چهل حديث گهربار منتخب  از امام حسین علیه السلام

     
قالَ الاْ مامُ اءبُوعَبْدِاللّهِ الْحُسَيْن ، صَلَواتُاللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ: 
یک: إ نَّ قَوْما عَبَدُواللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالتُّجارِ، وَإ نَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُالْعَبْيدِ، وَإ نَّ قَوْما         عَبَدُوااللّهَ شُكْرا فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْاءحْرارِ، وَهِيَ اءفْضَلُ الْعِبادَةِ      
ترجمه :
فرمود: همانا، عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود.         
و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد. 
و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت ، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند؛ و اين نوع ، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.        
دو: قالَ عليه السّلام : إِنَّ اءجْوَدَالنّاسِ مَنْ اءعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ، وَ إ نَّ اءعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَةٍ، وَ إ نَّ اءَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.
ترجمه :
فرمود: همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد به كسى كه اميدى به وى نداشته است .
و بخشنده ترين افراد آن شخصى است كه - نسبت به ظلم ديگرى با آن كه توان انتقام دارد - گذشت نمايد.
صله رحم كننده ترين مردم و ديد و بازديد كننده نسبت به خويشان ، آن كسى ست كه صله رحم نمايد با كسى كه با او قطع رابطه كرده است.     
سه: قيلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ عَلَيْهِ السَّلامَ: مُلْكُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْ حْسانِ، قيلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّكَلُّفُ لِما لا يُعنيكَ.        
ترجمه :
از حضرت سؤ ال شد كرامت و فضيلت در چيست ؟ در پاسخ فرمود: كنترل و در اختيار داشتن زبان و سخاوت داشتن ، سؤ ال شد نقص انسان در چيست ؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه كه مفيد و سودمند نباشد.     
چهار: قالَ عليه السّلام : النّاسُ عَبيدُالدُّنْيا، وَالدّينُ لَعِبٌ عَلى اءلْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإ ذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّيّانُونَ.        
ترجمه :
فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنيا هستند و مذهب ، بازيچه زبانشان گرديده است و براى إ مرار معاش خود، دين را محور قرار داده اند - و سنگ اسلام را به سينه مى زنند - .
پس اگر بلائى همانند خطر - مقام و رياست ، جان ، مال ، فرزند و موقعيّت ، ... - انسان را تهديد كند، خواهى ديد كه دين داران واقعى كمياب خواهند شد.        
پنج:  قالَ عليه السّلام : إ نَّ الْمُؤْمِنَ لايُسى ءُ وَلايَعْتَذِرُ، وَالْمُنافِقُ كُلَّ يَوْمٍ يُسى ءُ وَيَعْتَذِرُ.     
ترجمه :
ضمن فرمايشى فرمود: همانا شخص مؤ من خلاف و كار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى كند.  
ولى فرد منافق هر روز مرتكب خلاف و كارهاى زشت مى گردد و هميشه عذرخواهى مى نمايد.
شش: قالَ عليه السّلام : إ عْمَلْ عَمَلَ رَجُلٍ يَعْلَمُ اءنّه ماءخُوذٌ بِالْاءجْرامِ، مُجْزىٍ بِالْإ حْسانِ.   
ترجمه :
فرمود: كارها و اءمور خود را همانند كسى تنظيم كن و انجام ده كه مى داند و مطمئن است كه در صورت خلاف تحت تعقيب قرار مى گيرد و مجازات خواهد شد.
و در صورتى كه كارهايش صحيح باشد پاداش خواهد گرفت        .
7 - قالَ عليه السّلام : عِباداللّهِ لاتَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإ نَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَلاتَغْعُلُوا.   
ترجمه :
فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا - و تجمّلات آن - قرار ندهيد كه همانا قبر، خانه اى است كه تنها عمل - صالح - در آن مفيد و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد.
هشت :قالَ عليه السّلام : لاتَقُولَنَّ فى اءخيكَ الْمُؤ مِنِ إ ذا تَوارى عَنْكَ إ لاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ اءنْ يَقُولَ فيكَ إ ذا تَوارَيْتَ عَنْهُ.
ترجمه :
فرمود: سخنى - كه ناراحت كننده باشد - پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن كه دوست داشته باشى كه همان سخن پشت سر خودت گفته شود.
نه: قالَ عليه السّلام :يا بُنَىَّ إ يّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِرا إ لاّ اللّهَ.     
ترجمه :
فرمود: بپرهيز از ظلم و آزار رساندن نسبت به كسى كه ياورى غير از خداوند متعال نمى يابد.     
ده: قالَ عليه السّلام : إ نّى لااءرى الْمَوْتَ إ لاّ سَعادَة ، وَلاَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما.      
ترجمه :
فرمود: به درستى كه من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بينم .
و همچنين زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم .
یازده: قالَ عليه السّلام : مَنْ لَبِسَ ثَوْبا يُشْهِرُهُ كَساهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْبا مِنَ النّارِ.     
ترجمه :
در احاديث امام حسن عليه السّلام هم آمده است .
فرمود: هركس لباس شهرت و انگشت نما بپوشد، خداوند او را در روز قيامت لباسى از آتش خواهد پوشانيد.         
دوازده: قالَ عليه السّلام : اءنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ
(76)، لايَذْكُرُنى مُؤْمِنٌ إ لاّ اِسْتَعْبَرَ.
ترجمه :
فرمود: من كشته گريه ها و اشك ها هستم ، هيچ مؤ منى مرا ياد نمى كند مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد.         
سنزده: قالَ عليه السّلام : لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ اءَوْمى إ لى الْيُمْنى ، وَاعْتَذَرَ لى فى الْاءُخْرى لَقَبِلْتُ ذلِكَ مِنْهُ، وَ ذلِكَ اءَنَّ اءَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِالسّلام حَدَّثَنى اءَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: لايَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ اءَوْ مُبْطِلٍ.     
ترجمه :
فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم كه شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم ، از او مى پذيرم و گذشت مى نمايم ، چون كه پدرم اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام از جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت نمود:        كسى كه پوزش و عذرخواهى ديگران را نپذيرد، بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.

