحات ابن عربی جمله دیگری نیز دارد که باعث روشنی بیشتر می گردد: فهو عین کل شی‌ء فی الظهور، ما هو عین الاشیاء فی ذواتها، سبحانه و تعالی، بل هو هو و الأشیاء أشیاء: حق تعالی عین هر چیزی است در ظهور نه اینکه عین ذات اشیا  در ذواتشان باشد. او منزه و متعالی است (از اینکه عین ذات اشیا باشد) بلکه او اوست و اشیا، اشیا هستند.

در کنار این جمله، گفته امیرمومنان علی علیه السلام است که در نهج البلاغه آمده: داخل فی الاشیاء لا بالممازجة و خارج عن الاشیاء لا بالمزایلة: خداوند داخل در اشیاء است نه اینکه ممازجت باشد و ....

 چه ایرادی دارد که خداوند در ظهور و تجلیاتش بر اشیاء دیده شود؟ چه کسی قایل شده که ذات خدا عین ذات اشیا است؟! چه کسی گفته ذات خدا در اشیا داخل شده است و حلول یا اتحاد دارد؟!»


[1] . برای دیدن مقاله به این لینک مراجعه شودhttp://kakaie.com/884

هفت خدمت بزرگ رسول الله به بشریت

هفت خدمت بزرگ رسول‌الله(ص) به بشریت

 

فرا رسيىن بعثت با بركت نبي مكرم اسلام حضرت محمد(ص) را به همه ی جامعه انسانی از جمله مسلمانان عالم، شیعیان و پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام تبریک گفته و آرزوی بهرمند شدن از دستاوردهای بعثت را از خداوند مسئلت می نماییم در این جا لا اقل به هفت خدمت بزرگ پیامبر و چگونگی مسلمان شدن فرد مسیحی اشاره می شود امید است که خونندگان وبلاگ با دقت مطالعه نمایند

 

 

1-     حذف برده‌‌داری از خدمات بزرگ پیامبر اعظم(ص)

 

يكي ازخدمات ارزنده‌ای پیامبر اعظم(ص) اين است كه حضرت با یک برنامه ‌ریزی دقیق اجتماعی، بردگی را از صحنه روزگار ریشه‌کن کرد. یک دسته از انسان‌ها در این فرآیند دائماً در حال زر اندوزی بودند و اجتماعی را به وجود می‌آورىند و ىسته اي ىيگر همیشه ذلیل و زیر پای و چکمه ‌پوشان بودند. پیامبر اکرم نقشه‌ای را عملیاتی کردند که در مدت بیست سال بخش اعظمی از بردگی از بین رفت، بدون اینکه صدمه‌ای به مشاغل اجتماعی وارد شود.

 

اگر صاحبان برده‌ها، یکباره آن‌ها را رها می‌ساختند جامعه با شمار زیادی افراد بیکار و بی‌خانمان مواجه می‌شد و نیز دارایی‌های صاحبان برده، به طور کلی از دست می‌رفت و این یک ضربه بزرگ اقتصادی برای سرزمین وسیع عربستان بود که آن زمان مرکز مبادلات اقتصادی بزرگ به شمار می‌رفت.

 

اگر این کار امروزه توسط یک فرد نخبه صورت می‌گرفت، ما همه ساله برای او بزرگداشت و کنگره برگزار می‌کردیم؛ زیرا این کار خدمت بزرگی برای جهان بشریت است و نمی‌توان به راحتی از کنار آن گذشت.

 

2-     احیای جایگاه دختران و زنان

 

زنده به گور کردن دختران یک اصل خدشه ‌ناپذیر در روزگاران قبل از بعثت بود. پیامبر اکرم(ص) با طرحی نو، علاوه بر اینکه این سنت زشت را از بین برد، با اکرام و عزیز دانستن دختر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خط بطلانی بر همه آن تفکرات پوچ و باطل کشیدند.

 

شخصی نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد یا رسول‌الله! در زمان جاهلیت گناه بزرگی مرتکب شده‌ام که امید بخشش ندارم. پیامبر فرمودند: خداوند گناه تو را می‌بخشد. شخص عرض کرد که گناه من خیلی بزرگ است. پیامبر از او درباره گناهش سؤال فرمودند: آن مرد عرض کرد که خداوند به من دختر بچه‌ای عطا کرده بود بسیار زیبا. مادرش از ترس من او را مخفی کرده بود، بعد از چند سال به خیال اینکه حس پدری من باعث می‌شود که به آن کودک کاری نداشته باشم، خبر وجود آن دختر را به من داد. از همسرم خواستم تا آن کودک را نزد من بیاورد تا من او را ببینم، وقتی دختر بچه را دیدم، به دروغ به همسرم گفتم که لباس‌های کودک را بپوشان تا با خود به میهمانی ببرم، اما دخترک را به دامنه کوهی بردم و در آنجا گودالی حفر و او را زنده به گور کردم.

 

پیامبر از شنیدن این خبر چنان ناراحت شدند که در بعضی از کتاب‌های تاریخی آمده است که فرمودند: ای مرد! از من دور شو که می‌ترسم گناه تو مرا هم در برگیرد، چه‌قدر قساوت دل داری!

 

3-     حل مشکل جنگ‌های چندین ساله بین قبایل عرب

 

 اعراب با کوچکترین مسئله‌ای جنگ‌های چندین ساله به راه می‌انداختند و بالتبع انسان‌های زیادی از بین می‌رفت. مهمترین آنها جنگ بین دو قبیله اوس و خزرج بود که تقریباً ۲۰۰سال به طول انجامید.

 

روزی نماینده یکی از این دو قبیله نزد ابوجهل آمد و گفت که ما با شما پیمان داریم، هر وقت قبیله ما به خطر افتاد شما باید به ما کمک کنید و هرگاه که قبیله شما به خطر افتاد ما به حمایت از شما برخیزیم. ابوجهل به او گفت: امسال ما نمی‌توانیم به شما کمک کنیم به دلیل اینکه امسال شخصی به نام «محمد» از قبیله خودمان ادعای پیامبری می‌کند و ما فعلاً درگیر این مسئله و جنگ داخلی هستیم.

 

فرستاده قبیله با خود گفت حالا که ما تا اینجا آمده‌ایم، برویم ببینیم که این محمد کیست؟ نزد پیامبر رفت و دید که پیامبر با عده‌ای از افراد در حال صحبت کردن هستند؛ چند کلامی را شنید و با خود گفت: عجب کلام زیبایی! حل کننده مشکل ما اینجاست.

