فلسفه بلاها و گرفتاریها از منظر قرآن

زندگی انسان با تلخیها و شیرینی ها همراه است در این دنیا کسی را  نمی توانیم پیدا کنیم که از شادی مطلق بهره مند باشد در این نوشتارتلاش می کنیم به این  سوال پاسخ دهیم که فلسفه  این همه گرفتاریها ی فردی  و اچتماعی بشر چیست؟ درآغا زبا استفاده ازآیات شریفه ی قرآن به زمان حضرت موسی (ع) برمی گردیم که چرابرای قوم یهود برخی ازنعمت ها حرام گردید؟ وسپس به وضعیت مسلمانان می پردازیم.

خدای متعال در سوره ی مبارکه نحل چنین می فرماید:

«و علی الذین هادوا حرمنا ما قصصنا علیک من قبل و ما ظلمنیهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون (نحل:118)

«و ما بر کسانی که یهودی بودند حرام کردیم همانهایی را که قبلاً بر تو شرح دادیم(خبرش را گفتیم) و ما به آنها ظلم نکردیم و لیکن آنها بر خویشتن ستم کردند».

    این آیه به برخی  ازنعمت ها ی زمان حضرت موسی(ع) که بریهودیان حرام گردیده اشاره دارد. و موارد آن را خدای متعال در سوره انعام آیه 146 بیان فرموده: «ما حرام کردیم بر یهودیان هر حیوان ناخن داری، و از گاو و گوسفند حرام کردیم پیه آنها را مگر آنچه از پیه که بر روی پشت آنهاست و روده ها را و ...».و بعد خدایتعالی می فرماید علت این که حرام کردم به خاطر ظلمی بوده که یهودیان بر خویشتن روا می کردند. می دانیم که یهودیان گرفتار ظلم و ستم فرعون و فرعونیان بودند، تا جایی که پسران آنها را حتی در شکم مادرشان می کشتند و دختران آنها را زنده می گذاشتند و خداوند متعال با فرستادن حضرت موسی(ع) به رنجها و ناله های یهودیان پایان داد ولی آنها بجای شکرگزاری، پی در پی از دستورات حضرت موسی(ع) تخلّف کرده و به او آزار و اذیت میرساندند، هرچه که پیامبرشان می گفت بنحو دیگری جواب می دادند و زیر بار امر خدای تعالی نرفتند.

       خداوند در سوره اعراف آیه 129 می فرماید: «قوم موسی(به او) گفتند، ما هم قبل از آمدن تو و هم بعد از آمدن تو در رنج و شکنجه بودیم، (موسی) گفت امید است که پروردگار شما، دشمنان را نابود کند و شما را در زمین جانشین آنها گرداند، آنگاه بنگرد که شما چه خواهید کرد».

         ولی قوم یهود بعد از آنکه به  حکومت رسیدند، شروع کردند به اذیّت کردن به یکدیگر، عده ای بر عده دیگر مسلط شدند، کشتارها کردند تا جایی که حتی به پیامبر کُشی هم پرداختند، چنانکه می دانیم پیامبران زیادی را بعد از حضرت موسی(ع) کشتند و حتی تسلیم حضرت عیسی(ع) هم نشدند.

      لذا در زمان حضرت موسی به خاطر ظلمهایی که برخویشتن کردند، بعضی چیزهایی را که بر آنها حلال بود، حرام شد، و گرفتار بلاهای فراوانی شدند، و بعد از حضرت موسی(ع) هم این بلاها و گرفتاریها ادامه داشت، از جمله مسلط شدن بخت النصر بر سر آنها.

      سؤال: آیا ممکن است در دین پیامبر خاتم، بعضی از چیزهایی که بر ما حلال بوده، حرام شود؟

      جواب: خیر؛ احکامی که پیامبر(ص) فرموده و در قرآن و سنت موجود است تا روز قیامت تغییر ناپذیر است و در مسائل اختلافی که فقها فتوا می دهند و احکام آنها را از ظواهر قرآن و سنت استنباط می کنند، اختلاف فتاوا، به نحوی نیست که به اصول صدمه بزند، بلکه اختلافات جزئی است.

      نتیجه: احکام دین اسلام در اثر گناهان امت تغییر نمی کند، ولی بعضی از گناهان فردی و اجتماعی باعث سلب و تغییر نعمت ها می شود، مثلاً در روایات است که زنا و لواط باعث می شود نزولات آسمان کم شود، قحطی و مرضهای سخت بیاید، چنانکه در اوائل دعای کمیل به آثار گناهان و بلاهای ناشی از آنها اشار شده است.