چهارده: قيلَ لِلْحُسَيْنِ بن علىّ عليه السّلام : مَنْ اءعْظَمُ النّاسِ قَدْرا؟
قالَ: مَنْ لَمْ يُبالِ الدُّنْيا فى يَدَيْ مَنْ كانَتْ.  
ترجمه :
از حضرت سؤ ال شد: با شخصيّت ترين افراد چه كسى است ؟
در جواب فرمود: آن كسى است كه اهميّت ندهد كه دنيا در دست چه كسى مى باشد.

ادامه نوشته

عرفه

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را  نيز بپذير، اي خداي عرفه 

عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت عرفت و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني عرف صبر و شكيبايي و تحمل است.

فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه هو التَّوابُ الرّحيمْ

آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن به سوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.

طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:

ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟

ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.

ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و به سوي او بازگرد.

ـ چگونه توبه كنم؟

جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل كرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم

سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك

جز تو خدايي نيست

لا الهَ الاّ اَنْتْ

كار بد كردم و بخود ظلم نمودم

عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي

به گناه خود اعتراف مي كنم

وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي

تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني

اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ


آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتي كه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

حضرت ابراهيم (ع) در عرفات

در صحراي عرفات، جبرئيل، پيك وحي الهي، مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع) نيز آموخت و حضرت ابراهيم (ع) در برابر او مي فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

ادامه نوشته

درسی از محضر رسول الله(ص)

بنام خدا

در آستانه فصل بهار و نوشدن طبيعت قرار داريم.گردش ايام و پي هم آمدن و گذشت ماهها و توالي فصول در طول يكسال درسهاي آموزنده بسیاری دارد كه با انديشه كردن در آن موجب تغييرات در ما خواهد شد.