 

او چنان تحت تأثیر قرار گرفت که مسلمان شد، سپس به سوی قبیله خود رفت و آن‌ها را نیز به اسلام دعوت کرد. قبیله دیگر هم که دیدند رقیبشان روحیه جنگ‌افروزی ندارد علت را جویا شدند و وقتی که شنیدند این قبیله مسلمان شده است آنها هم مسلمان شدند، و این جنگ طولانی به برکت اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله به کلی از بین رفت.

 

در خطبه ۱۹۲ نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین(ع) که به خطبه «قاصعه» مشهور است، به این موضوع پرداخته شده است.

 

4-     حذف سنت‌های باطل و هدایت هنرها به سوی تعالی

 

يكي از سنت‌های باطل اعراب جاهلی، سرودن شعرهای به ظاهر عاشقانه و به واقع جاهلانه بود تا جایی که تمام همت و هزینه خودشان را صرف سرودن شعرهای باطل می‌کردند كه با نزول کلام آسمانی قرآن که معجزه پیامبر(ص) به شمار می‌رود، این شعرها از صحنه خارج شد. پیامبر با حذف سنت‌های باطل، بیهوده و مضر به هدایت هنرهای موجود به سوی تعالی و تکامل گام برداشتند.

 

5-     حذف مرزهای جغرافیایی و ملیتی

 

پیامبر اعظم(ص) انسان‌ها را تحت لوای کلمه «لا اله الا الله» جمع کردند. ایشان نه تنها تمام اختلافات قومی و قبیله‌ای را برداشتند بلکه محبت و عاطفه و دوستی را جایگزین آن کردند. سلمان فارسی از ایران، بلال حبشی از آفریقا، اویس قرنی از یمن و ابوذر غفاری از عربستان و همه را کنار هم جمع کردند و از قید بندگی اعتباریات بدون ثمر، به فطرت انسانی بازگرداندند که همان پرستش خداوند تبارک و تعالی است.

 

6-     القای ریشه‌های اخلاقی در کالبد جامعه انسانی

 

یکی از مهمترین برنامه های پیامبر(ص) القای ریشه‌های اخلاقی در کالبد جامعه انسانی بوده است. پیامبر با اخلاق حسنه و وصف‌ نا پذیر، صفاتی به جهان انسانی آموخت که حضرت عیسی(ع) آرزوی آن را داشت، به طوری که تمام ادیان و مذاهب با تمام اختلافاتشان درباره اسلام، نحوه معاشرت و زندگی را از اسلام یاد گرفتند و مبعث باعث شد بسیاری از مذاهب اشکالاتشان را اصلاح کنند.

 

اگر مبعث نبود حیات مسیحیت هم به خطر می‌افتاد زیرا چنان از روح اخلاقیات و فرامین الهی فاصله گرفته بودند که روز به روز به انحطاط و نابودی نزدیک‌تر می‌شدند.

 

 اخلاق حسنه پیامبر(ص) در معاندان و دشمنان سرسخت رسول الله نیز تأثیر به سزایی داشت تا جایی که میان فرزندان و خانواده آنها تمایل به اسلام به وجود آمد.

 

7-     معرفی الگوهای کامل انسانی

 

پیامبر به معرفی الگوهای انسان کامل برای نسل‌های بعد از خود پرداختند. هدیه مهم پیامبر برای بشریت بعد از خود، معرفی اولیاء الهی یعنی ایثارگران عرصه انسانیت بود. ایشان کار خود را نا تمام نگذاشتند؛ بلکه برای صحنه انسانی افرادی را معرفی کردند که این افراد همیشه خودشان را فدای احیای اصول اخلاقی می‌کردند، زیرا زنده ماندن سنت‌های حسنه همیشه تاوان می‌خواهد.

 

 

 

 

 

فرد مسیحی چگونه مسلمان شد

 

انسان ذاتاً زیبایی طلب است، وقتی زیبایی‌های کلام و اخلاق پیامبر را می‌دیدند ایمان می‌آوردند. اخلاق حسنه هم جزو زیبایی‌های مورد نظر همه انسان‌هاست.

  روزی یک فرد مسیحی به مدینة النّبی آمد و میان مردم درخواست کمک و غذا کرد. عده‌ای صلیب او را دیدند و از او دوری کردند، ولی پیامبر(ص) او را به خانه خویش بردند؛ مقداری شیر تهیه کردند و برای فرد مسیحی آوردند. فرد مسیحی گفت: ای مرد این غذا مرا سیر نمی‌کند. پیامبر(ص) فرمودند: برای تو غذای دیگری فراهم می‌کنم. فرد مسیحی شب میهمان پیامبر شدند. هنگام سحر، پیامبر برای ادای فریضه نماز صبح و عبادت به مسجد رفتند، زمانی که به منزل بازگشتند، متوجه شدند، میهمان از آنجا رفته است ولی صلیب خود را در خانه پیامبر جا گذاشته است.

 

حضرت متأثر شدند و به دنبال فرد مسیحی می‌گشتند تا صلیب او را پس دهند. چند روز بعد پیامبر، فرد مسیحی را به طور اتفاقی در کوچه‌های مدینه دیدند، پیامبر فرمودند: کجا رفتی؟ من در فکر غذای بهتری برای تو بودم! چرا صلیب را هم در خانه من جا گذاشتی؟

 

فرد مسیحی سؤال کرد یا محمد! تو این سجایای اخلاقی را از کجا آموختی؟ من یک شب میهمان تو بودم نه تنها صلیب بلکه قلبم را هم در خانه تو جا گذاشتم. هر چقدر خواستم از خانه تو فاصله بگیرم، دیدم، جانم نمی‌رود. حضرت فرمودند: اینها، دستورات الهی است. انسان باید میهمان را گرامی بدارد. فرد مسیحی عرض کرد: چگونه می‌توانم مسلمان شوم؟ پیامبر شهادتین را به او آموختند و او مسلمان شد.

 

والسلام علی من التبع الهدی

توبه و تجلی اسم ودود( مهر ورزی) پروردگار

توبه و تجلی اسم ودود( مهر ورزی) پروردگارعالم.