اقسام بلاها وگرفتاریهای فردی و اجتماعی

          حال به بررسی بلاها و گرفتاریهای فردی و اجتماعی می پردازیم:

1 – یک قسم از بلاها که از آن بر خدا پناه می بریم، مقدمه عذاب و بلای اخروی است، خدایتعالی در سوره آل عمران آیه 178 می فرماید: «گمان نکنند آنانکه به راه کفر رفتند، مهلتی که مابه آنها می دهیم برای آنها بهتر است، بلکه مهلت می دهیم تا بر سر کشی آنها بیفزاید و برای آنها عذابی سخت (در پیش) است».

2 – قسم دیگری از بلا و گرفتاری ها که در دنیا هست، کفاره گناهان می باشد، مثلاً شخص مؤمنی گناهی مرتکب می شود، خداوند او را مبتلا می گرداند تا پاک شود، یا اجتماعی که رو به فساد می آورد خداوند بر آنها بلا نازل می کند تا برگردند و به صلاح رو بیاورند، چنانکه در سوره یونس آیه 98 می فرماید:

      «چرا باید از هیچ شهر و قومی جزء قوم یونس در وقتی که ایمانشان نفع آور شد، ایمان نیاورند. اما قوم یونس هنگامی که ایمان آوردند ما عذاب ذلت و خواری را از آنها برداشتم و تا زمان معین آنها را بهره مند گردانیدیم».

قوم یونس با دیدن مقدمات عذاب ایمان آوردند و از بلا نجات یافتند.

3 – گاهی بلاها و ناراحتیها بر اثر گناهان نیست، بلکه بر اثر محبت خدای تعالی به بندگانش می باشد، خداوند آنها را مبتلا می کند تا نعمت جدیدی به آنها بدهد، مخصوصاً در افرادی که تقاضاهای بلندی دارند، مثلاً فردی که از جهت معنوی حال خوبی دارد، معرفت خدایتعالی را طلب می کند، پر واضح است که معرفت پروردگار که چیز ساده ای نیست که به آسانی به دست آید، باید این شخص امتحاناتی را بدهد و یا ما که همیشه می گوییم خدایا ما را با عشق علی(ع) زنده بدار، با عشق علی(ع) بمیران و با عشق علی(ع) محشور گردان، اگر بخواهیم این دعا مستجاب شود، سختیهایی هم دارد که مرتبه عالی عشق را گرفتاریهایی ناشی از آن در زندگی حضرت سلمان و اباذر دیده می شود.

      یعنی نمی شود شما یک چیز عالی را از خداوند بخواهید و در دنیا راحت باشید، اگر بنا باشد که خدای تعالی سرمایه معنوی بزرگی نصیب کند، زحمتها دارد، وقتی امام حسین(ع) با آن همه درجاتی که خدای تعالی به ایشان داده، می خواهد درجه خاص نصیب ایشان شود، که آن درجه هم بدون شهادت در راه خدا نصیبش نمی شود، ما انسان های عادی که چیزی نیستیم، باید در دنیا ناراحتیهایی را تحمل کنیم مثل فقر، مرض، مورد تهمت قرار گرفتن و...

      امر به معروف و نهی از منکر اگر طبق شرایطش واجب گردید، ناراحتیهایی را به دنبال دارد، ممکن است عده ای مخالف شما بشوند و قدرتمند هم باشند، بنابراین این ناراحتی و گرفتاری برای این نیست که شما گناه کرده اید، بلکه برای این است که شما تکلیف الهی خود را انجام داده اید، لذا عده ای که نمی توانند و یا نمی خواهند این ناراحتیها را تحمل کنند، به دنبال کار و زندگی خودشان می روند.

تذکر: عده ای هستند که امر به معروف و نهی از منکر در بعضی مواقع هیچ شرط و شروطی برای آنها ندارد، مانند مراجع تقلید، این ها اگر دیدند خلاف شرع یا بدعتی در جامعه پدیدار شده باید تذکر دهند، زیرا اینها مرجع مردم و مورد پذیرش آنها هستند، و اگر ساکت باشند باید جوابگوی خدای تعالی گردند.

  

سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) مبارک باد!

بنام خدا

سالروز ولادت با سعادت کوثر هدایت دخت نبی مکرم اسلام(ص) همسر ولایت و  مادر امامت حضرت فاطمه زهرا (س) مبارک باد!