انسان به عنوان موجودي كه قسمتي از وجود آن مادي و بخشي از طبيعت است با گردش ايام و احوالات گوناگون جهان طبيعت دچار تغييرات ميگردد.از كوچكي به بزرگ شدن و سپس به سوي پيري مي رود.بعد مادي و جسماني انسان دايما در حال تغيير و تحول است. بعد معنوي انسان نيز با تغييرات همراه است. تابع شرايطي است كه انسان براي خود ايجاد ميكند. تنها تفاوت بعدمعنوي انسان با بعد مادي او در اين است كه در صورت برنامه ريزي دقيق و محافظت از حالات معنوي و روحی خود  انسان در اين بعد صرفا راه تكاملي را خواهد پيمود.

انساني كه ايمان قوي و مستحكم داشته باشد هميشه در برابر حوادث و احوالات گوناگون جهان طبيعت و شرايط اجتماعي ثابت قدم و استوار خواهدبود.در چنين صورتی است كه ايمان انسان رو به تزايد ميرود و همواره در طاعت الهي و صراط مستقيم است.اما اگر ايمان انسان ضعيف باشد رفتارهاي وي نيز تابع شرايط اجتماعي خواهد بود.

در حديثی گهربار از حضرت رسول الله (ص) كه خدمت شما تقديم ميگردد به تبدلات حالات انساني و شرايط اجتماعي و به تبع آن به حالات دينداري برخي از انسانها اشاره دارد. اين حديث شريف به ما مي آموزد كه بايد همواره و در هرحال در طاعت الهي بود و دينداري ما نبايد تابع شرايط پيراموني ما باشد.

با درنظرداشت مقدمه کوتاه فوق حديث شريف را صرفا با ترجمه فارسي آن و بدون تفسير و توضيح بيشتر خدمت شما تقديم ميكنم.اميدوارم كه مورد استفاده قرار گيرد.

قالَ رسول الله (ص) : اَوْصانى رَبّى بِتِسْع : اَوْصانى بِالاْخْلاصِ فِى السِّرِّ وَالْعَلانِيَةِ، وَ الْعَدْلِ فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ، وَ الْقَصْدِ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنى ، وَ اَنْ اءعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنى ، وَ اءعطِيَ مَنْ حَرَمَنى ، وَ اءصِلَ مَنْ قَطَعَنى ، وَ اَنْ يَكُونَ صُمْتى فِكْراً، وَ مَنْطِقى ذِكْراً، وَ نَظَرى عِبْراً

حضرت رسول الله(ص)فرمود: پروردگار متعال ، مرا به 9 چيز سفارش نمود:

1-     اخلاص در آشكار و پنهان

2-      عدالت ورزي و دادگرى در خوشنودى و خشم

3-      ميانه روى در نياز و توانمندى

4-     بخشيدن به كسى كه در حقّ من ستم روا داشته است

5-     كمك به كسى كه مرا محروم گردانیده است

6-     ديدار با خويشاوندانى كه با من قطع رابطه نموده اند

7-     اين كه خاموشيم انديشه كردن باشد

8-     اينكه سخنم يادآورى خداوند باشد

9-     اينكه نگاهم (به جهان اطرافم و حوادث گوناگون جهان طبيعت) توام با عبرت و پند آموزي باشد.

أهمیّت دین

در دنيا اگر ظاهر بينانه نگاه کنيم پول و پارتی يا مدرک يا زبان بازی حرف اول را می زنند وهرکس يکی از اينها يا همه را داشته باشد نانش در روغن است.

ولی در آخرت آنچه حرف اول را می زند دين است وبه همين خاطر به آن می گويند: روز دين، يعنی روزی که دين ودينداری رونق وبازار و مشتری پيدا می کند.

البته لازم است که کمی دين را در اينجا معنا کنيم: دين، تنها نماز و روزه وحج يا جهاد نيست، بلکه اينها همه پوستة دين‌اند.