 

 

مولا علی علیه السلام می فرماید:

 

«و لَم یَمنَعکَ اِن أسَاَتَ من التوبة، و لَم یُعاجِلکَ بالنِّقمِةِ، و لَم یُعَیّرکَ بالإنابة، و لَم یَفضَحکَ حیث الفَضیحَةُ بک أولی، لَم یُشَدِّد علیک فی قبول الإنابة، و لَم یُناقِشکَ بالجریمة وَ لَم یُؤیسکَ من الرحمة، بَل جَعَلَ نُزُوعَکَ عن الذَّنبِ حَسَنَةً، و حَسَبَ سیّئتک واحدةً، و حسب حَسَنَتَکَ عَشراً، و فَتَحَ لک باب المتاب، و باب الإستِعتاب، فإذا نادَیتَهُ سَمِعَ نداک، و اذا ناجَیتَهُ عَلِمَ نَجواک، فأفضَیتَ إلیه بحاجتک، و أبثَثتَهُ ذات نفسک، و شکوت إلیه همومک، واستَکشَفتَهُ کُرُوبَکَ، و استَعَنتَهُ علی اُمورک» [1]

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) از نوع رفتار حضرت حق با بندگان خویش و رأفت و مهربانی که در این زمینه از خود نشان می دهد، سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، در مورد توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت بخویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است، در مورد گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان، نیکی شمرده است.

هر گناه تو را یکی، و هریکی تو را، ده به حساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است. هرگاه او را بخوانی، ندایت را می شوند، و چون با او راز دل گویی، راز تورا می داند، پس حاجت خود را با او بگوی، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم های تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند.»

سخن گهربار مولای متقیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که: خالق هستی همواره درهای رحمت خود را به روی آدمی گشوده به گونه ای که هرگز حاضر نشده به محض سر زدن خطا و اشتباه از بنده ی خود او را از دریای مهر و محبّت خویش محروم سازد.

آری ما در این دنیا، با خدایی سر و کار داریم که در صورت آلودگی به گناه به جای عذابِ سخت، قلم عفو و بخشش را به سوی ما نشانه رفته و با فراخوان توبه و استغفار، ما را بر سر سفره ی غفران خویش میهمان ساخته است.

زمانی که ابلیس دچار لعنت خدا شد، از خداوند برای بقایش تا روز قیامت مهلت خواست، به او مهلت دادند، از او سوأل شد این مهلتِ گسترده را برای چه می خواهی؟! جواب داد: خداوندا به عزتت از کنار بنده ات نمی روم، تا جان از بدنش بیرون رود، خطاب رسید، به عزّت و جلالم قسم من نیز درِ توبه را به روی بنده ام تا فرارسیدن مرگش نمی بندم

خالق متعال بارها این حقیقت را در کلام نورانی خویش به صراحت بیان فرموده است، به عنوان نمونه در سوره ی مبارکه ی نور پیرامون موضوع توبه چنین می خوانیم: «و توبوا اِلی الله جمیعاً اَیُّهَ المؤمنون لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»[2]: و ای مؤمنان همگان به درگاه خدا توبه کنید، شاید رستگار شوید.

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع توبه آن است که اگر ما شاهدیم بارها خداوند گنهکاران را مورد خطاب قرار داده و آنها را به توبه و انابه دعوت نموده، بی تردید به دنبالش پذیرش توبه را نیز قسمت و روزی آنها خواهد ساخت، چرا که از شأن و منزلت خداوند متعال به دور است که به چیزی که عمل نمی کند وعده دهد.

بنابراین اگر گنهکار امر الهی را اطاعت نموده و توبه را با شرایطش انجام دهد، بی شک خداوند توبه اش را پذیرفته و مُهر پاکی و پیراستگی را در پرونده ی عملش خواهد زد چنانچه خود در این باره فرموده است: «و هُو الَّذی یَقبَل التَّوبةَ عَن عباده یَعفوا عَنِ السَیّئات و یعلَم ما تَفعلون»[3] و اوست که توبه را از بندگان خود می پذیرد و از بدی ها در می گذرد و هر چه می کنید می داند.

 

 

 

گفتگوی شیطان با خدا

مهرورزی خداوند بی همتا در موضوع توبه به اندازه ای وسیع و گسترده است که ذهنِ هر شنونده ای را به تعجّب و شگفتی واداشته، به گونه ای که چراغ عقل و اندیشه اش در این زمینه خاموش و بی فروغ می گردد.

در منابع دینی آمده است: زمانی که ابلیس دچار لعنت خدا شد، از خداوند برای بقایش تا روز قیامت مهلت خواست، به او مهلت دادند، از او سوأل شد این مهلتِ گسترده را برای چه می خواهی؟! جواب داد: خداوندا به عزتت از کنار بنده ات نمی روم، تا جان از بدنش بیرون رود، خطاب رسید، به عزّت و جلالم قسم من نیز درِ توبه را به روی بنده ام تا فرارسیدن مرگش نمی بندم.[4]

بنابراین مطابق روایت فوق، انسان می تواند در این دنیا از فرصت طلایی و ارزشمند توبه استفاده نموده و از این طریق به جنگ شیطان رفته و نقشه های دلفریبش را بر باد فنا دهد. 

اگر ما شاهدیم بارها خداوند گنهکاران را مورد خطاب قرار داده و آنها را به توبه و انابه دعوت نموده، بی تردید به دنبالش پذیرش توبه را نیز قسمت و روزی آنها خواهد ساخت، چرا که از شأن و منزلت خداوند متعال به دور است که به چیزی که عمل نمی کند وعده دهد

توسّل رمز قبولی توبه

آنچه پیرامون موضوع «توبه» می توان گفت آن است که: خداوند بی همتا به منظور ارتباط بندگان و اتصال آنها به منبع فیض و رحمت بی پایانش، همواره پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) را بین خود و مردم واسطه قرار داده، تا آنها در سایه ی ارتباط با آن هادیان راه حق، راه عبادت و بندگی را پیموده و فضای جان و روح خویش را از آلودگی گناه و معاصی پیراسته نماید.