 به همین مناسبت مطلب کوتاهی در مورد جایگاه حضرت فاطمه زهرا(س) در دین مبین اسلام خدمت شما تقدیم میگردد.

مسلمانان جهان و بخصوص شيعيان جهان براي حضرت فاطمه زهرا (س) ارج و احترام زيادي قايل اند.براي مقام والاي آن حضرت در پيشگاه خداوند متعال و در نزد رسول الله(ص) و امامان معصوم (ع) احاديث و داستانهاي فراوان نقل شده که در كتب روايي فريقين نیز موجود است.برخي از اين روايات كه به لحاظ سند و دلالت نيز معتبر هستند فضايلي براي حضرت فاطمه زهرا(س) بيان ميكنند كه گاهي ممکن است براي افراد ضعيف الايمان و يا حتي افراد با ايمان و متدين اما كم اطلاع از مقام آن حضرت باور نكردني جلوه نمايند. البته اين امر تا حدودي از نظر عقلی براي افراد بي اطلاع و يا كم اطلاع طبيعي است. زيرا براساس قاعده ی عقلايي هركسي براي درك عظمت يك فرد در يك نظام ديني يا اجتماعي‌ و يا سياسي و يا علمي و فرهنگي، و يا ... ناگزیراست تا به بررسي جايگاه و نقش آن فرد در درون نظام مورد نظر پرداخته و بر اساس نقش و تاثيرگذاري وي در آن نظام ، راجع به شخصيت وي داوري نمايد.

قاعده فوق در مورد شخصيت شناسی حضرت زهرا(س) نيز جاري است.هركسي ممكن است از خود بپرسد كه جايگاه حضرت زهرا در نظام اعتقادی دين اسلام و مذهب تشيع كجاست كه اين همه كانون توجه و مورد علاقه مسلمانان و شيعيان قرار دارد؟

البته که اين موضوع از وسعت و گستردگي زيادي برخور داراست.بنده در اين نوشتار سعي ميكنم صرفا با نگاه درون ديني تنها به برخي از آيات و رواياتي كه بيانگر عظمت شخصيتي فاطمه زهرا (س) مي باشند اشاره كنم.

 اينكه حضرت زهرا (س) دختر رسول الله ، همسر امام علي و مادر ايمه (ع) مي باشد و داراي كمالات علمي ، روحي و معنوي است جاي هيچ شك و ترديدي نيست.اما اين امور هرچند براي ايشان كمال به حساب مي آيند اما به تنهایی سبب اصلي اين همه احترام و ارجگزاري زیاد به آن حضرت نمي گردد.

بنابراين بايد در اين مورد سراغ آيات قرآن و رواياتي كه بيانگر شان و مقام آن حضرت مي باشند رفته و در پرتو آيات قرآن و احاديث معصومين (ع)‌ به شخصیت و گوشه ای از فضايل آن حضرت را شناخته و نهایتا به جایگاه آن حضرت در دین مبین اسلام پی برد.

 شخصيت حضرت زهرا (ع) در پرتو آیات قرآن كريم:

در اينجا به اقتضاي اين نوشتار تنها به صورت فهرست وار به آيات بيانگر منزلت حضرت زهرا(س) اشاره ميگردد:

1-     حضرت زهرا (س) مصداق آيه تطهير است. إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا يعني خداوند اراده كرده و مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.(احزاب آيه33. از تحليل و تفسير اين آيه شريفه عصمت اهل بيت (ع) استفاده ميشود. روايات بسيار زياد آمده که تاکيد دارد مقصود از «اهل بيت» در آيه تطهير، اهل کساء هستند. اين روايات را دانشمندان و عالمان حديث مذاهب مختلف نقل کرده‏اند و گذشته از اين که از طريق شيعه متواتر است، از طريق اهل سنت هم به تواتر روايت شده است. اهل کساء عبارتند از: پيامبر اکرم  علي، فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام. محقق کرکي رحمه‏الله مي‏گويد: «گذشته از روايات شيعه، که از شمار بيرون است، اين مساله به تواتر رسيده، مفيد يقين مي‏باشد. کدام حديث در سنت از اين روايت محکم‏تر است که روايات اهل سنت و رجال شيعه اماميه بر نقل آن اتفاق نظر دارند و اگر قرار باشد که از راه سنت آن را رد کنند، هيچ روايتي در سنت نمي‏ماند مگر اين که مردود باشد. (نفحات اللاهوت ص85.).مرحوم علامه طباطبايي در تفسير خود ذيل اين آيه شريفه (ج16ص485ترجمه الميزان) تعداد رواياتي كه از طريق اهل سنت نقل شده و بيانگر انحصار اهل بيت در پنجتن آل عبا هستند را بيش از هفتاد روايت صحيح ميداند.