دين يعنی آدميت، انسانيت، انصاف، جوانمردی، گره از کار گرفتاری گشودن، چالة را پرکردن، سنگی از سر راه برداشتن، آتش سيگاری خاموش کردن، جوراب بد بوی خود را شستن، دوش گرفتن وبوی بد عرق را ندادن، ويا برای رفتن ونشستن در بلالی مجلس به اين و آن طعنه نزدن، پيامهای کوتا ورکيک نفرستادن.

دين يعنی درد داشتن وهمدردی کردن. دين يعنی از سود خود گذشتن تا ديگران زيان نبينند. بنابر اين می بينيد که دين داری مغزو پوست است البته هم پوست لازم است وهم مغز.

شما اگر بخواهيد هستة زردالو را بکاريد تنها اگر پوست آن را بکاريد هرگز سبز نخواهد شد ويا اگر تنها مغز را بکاريد سبز نمی شود، در حقيقت زمين می گويد من پوست و مغز را باهم می خواهم.

خدا نيز می گويد من پوست و مغز را باهم می خواهم يعنی هم نماز که پوست است وهم جوانمردی وانصاف را که مغز باشد وهرکدام بدون ديگری را نمی پذيرم. وکار شيطان اين است که هميشه ميان پوست و مغز جدايي می اندازد.

برخی را تشويق به پوست می کند يعنی به نماز آنهم اول وقت ودر مسجد وصف اول وعبا بر دوش با انجام تمام مستحبات وتعقيبات بی آنکه ذرّه‌ای انصاف داشته باشند.

يا اگر زن باشد دعوت به حجاب کامل می کند وری کاملا گرفته وچادر سياه وبجايي يک جوراب، دو جوراب،  اما بی آنکه ذرّه‌ای همدردی وهمدلی با بيچارگان داشته باشد.

در اينجا لازم است يک خاطرة بنابه نقل يکی از دوستان نقل کنم: پير مردی همسر پير وتکيده ونزار و خستة خود را پيش دکتور آورده بود واو هم داروهای لازم را نوشته وبه دواخانه آمده تا نسخة خود را بپيچد، کارمند دواخانه سبد را پر از دارو کرد سه سرم، چهار شربت، پنج قرص و..پيره مرد تا آنهمه دارو را ديد خيلی آرام و خسته گفت: سرمها لازم نيست، شربت ها هم فعلا يکی کافی است، قرص ها را هم نصف کن وتمام اين کم کردنها ونصف کردن ها بخاطر آن بود که بيچاره پول نداشت.

اين خاطره از يک خانمی با حجاب ونماز خوان واهل حج و عتبات عاليات نقل شده است وقتی آدم قصه را می خواند فکر می کند که به او کمک کرده است ولی وقتی می گويد بيچاره با همان داروهای نصفه ونيمه رفت که او هم کمک نکرده است.

واين همان پوست داشتن ومغز نداشتن است که ياد آوری نمودم در مقابل گاهی انسان کسی را می بيند مغز را دارد ولی پوست را ندارد يعنی گره گشاست اما حجاب را مراعات نمی کند نقل می کند بيچاره کسی می خواست در بيمارستان عمل کند وهزينة عملش را نداشت مات و مبهود ايستاده بود با همسرش می گفت چه کنم؟ از کجا بياورم؟ خانمی بی حجابی که نه با هفت قلم بلکه با هفتاد قلم خود را آرايش کرده وگويا اينکه به حجله آمده باشد نه به بيمارستان، اين زمزمه ها را شنيد وبا شتاب آمد اين مبلغ را با کمی بشتر با يک دنيا محبت بدست آن مرد داد وگفت اين کار را برای دلم کردم! واين يعنی مغز داشتن وپوست را نداشتن که پيش از اين مطرح کردم.