در روایتی هفتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت موسی بن جعفر(علیه السلام) پیرامون این امر می فرماید: «خیری در زندگی نیست مگر برای دو کس، یکی کسی که هر روز کردار نیکش را زیاد می کند، دیگری فردی که گناهانش را به وسیله توبه جبران می کند ولی توبه کجاست؟ به خدا سوگند اگر آنقدر سجده کند که گردنش قطع شود خدا توبه اش را نمی پذیرد، مگر به ولایت و دوستی اهل بیت پیغمبر(صلی الله علیه و آله). آگاه باشید هر کس حق ما را بشناسد، و امیدوار ثواب درباره ی ما باشد، و به روزی خود راضی باشد، و شرمگاه خود را بپوشاند، و به وسیله دوستی ما به خدا نزدیک شود، پس او در روز قیامت در امان باشد»[5]

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: در حرم خدا، کنار مقام ابراهیم نشسته بودم، پیرمردی آمد که تمام عمرش را به گناه گذرانده بود، به من نظر انداخت و گفت: برای اهل گناه، شفیع خوبی نزد خداوند هستی!

آنگاه پرده ی کعبه را گرفت و اشعاری به این مضمون زمزمه کرد:

«ای خدای مهربان، به حق جدّ امام ششم، به حق قرآن، به حق علی، به حق حسن و حسین، به حق زهرا، به حق امامان، به حق مهدی، از خطاهای بنده ی گنهکارت بگذر!»

شنید هاتفی می گوید: ای پیرمرد! گرچه گناهت عظیم بود ولی همه آن را به حُرمت آنان که مرا به آنها سوگند دادی بخشیدم، اگر عفو گناه تمام اهل زمین را از من درخواست می کردی می بخشیدم ، مگر پی کننده ی ناقه ی صالح و قاتلان انبیاء و ائمه (علیهم السلام)

 



[1] . فرازی از نامه ی 31 نهج البلاغه، ص 528، ترجمه محمد دشتی

[2] . سوره نور، آیه 31

[3] . سوره شوری، آیه 25

[4] . روح البیان، ج2، ص182

[5] . ارشاد القلوب، ترجمه رضایی، ج1، ص428

توبه جلوه اي از مهرورزی خداوند به بندگان

مولا علی علیه السلام می فرماید:

 

«و لَم یَمنَعکَ اِن أسَاَتَ من التوبة، و لَم یُعاجِلکَ بالنِّقمِةِ، و لَم یُعَیّرکَ بالإنابة، و لَم یَفضَحکَ حیث الفَضیحَةُ بک أولی، لَم یُشَدِّد علیک فی قبول الإنابة، و لَم یُناقِشکَ بالجریمة وَ لَم یُؤیسکَ من الرحمة، بَل جَعَلَ نُزُوعَکَ عن الذَّنبِ حَسَنَةً، و حَسَبَ سیّئتک واحدةً، و حسب حَسَنَتَکَ عَشراً، و فَتَحَ لک باب المتاب، و باب الإستِعتاب، فإذا نادَیتَهُ سَمِعَ نداک، و اذا ناجَیتَهُ عَلِمَ نَجواک، فأفضَیتَ إلیه بحاجتک، و أبثَثتَهُ ذات نفسک، و شکوت إلیه همومک، واستَکشَفتَهُ کُرُوبَکَ، و استَعَنتَهُ علی اُمورک» [1]

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) از نوع رفتار حضرت حق با بندگان خویش و رأفت و مهربانی که در این زمینه از خود نشان می دهد، سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، در مورد توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت بخویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است، در مورد گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان، نیکی شمرده است.

هر گناه تو را یکی، و هریکی تو را، ده به حساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است. هرگاه او را بخوانی، ندایت را می شوند، و چون با او راز دل گویی، راز تورا می داند، پس حاجت خود را با او بگوی، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم های تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند.»

سخن گهربار مولای متقیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که: خالق هستی همواره درهای رحمت خود را به روی آدمی گشوده به گونه ای که هرگز حاضر نشده به محض سر زدن خطا و اشتباه از بنده ی خود او را از دریای مهر و محبّت خویش محروم سازد.

آری ما در این دنیا، با خدایی سر و کار داریم که در صورت آلودگی به گناه به جای عذابِ سخت، قلم عفو و بخشش را به سوی ما نشانه رفته و با فراخوان توبه و استغفار، ما را بر سر سفره ی غفران خویش میهمان ساخته است.

زمانی که ابلیس دچار لعنت خدا شد، از خداوند برای بقایش تا روز قیامت مهلت خواست، به او مهلت دادند، از او سوأل شد این مهلتِ گسترده را برای چه می خواهی؟! جواب داد: خداوندا به عزتت از کنار بنده ات نمی روم، تا جان از بدنش بیرون رود، خطاب رسید، به عزّت و جلالم قسم من نیز درِ توبه را به روی بنده ام تا فرارسیدن مرگش نمی بندم

خالق متعال بارها این حقیقت را در کلام نورانی خویش به صراحت بیان فرموده است، به عنوان نمونه در سوره ی مبارکه ی نور پیرامون موضوع توبه چنین می خوانیم: «و توبوا اِلی الله جمیعاً اَیُّهَ المؤمنون لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»[2]: و ای مؤمنان همگان به درگاه خدا توبه کنید، شاید رستگار شوید.

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع توبه آن است که اگر ما شاهدیم بارها خداوند گنهکاران را مورد خطاب قرار داده و آنها را به توبه و انابه دعوت نموده، بی تردید به دنبالش پذیرش توبه را نیز قسمت و روزی آنها خواهد ساخت، چرا که از شأن و منزلت خداوند متعال به دور است که به چیزی که عمل نمی کند وعده دهد.

بنابراین اگر گنهکار امر الهی را اطاعت نموده و توبه را با شرایطش انجام دهد، بی شک خداوند توبه اش را پذیرفته و مُهر پاکی و پیراستگی را در پرونده ی عملش خواهد زد چنانچه خود در این باره فرموده است: «و هُو الَّذی یَقبَل التَّوبةَ عَن عباده یَعفوا عَنِ السَیّئات و یعلَم ما تَفعلون»[3] و اوست که توبه را از بندگان خود می پذیرد و از بدی ها در می گذرد و هر چه می کنید می داند.

گفتگوی شیطان با خدا

مهرورزی خداوند بی همتا در موضوع توبه به اندازه ای وسیع و گسترده است که ذهنِ هر شنونده ای را به تعجّب و شگفتی واداشته، به گونه ای که چراغ عقل و اندیشه اش در این زمینه خاموش و بی فروغ می گردد.