2- حضرت فاطمه زهرا(س) مصداق نسائنا در آيه شريفه مباهله است: پس از كارشكنيهاي مسيحيان نجران و نپذيرفتن دعوت رسول الله(ص) بناشد تا دو طرف براي اثبات حقانيت خود با يگديگر مباهله نمايند. فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين‏. هر گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو:" بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. (آل عمران آيه 61)   بر طبق گفته غالب مفسران و محدثان شيعه و اهل تسنن تصريح آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر (ص) نازل شده است و پيامبر تنها كسانى را كه همراه خود به ميعادگاه برد فرزندانش حسن و حسين ع و دخترش فاطمه ع و على ع بودند، بنا بر اين منظور از" ابناءنا" در آيه منحصرا" حسن و حسين" ع هستند، همانطور كه منظور از" نساءنا" فاطمه ع، و منظور از" انفسنا" تنها على ع بوده است و احاديث فراوانى در اين زمينه نقل شده است (تفسير نمونه جلد2ص581).

3- حضرت فاطمه زهرا(س) مصداق «كلمات» است كه با تعليم جبريل و خواندن آن توسط حضرت حضرت آدم(ع) توبه اش پذيرفته شد. فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ  سپس آدم از پروردگار خود كلماتى دريافت داشت (و با آنها توبه كرد) و خداوند توبه او را پذيرفت، خداوند تواب و رحيم است.(بقره‌ آيه 37).آيا اين كلمات چه بوده است؟ چند احتمال ذكر شده است ويكي از احتمالات نيز اين است كه نامهاي مبارك پنج تن آل عبا بوده است. و در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت ع وارد شده است مى‏خوانيم:كه مقصود از كلمات تعليم اسماء بهترين مخلوق خدا يعنى محمد و على و فاطمه و حسن و حسين ع بوده است، و آدم با توسل به اين كلمات از درگاه خداوند تقاضاى بخشش نمود و خدا او را بخشيد. (تفسير نمونه ج1ص199).

آيات ديگر نيز راجع به فضيلت حضرت زهرا (س)‌ در قرآن كريم وجود دارد.

 شخصيت حضرت زهرا(س) در پرتو روايات:

در مورد شخصيت حضرت زهرا(س) در منابع روايي اهل سنت و اهل تشيع احاديث فراواني وجود دارد كه همگي بيانگر عظمت و مقام والاي آن حضرت است.در اينجا تنها به ذكر دو حديث بسنده ميگردد.

1-    مردم از شناخت حضرت عاجزند: محمد بن قاسم از حضرت امام صادق (ع) روايت كرده است كه حضرت فرمود:... و انما سميت فاطمه، لان الخلق فطموا عن معرفتها.بحارج43ص65 ) يعني دليل اينكه فاطمه زهرا(س) فاطمه ناميده شده است اين است كه مردم از شناخت شخصيت والاي آن حضرت عاجزند.

2-    حضرت فاطمه زهرا (س) حجت الله است. ازحضرت امام حسن عسکري (ع) روايت شده است كه حضرت زهرا حجت الله و حجت الحجج مي باشد. حضرت فرموده است: نحن حجة اللَّه علي الخلق، و فاطمة حجة علينا.يعني ما(امامان معصوم ) براي تمام مخلوقات حجت هستيم و حضرت فاطمه مادرمان(س) حجت براي ما مي‏باشد.( تفسير اطيب البيان ج 13ص235)

بنابراين حضرت فاطمه زهرا (س) صرفا يك دختري كه منسوب به حضرت رسول الله است ، همسر ولي الله و مادر ايمه عليهم السلام است نمي باشد.بلكه او در منظومه اعتقادي مسلمانان و بخصوص شيعيان از جايگاه والا و برجسته اي برخوردار است.او حجت الله و كسي است كه به وجود مبارك ايشان حضرت رسول الله(ص) براي صدق مدعاي نبوت خويش در مقابل خصم خود احتجاج كرد.او شخصيتي است كه خلق از شناخت كنه شخصيت آن حضرت عاجزند و او در آسمانها بيشتر از زمين شناخته شده است. و... بلي او مادر امامت و دختر و پاره تن رسول الله و همسر ولايت نيز مي باشد.