حالا ديدی که شيطان با چه زيبايي وظرافتی کار خود را پيش می برد؟!  وديدی که با چه لطافتی صيادی می کند؟

عده‌ای را تنها اهل پوست می کند وآنها را حتی به نماز شب وا می دارد بی آنکه ذرّه‌ای احساس وعاطفه داشته باشند، ومعلوم است که هرکس اين جماعت را ببيند از نماز فاصله می گيرد.

عده‌ای را هم تنها به مغز دين دعوت می کند يعنی به دل سوزی واحساس داشتن وبه انصاف رفتار کردن بی آنکه پای شان به مسجد باز شود،  يا پيشانی شان بر خاک بوسه زند.

وخيلی ها با ديدن اين تيپ آدمها با خود می گويند: ببين نماز نمی خواند ولی مرد است انصاف دارد!

دختر بچه‌ای به زمين افتاد، خاکی شد، وخانمی بی حجابی تا ديد دويد وبچه را بلند کرد، خاک لباسش را تکاند، نوازشش کرد وچنان گرم بوسيدش که سرخی ماتيک لبها مثل جايي ضرب انگشت که بر کاغذ می ماند بر چهره‌اش ماند وسپس از کيف خود يک بسته شکلات در آورد وبه او داد و رفت، دختر بچه با حسرت به او نگاه کرد، وبعد به مادرش گفت: ديدی بی حجاب بود؟ يعنی ديدی که چه آدمی خوبی بود ودر حقيقت داشت نتيجه می گيرفت که می شود هم بی حجاب بود وهم خوب.

خدا کند که ما مسأله پوست و مغز را خوب بفهميم پسر من، دختر من، دوست و شاگرد من، وهمکار من اگر مسأله پوست و مغز را خوب بفهمند ديگر وقتی من دروغ می گويم ديگر از نماز و دين و ديانت روی بر نمی گردانند بلکه با خود می گويند که او پوست را دارد ولی مغز را ندارد

در محضر قرآن

به بچه ات می گويي دوستت دارم. می گويد: اگر راست می گويي يک بستنی برايم بخر! واين نشان می دهد که بچه ها نيز به خوبی می دانند که دوستی وعشق نشان دارد ونشانة آن عمل واقدام است.

پس ماهم اگر خدارا دوست می داريم بايد دست بکار شده  ودستورات اورا بکار بسته وبه خواسته های او تن در دهيم.

البته دستورات وخواسته های خداوند هم به تمامی ويکجا در کتاب آسمانی او «قرآن کريم» آمده است. پس قرآن بخوانيم.

ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند[1]. فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ[2]. تا آنجاکه می توانيد قرآن بخوانيد! البته به دنبال خواندن بايد بکوشيم تا آنرا فهميده ودر پی آن دستوراتش را به کار بنديم.

چون به جان در رفت جان ديگر شود

جان چو ديگر شد جهان ديگر شود[3].

يک سبد سيب را اگر بر سر نهاده ودر کوچه و بازار بگردی نه تنها به تو نيرو نمی دهد بلکه رمق وتوان تورا نيز می گيرد اما اگر از ميان آن همه سيب فقط يکی را ميل کنی تورا نيرو ونشاط می دهد.

قرآن هم همان سبد سيب است که با کمال تأسف برخی از ماها آنرا در شب قدر بر سر نهاده واحترام می کنيم بدون اينکه يک آية بر جان مان جاری شود وبه آن عمل کنيم.

برادر مؤمن! قرآن بايد در سر قرار گيرد نه فقط روی سر وبايد در جان مان جاي گيرد ونه فقط در زبان مان.

با تأسف ما بسان کودکيم که غذارا بدهان گذاشته وبجای فرو بردن برون می ريزد, بسياری از ما نيز آيات قرآن را خوب با تجويد وترتيل می خوانيم اما بجايي اينکه در دل و جان مان جايي گيرد فرسنگ ها راه از حقيقت آن فاصله می گيريم.


[1] . ديوان حافظ.

[2] . مزمل آيه20.

[3] . اقبال لاهوری.