در منابع دینی آمده است: زمانی که ابلیس دچار لعنت خدا شد، از خداوند برای بقایش تا روز قیامت مهلت خواست، به او مهلت دادند، از او سوأل شد این مهلتِ گسترده را برای چه می خواهی؟! جواب داد: خداوندا به عزتت از کنار بنده ات نمی روم، تا جان از بدنش بیرون رود، خطاب رسید، به عزّت و جلالم قسم من نیز درِ توبه را به روی بنده ام تا فرارسیدن مرگش نمی بندم.[4]

بنابراین مطابق روایت فوق، انسان می تواند در این دنیا از فرصت طلایی و ارزشمند توبه استفاده نموده و از این طریق به جنگ شیطان رفته و نقشه های دلفریبش را بر باد فنا دهد. 

اگر ما شاهدیم بارها خداوند گنهکاران را مورد خطاب قرار داده و آنها را به توبه و انابه دعوت نموده، بی تردید به دنبالش پذیرش توبه را نیز قسمت و روزی آنها خواهد ساخت، چرا که از شأن و منزلت خداوند متعال به دور است که به چیزی که عمل نمی کند وعده دهد

توسّل رمز قبولی توبه

آنچه پیرامون موضوع «توبه» می توان گفت آن است که: خداوند بی همتا به منظور ارتباط بندگان و اتصال آنها به منبع فیض و رحمت بی پایانش، همواره پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) را بین خود و مردم واسطه قرار داده، تا آنها در سایه ی ارتباط با آن هادیان راه حق، راه عبادت و بندگی را پیموده و فضای جان و روح خویش را از آلودگی گناه و معاصی پیراسته نماید.

در روایتی هفتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت موسی بن جعفر(علیه السلام) پیرامون این امر می فرماید: «خیری در زندگی نیست مگر برای دو کس، یکی کسی که هر روز کردار نیکش را زیاد می کند، دیگری فردی که گناهانش را به وسیله توبه جبران می کند ولی توبه کجاست؟ به خدا سوگند اگر آنقدر سجده کند که گردنش قطع شود خدا توبه اش را نمی پذیرد، مگر به ولایت و دوستی اهل بیت پیغمبر(صلی الله علیه و آله). آگاه باشید هر کس حق ما را بشناسد، و امیدوار ثواب درباره ی ما باشد، و به روزی خود راضی باشد، و شرمگاه خود را بپوشاند، و به وسیله دوستی ما به خدا نزدیک شود، پس او در روز قیامت در امان باشد»[5]

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: در حرم خدا، کنار مقام ابراهیم نشسته بودم، پیرمردی آمد که تمام عمرش را به گناه گذرانده بود، به من نظر انداخت و گفت: برای اهل گناه، شفیع خوبی نزد خداوند هستی!

آنگاه پرده ی کعبه را گرفت و اشعاری به این مضمون زمزمه کرد:

«ای خدای مهربان، به حق جدّ امام ششم، به حق قرآن، به حق علی، به حق حسن و حسین، به حق زهرا، به حق امامان، به حق مهدی، از خطاهای بنده ی گنهکارت بگذر!»

شنید هاتفی می گوید: ای پیرمرد! گرچه گناهت عظیم بود ولی همه آن را به حُرمت آنان که مرا به آنها سوگند دادی بخشیدم، اگر عفو گناه تمام اهل زمین را از من درخواست می کردی می بخشیدم ، مگر پی کننده ی ناقه ی صالح و قاتلان انبیاء و ائمه (علیهم السلام)



[1] . فرازی از نامه ی 31 نهج البلاغه، ص 528، ترجمه محمد دشتی

[2] . سوره نور، آیه 31

[3] . سوره شوری، آیه 25

[4] . روح البیان، ج2، ص182

[5] . ارشاد القلوب، ترجمه رضایی، ج1، ص428

 

مدیر حوزه چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟

حضرت آیت الله نجابت شیرازی (ره)

در سال ۱۳۶۷ حضرت امام خمینی (ره) تذکراتی برای اصلاح و ارتقای وضع حوزه ها ابراز فرمودند. سپس از سوی جامعۀ مدرسین و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم نامه ای به مدیران حوزه های سراسر کشور نوشته شد و از ایشان خواسته شد تا پیشنهادها و دیدگاههای خود را در این زمینه به صورت مکتوب ارسال نمایند تا در سمیناری که به همین منظور در قم برگزار می شود، مورد بررسی قرلر گیرد. آن چه در پی می آید پاسخ مکتوب حضرت آیت الله نجابت (ره) به این نامه می باشد که تنها به چند محور از محورهای فراخوان پرداخته است و آن این که: مدیر حوزه چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ زیّ طلبگی چیست؟ تبلیغ چگونه باید باشد؟

نظرات حضرت آیة الله العظمى حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازیرحمة الله علیه

در تاریخ ۱۹ / ۲ / ۶۸

در رابطه با حوزه های علمیّه

مدیریّت ـ زیّ طلبگی ـ تبلیغ

در جواب نامه شماره ۱۶۸ ـ ۵ / ۲ / ۶۸ ستاد زمینه سازی اجرای فرمان حضرت امام خمینیرحمة الله علیه

شیراز حوزه علمیّه شهید محمّد حسین نجابت

بسمه عزّ شأنه

((نظام مدیّریت و تشکیلات حوزه های علمیّه))