خداوند ما را با مقام اهل بيت بيش از پيش آشنا ساخته و ما را از محبين اهل بيت و متمسكين به ولايت اهل بيت عليهم السلام  قرار بدهد.

ازفروغش هستی شکوفامی شود

(ازفروغش هستی شکوفامی شود .)

روز حضرت خدیجه درحجره خویش به حمد وشکر خداوند اشتغال داشت ـ شکر درمقابل نعمتهای که پرودگار به اومرحمت کرده ،درمقابل نعمت بزرگ همسری بارسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ وخاتم انبیا محمد بن عبد الله ـ صلی الله علیه وآله ـ درمقابل لطف خاص خداوند که وی را ذریه ای پاک داده که امین وحی می باشند ـ ناگاه ش روی خدیجه بود، فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را شستشوداد واورابه دوجامه سفید «که بوی نیکو از آن دوبه مشام می رسید » پیچیده وآنها ازفاطمه خواستند تاسخن بگوید . فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بیان داشت : « شهادت می دهم که معبود ی جز الله نیست وشهادت می دهم که پدرم رسول خدا وسید انبیا ، وهمانا شوهرم سید اوصیا ودوفرزندم سید سبط ها هستند .[1]برفرد فرد آن زنان سلام کرد وآنهارا به اسمشان نام برد . سپس خدیجه ـ علیها سلام ـ اورادر آغوش گرفت وپستان به دهانش گذاشت هرروز برنور،نیروورشدش افزوده می شد . حوریه های یکدیگر رابه ولادتش بشارت ومژده می داد ند واهل آسمان برخی ،بعضی دیگررا بشارت میداد ودر آسمان نوردر خشند ه ای پدید آمد که پیش ازآن فرشتگان ندیده بودند [2] ولادت فاطمه ـ سلام علیها ـ دربیستم جماد الثانی پنج سال بعد ازبعثت نبی گرامی اسلام [3]وسه سال بعد ازمعراج بود [4] دراین روز مبارک ( بیستم جماد الثانی ) وقت آن رسید که لطف ازلی به سبب فیض اقدس خویش برهستی بدرخشد وسزاوار بود ( برای مکه معظمه ) این قندیل این نوراللهی در چراغ وشیشه بلورین بازگشت کند که طاهر وپاک از آلودگی های جاهلیت وعادت زشت ( نظام) بت پرستی است .

    پس صدف امامت که اصل رسالت کبرا شکافته شده بود ،ظاهر گشت وحال آنکه گوهر های خلافت ( که منحصر به فرد است ) برابر کرد .(تمام دوران زندگی او که ) از ابتدا در خشید وتا انتها معطر بود ،سپری شد. اومی درخشید ،پس بوی عطر ( فضیلت ) رادرنمایان ساختن حق پراکند؛زیراکه اورابط بین حادث وقدیم وواسطه در فیض است . پس فاطمه ـ سلام الله علیها ـ ظاهر شد،درحالی که عنصر پاکی ورشته شرف واصل عظمت وبزرگی بوده ونشانه علم ونمونه فضائل است عالم ملک ومادی به وجود اوشادشد آن چنانکه عالم ملکوت وجهان مجرد از ازل به وجود اوخود نمایی کرده است .

         جوهرةالقدس من الکنز الخفی      بدت فابدت عالیات الا صرف

فاطمه ـ سلام الله علیها ـ جوهر قدس وپاکی ازگنجی پنهان است . متولد شدپس اوواژه های بلند (فضیلت )  راظاهر گردانید .

       وقد تجلی من سماءالعظمة          من عالم الاسما ءاسمی کلمة

اودر حقیقت از آسمان عظمت ،از جهان اسما ء وبر ترین کلمه ،متجلی گشت .

      بل هی ام الکلمات المحکمة         فی غیب ذاتها فکانت مبهمة

بلکه اواصل کلمات محکم وروشن است ، ذات آن در غیب پس نا معلوم است .

       فی افق المجد هی الزاهراء       للشمس من زهرتها الضیاء

در افق وکرانه عظمت این زهرا ـ سلام الله علیها ـ است که خورشید ازدرخشندگی اوروشن ونورانی است .

       بل هی نور عالم الانوار         مطلع الشموس والاقمار

بلکه اومنشاءنور عالم انوار است واو سر آغاز طلوع خورشید ها وما ههاست .

      یاقبلة الارواح والعقول          وکعبةالشهود والوصول

ای قبله ارواح وعقول وای کعبه شهود ووصول (به مطلوب )

    من بقدومها تشرفت (منی )      ومن بها تدرک غایته المنی

کسی که منی به سبب قدومش شرافت پیدا کرد وکسی که به سبب او نهایت آرزوها در ک می شود .

                      اسامی واوصاف فاطمه ـ سلام الله غلیها ـ

رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ اورا (فاطمه ) نامید واین نام از جانب خدای متعال به اووحی شد به زبان فرشته ای که به سوی او بر انگیخته شد وبه حضرت خبرداد که : چون فاطمه ازعلم سیراب گشته وشیعیان وی از آتش جهنم بدور هستند ، لذا اورا فاطمه نام بگذلر ونیز خدا وند متعال علم داشت که پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ درمیان قطع طمع نمایند وبدانند که خداوند متعال امر خلافت رادر ذرییه وی قرار داده است [5] چنانچه که خدای جل شآنه ازاوخون را قطع کرد،پس درتمام مدت حیاتش مشاهده نکرد چیزی را که زنها درزمان عادت ونفاس به آن مبتلا می شوند ، تاازتمام انواع پلیدیها وزشتیها پاک باشد وفضیلتی با شد برای کسانی که طاهر ومطهر ند ودررحم اورشد می کنند ؛ آنها که همراه ومباشر خبث وقذارت نیستند ،ازاین جهت است که (بتول ) نامیده است همانطورکه در آسمان منصوره وحورا ،صدیقه کبر [6] طاهره ،زکیه ،میمونه ،مرضیه [7] ومحدثه [8] نامیده شده است .  وبه لحاظ دلسوزی ومهربانی بسیار اوبه پدرش که معرفت کامل او به رسول خدا وبه حقیقت امر وشأن آن« حضرت سر چشمه گرفته بود معرفتی که اهل کمال ازدر ک آن قاصر ند ـ ملقب به (ام ابیها ( شداست [9]

            حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ

فاطمه ـ سلام الله علیها ـ به جهت زیبائی صورت ونوری که تابان ونمایان درپیشانی اوبودبه زهراشهرت یافت . حتی زمان که درمحرابش می ایستاد،نوراوبرای اهل آسمان می در خشید همانطورکه ستاره گان برای اهل زمین می درخشند [10] واگربرای طلب اول ماه حاضر می شد به جهت غلبه نورچهره فاطمه ـ سلام الله علیها ـ برنورماه ، نورهلال دیده نمی شد ودر این هنگام ظهور نورماه ،محومی شد [11] (شاعردراین باره می گوید )

        خجلا من نوربهجتها      تتواری الشمس با لشفق

ازنور بهجت وسرور او ،با شرمساری ،خورشید در شفق پنهان می شد .

       وحیاءمن شمائلها           یتواری الغصن بالورق [12]

وازشمائل وصورت او باشرم وازرم ،شاخه های گل در برگها نا پدید می شدند . آنچه بیان گردید دردختر نبوت ورسالت بعد از آنکه ازنور اقدس اللهی اشتقاق پیدا کرده ،ظهور جدید نبود اودر چهره شبیه به پدرش رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ بود [13]وهنگامی که تکلم می کرد باصدا ولحنی ملا یم تکلم می نمود [14] وراه رفتن اوحکایت ازاعتدال خوب داشت ،پس چنین بود که گاهی مایل به راست وکاهی مایل به چپ می شد [15]

               ویژه گیهای حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ

آنچه در روایات آمده است پیامر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ رفتار وبرخورد بادخترش فاطمه داشت :

       1ـ صورت ومابین سینه اورا زیاد می بوسید تاجا ی که برخی اززنهای پیامبر براوخورده گرفتند وپیامبر اکرم دررد آنها فرمود : که چه چیزمرا ازاین عمل بازمی دارد وحال آنکه من را ئحه بهشت را از فاطمه استشمام می کنم واو حورءانسیه است [16]

        2ـ هرگاه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ وارد بر حضرت پیامبر ـ صلی الله علی وآله ـ می شد پیامبر اکرم صلی الله علی وآله ـ  به  جهت احترام وتجلیل اوبلند می شد ومی ایستاد [17] 

      3ـ وقتی حضرت عزم سفرداشتند باآخرین کسی که ازاهلشان وداع می کردند ،فاطمه ـ سلام الله علیها ـ  بود وزمانی که ازمسافرت برمی گشتند ،بااولین شخصی که ملا قات می کردند فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود [18]

     4ـ  پیامبر اکرم ـ صلی الله عله وآله ـ دروقتی که دست حسنین راگرفته بود ،فرمود : ( کسی که مراواین دورا وپدر ومادر این دورا دوست بدارد بامن ودردرجه من درروزقیامت خواهد بود [19]