حوزه عبارت است از مجمع طلاّب معارف و علوم و حدود اسلامی البتّه اداره نمودن چنین جمعیّت از اعظم اعمال قربى و مقبول درگاه خداوند و موجب بقاء و ابقاء احکام قرآن خداوند و سنّت حضرت ختمی مرتبت و آل مطهّر ایشان بالاخصّ حفظ ایتام آل محمّد صلّی الله علیه وآله علیهم السّلام و حفظ فطرت و نفوس خلق بالنّسبه به مبدأ اجل و معارف مبدأ اجل و معرفت چهارده معصوم علیهم السّلام و تبلیغ چهارده ولی اعظم خداوند و ابقاء حبّ خلق به خالق و چهارده ولی اعظم خداوند و رسیدن طلاّب به مرتبه نیابت عامّه حضرت بقیّة الله العظمی عجّل الله تعالى فرجه الشّریف ، و قرآن و دین را در جمیع جهات حفظ نمودن و مسلمین را از چنگال اجانب دور نمودن ، حتّی کشور را از چپاول بی دینان دور نگه داشتن ، از قبیل حفظ فرمودن حضرت امام خمینی مدّ ظلّه العالی و آیة الله میرزا محمّد تقی شیرازی و آیة الله میرزا محمّد حسن شیرازی قدّس الله اسرارهم ، پس چنین مجمع و مجتمعی که موجب تمام برکات خداوند عالم است بسیار محترم و معزّز نزد خداوند می باشند ، با اطمینان تمام می توان گفت چنین جمعیّت رتبه آنان نزد خداوند پس از چهارده معصوم و شهداء کسی از سایر مسلمین به رفعت مقام آنان عند الله نخواهد بود. بسیار مناسب است همان طور که خداوند اجلّ عالی به حضرت ابراهیم فرمود در سوره حجّ آیه ۲۶ }وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ{ و همان طور که خداوند اجلّ عالی به حضرت ابراهیم فرمود و عهد بست به حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل }وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ {سوره البقره آیه ۱۲۵ ، به همان نسبت طلاّب حوزه همان حرمت و مقام را دارا می باشند زیرا طلاّب صاحب خانه اگر مقامشان برتر نباشد حتماً مساوی است لهذا مدیر حوزه به نحو ایجاب جزئی باید متّصف به اوصاف حضرت خلیل الرّحمن و حضرت ختمی مرتبت‹ باشد ، در مرتبه اولى باید معنی لا حول و لا قوّة الاّ بالله را یافته باشد و خودش را شریک در حول و قوّه خداوند نداند بلکه مدیر حقیقی را خداوند بداند و خودش را به توفیق پروردگارش موظّف به این وظیفه بداند و این مدیّریتش را شرف و عزّت خویش بداند و معلومش باشد این مدیّریّت به نحو اوفى نزد صاحب خانه باقی خواهد ماند ، ثانیاً یقین مدیر به حضور ساحت قدس ربوبی به نحوی باشد که خداوند را حاضرتر از طلاّب حوزه بداند و بفهمد چون خداوند حاضر است طلاّب حوزه در حوزه حاضرند ، ثالثاً مانند حضرت هود خداوند را وکیل خود بداند زیرا ایشان فرمود }إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ{ سوره هود آیه ۵۶ وکیل قرار دادن خداوند وجوبش عقلی و فطریست علاوه در قرآن مجید امر ارشادی در چند مورد امر به توکّل فرموده حتّی بعضی از محترمین امر به توکّل را امر مولوی می دانند ، رابعاً باید شرح صدر داشته باشد تا مهمّات مسائل به سهولت حل شود و به نور شرح صدر به طلاّب حوزه بنگرد و عزّت و ارجمندی طلاّب حوزه را نزد صاحب خانه به نور شرح صدر دریابد و بفهمد که هر یک از طلاّب حوزه قابلیّت و اقتضاء اعلم و اتقى و اَورع شدن را دارا هستند و فعلاً مهمان خداوند و حضرت بقیّة الله العظمى ارواحنا فداه هستند و مدیر حوزه حتماً باید خودش را نایب عامّ حضرتبقیّة الله العظمى ارواحنا فداه قرار بدهد زیرا عهده دار حوزه اسلام ایشانند مانند اجداد شریفشان علیه و علیهم السّلام و ارتزاق طلاّب محترم حوزه غالباً از سهم مبارک حضرتش می باشد و مدیر در اثر شرح صدر خودش و طلاّب محترم حوزه را در یک صف بلکه خودش را اضعف افراد حوزه می داند زیرا فرمودند حضرت ربّ العالمین اولیائی تحت قبابی لا یعرفهم غیری لذا باید مواظبت نماید و احتمال بدهد که کوچکترین افراد حوزه نزد خداوند و ولیّ اعظم خداوند مقامش از مدیر حوزه بالاتر باشد و در اثر شرح صدر نظرش را از اولیاء عظام علیهم السّلام قطع ننماید و سراب بودن غیر خداوند را نصب العین بلکه فاعل و مؤثّر و گرداننده و اداره کننده حقیقی را فراموش نکند ، خواهی نخواهی سراب بودن غیر واضح می شود و لهذا اذا }جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ {اگر یاد خداوند در قلوب جا کند و ریشه بدواند بطلان غیر خداوند برای شخص بسیار واضح می شود و در اثر نور شرح صدر و نور علم و یقین او به مرتبه ای می رسد که روش و رفتار او موجب عمل و علم اهل حوزه می گردد و اسرار خلقت که کشف سبحات جمال وجلال خداوند است در طلاّب محترم حوزه بیابد و قرب حضرت بقیة الله العظمی و حضرت ربّ العالمین را در قلب و سر خود ادراک نماید بلکه ممکن است شوق لقای منعم در تمام طلاّب محترم نفوذ نموده از مصادیق ((لو لا آجال اللّتی کتب الله علیهم لم یستقر ارواحهم فی ابدانهم طرفة عین)) الحاصل اتّصاف مدیر حوزه به اوصاف چهارده معصوم علیهم السّلام و خداوند موجب برکات بسیار فوق العاده و مبارک و پرفایده می گردد ، البتّه لزوم چنین مدیر در حوزه سرآمد تمام اسباب است زیرا طالب محترم هنگام ورود به حوزه از قبیل هیولای اوّل و جسم بدون رنگ است هیولا قوّه صرف بدون فعلیّت و قابل بالفعل برای جمیع صور می باشد ، هر وقت نوعیّه به او اصابت کرد می پذیرد ، نیز جسم بدون رنگ هر رنگ که به او برسد می پذیرد اگر مدیر در حوزه نباشد طالب محترم ممکن است متلوّن به تمام الوان و متحقّق به جمیع صور گردد ، و اگر قوّه او به صورت خاصّی به فعلیّت رسید فعلیّت قوّه را به سهولت نمی توان ازاله کرد اگر رنگ و صورت باطل باشد ، لهذا شرعاً ابوین طفل موظّفند اولاد خود را به معلّم صاحب علم و یقین بسپارند تا قوّه ها به صورت صحیح به فعلیّت برسد بسیار واضح است تن بی سر و لشکر بی سردار متلاشی خواهد شد حوزه نیز چنین است ، خانه بدون بزرگتر همیشه بین افراد اختلاف و آسایش کمیاب و ترقّی فکری و روحی با اختلاف صعب الحصول است لهذا کما این که مدیر حوزه باید افراد حوزه را نهایت احترام و برادری و محبّت داشته باشد چون مهمان خداوندند به همین نسبت طلاّب محترم باید حقّ مدیر را ملاحظه نموده ومدیر را نعمت قطعی بدانند (( آداب متعلّم با معلّم را جناب شهید( ره ) در منیة المرید بیان فرموده است )) نحوه مدیریّت حوزه باید نحوه مدیریّت حضرت ختمی مرتبت‹ باشد و حدّ اقل به منزله پدر و رفیق عاشق فرزند باشد ، هر خیری که از خداوند طلب نماید آن خیر را بر افراد حوزه احقّ بداند اگر درجات عالیه علم را از خداوند بخواهد اوّل باید برای اهل حوزه بخواهد حتّی در امور خیرات مادّی خیر مادّی را اوّل به افراد حوزه برساند خودش را بی تفاوت در این امور بداند و کهف و ملاذ افراد حوزه باشد همان طوری که با فرزند دلبند خود معامله می کند با افراد حوزه نیز چنین باشد به نحوی که افراد حوزه مدیر حوزه را به منزله پدر خود بدانند افراد حوزه رفیق حقیقی خود را مدیر حوزه بدانند کما این که مدیر حوزه افراد حوزه را قرّة العین خود می داند حاضر است لقمه را از دهان خود بگیرد تا نصیب افراد حوزه بیشتر بشود ، افراد حوزه صاحب سرِّ مدیر و مدیر حافظ سرِّ افراد حوزه است.

زیّ طلبگی

اگر طلاّب محترم متحقّق نسبت به حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام بشوند یقین آنها به خداوند بیشتر می گردد و اگر طلبه یقینش به خداوند زیاد شد نقش آنان نقش داعی الى الله می گردد ، البتّه از قسم چهارم داعی الی الله می باشند زیرا قسم اوّل حضرت ربّ الاجلّ الاعزّ الاعلی جلّ جلاله ، قسم دوّم حضرات انبیاء علیهم السّلام ، قسم سوّم معصومین علیهم السّلام ،‌ و قسم چهارم مؤمنین صاحب یقین می باشند. حضرات طلاّب محترم باید مقصود و مقصد آنان معرفت خداوند منّان قادر و حاضر حبیب علاّم الغیوب باشد و باید متوجّه باشند که سرمایه گرانبهای خود را می خواهند صرف نمایند برای خداوند قائم بالذّات که همه به او محتاج و عبودیّتش مایه حیات و سعادت ابدیست و متوجّه باشند که زحمات در راه تحصیل معارف الهی هر قدر بیشتر باشد بر رفعت مقام و منزلت و ادراک آنها افزوده می شود و کوچکترین زحمت آنها محال است بدون مزد از بین برود و متوجّه بشوند معامله با خداوند با صدق و صفا غیر از ترقّی در فهم و شعور و امنیّت خاطر و صفای روح و قلب و ورود به عالم غیب و اطّلاع بر ملکوت اشیاء و طیّ مراتب ده گانه ایمان بالاخصّ اهل الله شدن هیچ ضرری به آنها نخواهد رسید خلاصه غیر از ترقّی حقیقی بر زحمتشان چیز دیگری مترتّب نخواهد گشت و ممکن است علاوه بر علم و اوصاف پروردگار درجات یقیین و معرفت تا آخرین مرتبه نصیبشان گردد.

شخصیّت مبلّغ

امّا تبلیغ یعنی رسانیدن احکام الهی و سنّت شریف حضرت ختمی مرتبت‹ مختص و منحصر به زبان خاصّ و مکان خاصّ و زمان خاصّ نیست البتّه مبلّغ باید معلومات خود را ابلاغ نماید نه مظنون و متخیّل خود لهذا افراد جدید الورود به حوزه علمیّه سزاوار است ابتداءً سعی در تعلّم سپس سعی در تعلیم و پس از تعلّم و تعلیم وارد تبلیغ شوند لهذا فرمودند حضرت امیر المؤمنینu((تعلّم یا فتى و الجهل عارٌ)) پس از آن فرمودند زکات علم تعلیم است پس نتیجة عالیه علم تبلیغ است کما این که وظیفه نهایی انبیاء تبلیغ بوده به واسطه این که وعظ و خطابه با مقدّمات اعمّ از معلومه و مظنونه مرتّب می شود ولی ابلاغ و تبلیغ اخصّ و منحصر است به مقدّمات معلومه فقط ، لهذا فرمودند }وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ{ رسول اخصّ از خطیب و واعظ است و وظائف وی مبتنی به علم تنها می باشد و با ظن حرکت نمی کند محرّک رسول در تبلیغاتش علم اوست و با مظنون تبلیغ نمی نماید زیرا شخص ظانّ مقدورش نیست با این که مطلب نزد خودش مظنون است معلوم دیگران قرار دهد ثانیاً ظانّ آن قدر توانایی و برش ندارد که دیگری را عالم و آثار علم را به خود نسبت دهد لهذا در قرآن مجید با بیان مختلف ظن را بی اعتبار و بی نتیجه و بعضی ظنون را اثم و گناه قرار داده لهذا رتبه و منزلت مبلّغ از واعظ و خطیب بالاتر و برتر می باشد لهذا مبلّغین چون صاحب علم و یقینند نباید در موارد غیر ملایم بترسند و در مقام تبلیغ سستی بورزند. قال الله تبارک و تعالى}الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ کَفى باللَّهِ حَسِیباً{ سوره احزاب آیه ۳۸ لهذا صاحبان علم به مبدأ و معاد و متیقّنین به لا حول و لا قوّة الاّ بالله از خداوند ترسانند که مبادا منافی با عبودیّت از آنها صادر شود ولی از غیر خداوند هیچ ترس و هراس ندارند و می دانند که مهمّات و غیر مهمّات آنان را خداوند کفایت می کند و وکیل دانای قادر مطلق تمام زندگی آنان را به نحو احسن اداره می فرماید و از مصادیق آیه شریفه }وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ{ یک بهشت در این نشئه و آن عبارتست از آسایش خاطر و سکون و اطمینان خلق به خداوند حبیب مطلق و حضور خودشان نزد حاضرتر از خودشان یعنی حضرت ربّ العالمین جلّ جلاله لهذا مبلّغ متّکا و ملجأ و ملاذش بشر نیست و بشر نزد او مبدأ مستقلّ هر خیر و سرور و به جهتی نیست هر خیر و جمال و کمال در خلق را منتهی بلکه متّصل به خداوند می داند و آیه شریف }کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ{ را لمس و معنای حقیقی آن را یافته در حضر و سفر ، جلوت و خلوت چون مبلّغ خداوند یگانه است برایش مساویست اقبال مردم موجب ترقّی او و ادبار مردم موجب تنزّل او نیست و خودش را اسیر خیال و واهمه نمی بیند مقصودش رساندن احکام منعم است ولی ایصال به مطلوب و هدایت خاصّه را وظیفه خود نمی داند بلکه موصل حقیقی و مُفهم حقیقی و هادی حقیقی را خداوند اجلّ عالی می داند و موفِّقِ خودش را در تمام اعمال حسنه بالاخص در تبلیغ خداوند حبیب می داند لهذا مبلّغ برای تبلیغ به زبان خاصّ و مکان خاصّ احتیاج ندارد ، هر مکان و زمانی که حس نمود مناسب است تبلیغ خواهد نمود غایة الامر اگر مبلّغ مسلمین بخواهد شروع تبلیغ نماید باید به مقدار لازم از علوم عربی از قبیل صرف و نحو و لغت آگاه باشد ، هر قدر شخص دارای فطرت پاک و عقل سرشار داشته باشد آسایش او بیشتر و منافع شخصی او زیاد است ولی صرف فطرت صحیح و عقل فوق العاده نمی تواند احکام الهی را بدون قرآن مجید و سنّت حضرت ختمی مرتبت مآب‹ درک نماید بلکه اگر چنین شخصی از علوم عربی و قرآن مجید و سنّت حضرت ختمی مرتبت مآب‹ بی اطّلاع باشد خطر وی زیاد و به هلاکت افتادنش نزدیک از قبیل بنی صدر هر چند استعدادش به خیال خودش فوق العاده بود چون از علوم عربیّت بر کنار بود نتوانست خودش را حفظ نماید ، بنی صدر کتابی نوشته بود ( کیش شخصیّت ) شخصی که مطّلع به علوم عربیّت بود متجاوز از شصت غلط عربی از حیث صرف و نحو از او گرفت خواست اغلاط او را در علوم عربی مقدّماتی چاپ کند که خداوند بنی صدر را ساقط فرمود لهذا صرف نظر از چاپ آن شد.