     5ـ  پیامبراکرم ـصلی الله علیه وآله ـ بعد ازاینکه آیه تطهیر نازل شد شش ماه دروقت طلوع فجر در خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ می ایستاد وآنها را برای نماز آگاه می ساخت سپس می فرمود : « انما یرید الله لیذهب عنکم الر جس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا [20] جز این نیست که خدااراده کرده است تارجس وپلیدی را ازشما اهل بیت ببرد وشمارا پاک ومنزه گرداند [21]

      6ـ پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ به فاطمه ـ  سلام الله علیها ـ فرمود « ای دخترم ! کسی که برتودرود فرستد خداوند اور بیامرزد واوراملحق به من کند در هر درجه ای که ازبهشت با شم [22]

       7ـ  پیامبراکرم ـصلی الله علیه وآله ـ فرمود من جنگ کننده هستم با کسی که با اینها ( اهل بیت ) بجنگند وصلح کننده ام با کسی که با اینها صلح کند [23] ودشمن هستم با کسی که با اینها دشمنی نماید [24]

       8ـ  پیامبراکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ فرموداست که : ( فاطمه ـ سلام الله علیها ـ پاره تن من است کسی که اورا آزار دهد مرااذیت کرده است وکسی که درباره اوشبه کند در باره من شک وشبه کرده است [25]

       9ـ پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود : درحقیقت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ پاره تن من است ،کسی که اورا به غضب آورد مرا به غضب آورده است [26] این ازویژگیهای است که پیامبر اکرم درباره فرزندش فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرموده است .

        شعت فلاالشمس تحکیها ولا قمر       (زهراء) من نورها الا کوان تزدهر

پرتوافکند ودرخشید وخورشید وماءرا یارای برابری با اونبود . اوزهراست که ازفروغش هستی شکوفامی شود .

     بنت الخلود بها الا جیال خاشعه        ام الزمان الیها تنتمی العصر

دخت جاودانه است که به وسیله او نسلها فرو تن می گردند . مادر گیتی است که روزگاربه او افتخار می کند .

    روح الحیاة فلو لا لطف عنصر ها     لم تاتلف بیننا الا رواح والصور [27]

اوروح زندگی است واگرلطافت عنصرتابناکش نبود،میان جانها وتنها بمان هرگز پیوند برقرار نمی شد وزندگانی پانمی گرفت .

دردزامان اورا فرا گرفت ووضع برر اوسخت ودششوار گردید بطوری که گشودن درب براودشوار شد وهر اندازه که تلاش نمود فایده نبخشید ،دست ازفتح باب کشید ولی متحیر بود ونمی دانست که عاقبت امرش چگونه خواهد شد . پس ناگاه متوجه چهار زن گندم گون وبلند قامت شد ،چنین به نظرش رسید که گویا اینها اززنهای بنی هاشم هستند ،خداوند آنهارا به سوی خدیجه فرستاده بود تاخدیجه را درولادت فرزندش ودر وقت زایمان یاری کنند . واین چهار زن عبارت بودند از : ساره ، آسیه دختر مزاحم ،مریم دخترعمران ،کلثوم دخترموسی بن عمران . فاطمه ـ سلام الله علیها ـ متولد شد ؛دخترکه خجسته ،مبارک وپاک بود . نوراوتابید تادر تمام خانه ها ی مکه پخش گشت وغرب وشرق زمین را فراگرفت . پس ده نفر زن وارد شدند که باخود طشت وآفتابه به همراه داشتند ،زنی که پی



[1] اما لی صدوق ،ص 353،دلا ئل الا مامه ابن جریر طبری ، ص9 طبع نجف ،روضته الواعظین ،ص124 ،مدینته المعا جز ،ص135

[2] امالی صدوق ،ص 353،شییخ مفید درمسار الشیعه ،ابن جریر در دلائل الامامة،شخ طوسی در مصابح ،ابن شهر ا شوب در منا قب ،ج 2 ص 112 ،طبرسی در اعلام الورا ،ص 90 تصریح کردندند

[3] مفید در مسار الشیعه ،کلینی در اصول کافی ،وحاشیه مر آة العقول ،ج1 ،ص 381 ،ابن شهراشوب در منا قب ،ج 2 ،ص 112،اربلی در کشف الغمه ،ص 135 ،طبر سی در اعلام الورا ی ،ص 90 براین مطلب معتقید ند .