استاد در آموزش

هر قدر مدیر و مدرّس حوزه توکّلش به خداوند متّعال و محبّتش به صاحب شرع و سیزده معصوم دیگر علیهم السّلام و مؤسّس جمهوری اسلامی بیشتر باشد اهل حوزه متحقّق به حقیقیت خواهند شد و اگر مدرّس حوزه متخصّص در چند علم گردید اهل حوزه نیز ذو فنون خواهند شد و سرعت اهل حوزه در فرا گرفتن علوم مدرّس بیشتر خواهد شد و اهل حوزه خود را غنی از غیر می پندارند بالنّتیجه با تمام نشاط خود را مهیّای تدرّس قرار می دهند نقش استاد و معلّم در شاگرد و متعلّم بسیار زیاد و مؤثّر است که محترمین فرموده اند ((الاباء ثلاثة ابٌ یولّدنی و ابٌ یعلّمنی و ابٌ یزوّجنی )) و قرآن مجید سوره آل عمران آیه ۷۸ }ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ{ به نحو ایجاب جزئی از ظاهر کلمه طیّبهکُونُوا رَبَّانِیِّینَ استفاده می شود معلّمین کتب سماوی و مدرّسین کتب الهی را خداوند تکویناً جهت تربیت و تهذیب و تعلیم را به آنها عطاء فرمود به نحوی که حکومت تکوینی جزئی نصیب هر معلّم بالنّسبه به متعلّم خود نموده زیرا علوم مطلقاً بالاخص علوم راجع به احکام الهی اعمّ از علم به اوصاف و اسماء و احکام شرع مطهّر نبوی مجرّد است ، تعلیم دهنده مجرّد به مقدار جزئی خواهی نخواهی تجرّد دارد اعمّ از التفات و عدم التفات معلّم لهذا هرچه در قوّه عاقله معلّم است بلکه هر چیزی که در روح معلّم است به متعلّم سرایت قهری خواهد نمود ، هر چند معلّم در غیر جهت تعلیم بی اطّلاع بلکه جامد باشد لهذا فرموده اند در قرآن مجید }وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ{ الحاصل نقش معلّم و تصرّفش نه فقط در قوّه متخیّله و واهمه اوست بلکه معلّم متصرّف در روح و جان و حقیقت متعلّم است هر قدر معلّم موجّه نزد حضرت واهب العطایا باشد متعلّم به همان نسبت متوجّه به مبدأ اجل و اوصاف و اسامی و اولیاء کبار خداوند عالم می گردد لهذا استاد ملاذ و ملجأ و کهف متعلّم می گردد حضرت موسی بن عمران علی نبیّنا و آله علیهم السّلام با استاد خود حضرت عبد صالح صبر ننمود و الاّ تمام کمالات وی را دارا می شد کما این که در عصر حاضر بعضی از محترمین نسبت به استاد خود در جادّه هواداری قصور داشت و قصور تبدیل به تقصیر شد و از جمیع کمالات استاد خود نتوانست استفاده نماید داستان نقش استاد در شاگرد بسیار عمیق و پرفایده است بالاخص در اطوار طلبگی و در مورد مواد آموزشی باید دانست که تمام سنن مقطوعه چهارده معصوم علیهم السّلام متناسب با جامعه و جمهوری اسلامیّت به نحو قطع ، امّا افراد جاهل از قبیل علی شریعتی مشهدی یا بنی صدر جاهل به منقول و معقول غیر از ضرر عائد و فایده ای ندارد ، البتّه حضرت امام مدّ ظلّه به روش اجتهاد صحیح تذکّر دادند که روش استنباط احکام جناب آقای حاج آقا رضا همدانی و جناب صاحب جواهر و حضرت سیّد صاحب ریاض و جنابین شهیدین مصنّف لمعه و شارحش و جناب علاّمه حلّی و جناب محقّق حلّی و جناب شیخ اکبر طوسی و استادش جناب مفید ، مرضیّ صاحب شرع است.