[4] روضته الواعطن ،ص124 ، امناقب ابن شهراشوب ،ج 2،ص 112

[5] علل شرائع /صدوق ،ص7 ،باب /142

[6] منا قب ابن شهراشوب ،ج 2 ،ص112

[7] امالی صدوق ،ص 353

[8] مناقب ابن شهراشوب ،ج ،ص 97

;[9]کشف الغمه ،ص 139

[10] علل الشرلئع صدوق ،ص17 ،باب143

[11] بحار الانوار ،ج10 ،ص 17 بنقل ازکتاب فضائل ماه رمضان صددوق

[12] کشف الغمه ،ص 140

[13] کشف الغمه ،ص142

[14] ذخائر العقبی / محب الدین طبری ،ص41 ،مستدرک حاکم ،ج 3 ،ص 154

[15] مناقب ابن شهرا شوب ،ج 2،ص 112

[16] منا قب ابن شهر اشوب ،ج2 ،ص96

[17] کشف الغمه ،ص 136

[18] مناقب ابن شهراشوب ،ج 2ص 95 ،مستدرک ،ج3 ،ص 156

[19] کشف الغمنه ،ص135،به نقل ارمسند ،احمد

[20] ستدرک حاکم ،ج 3،ص 158

[21] سوره احزاب ،آیه 33

[22] کشف الغمه ،ص142

[23] الریاض النظره ،ج2 ،ص 189

[24] الصواعق المحرقه ،ص 85

[25] صحیح مسلم ،ج 2 ،ص 339 ،الخصا ئص نسا ئی ،ص 35

[26] صحح بخاری ،ج 2ص 260 مناقب فاطمه

[27] اشعار علامه سید محمد فرزند سید جمال ها شمی

پشی از دیدگاه شوکت علی محمدی

اين مقاله از وبلاگ جامعه نو متعلق به جناب آقاي شوكت علي محمدي كپي برداري شده است، لذا راجع به صحت و سقم آن ايشان پاسخ گو خواهد بود.*** براي مشاهده اصل مقاله اينجا كليك كنيد

مجوز نامه صاحب مقاله

جناب آقای رحیمی عزیز! نوشته های جامعه وقف عام است هیچ گونه محدودیت جهت کپی اعمال نشده است؛ با دادن لینک و حفظ امانت اشکاال ندارد اگر در وبلاگ پشی هم منتشر شود!


قصد این نوشته معرفی سرزمین­ های هزاره نشین نیست، بلکه تلاشی برای یافتن ریشه­ های تاریخی این سرزمین­ ها و هویت شناسی باشندگان آن است. این قلم در این نوشتار سراغ مناطقی را گرفته است که ارتباط روشن تاریخی با گذشته­ ی تاریخی باشندگان آن دارد. برای آن که بدانیم سرزمین تاریخی «پشین» در کجا واقع شده و پیوست تاریخی به چه تمدن و مردمی دارد؛ نا گزیر، سرزمین «پشی» کنونی را معرفی می­کنم. پیش از همه، دو نکته­ی روش شناسی فهم و رمز گشایی کتاب­های تاریخی - به ویژه دوره­ی اسلامی- را یاد آوری می­کنم؛

۱-  به دلیل آن در گذشته حرف­های نوشتاری نقطه نداشته، حرف­هایی که شبیه همند و تنها از روی نقطه شناخته می­شوند؛ اشتباه می­شده و به همین دلیل نوشته­های قدیمی دارای چند احتمال ذکر شده است.

۲ - با تسلط عرب­ ها و عربی نویس­ ها؛ بسیاری از واژه­ های دری، که دارای حروفی بوده­ اند که در زبان عربی نیست؛ آن را به گویش و تلفظ عربی آن نوشته­ اند؛ مثلا حرف «پ» را «ب»؛ حرف «چ» را «ج»؛ حرف «گ» را «ج» و حرف «ژ» را «ز» نوشته­ اند. مثلا: منظقه ­ی «پشین» تاریخی را «بشین»؛ منطقه­ ی «پُشت» را «بُست»؛ نام «کی­ پشین» را «کی­ بشین»؛ و.... نوشته ­اند. بدون توجه به این نکات ریز و ظریف نمی­توان حقایق تاریخی را فهم و کشف کرد.

معرفی مختصری از منطقه­ ی کنونی پشین:

این منطقه در اصطلاح مردم محلی به صورت «پشی» گفته و نوشته می­شود؛ اما به استنباط من، این منطقه، نام تاریخی ولایت «پشین» تاریخی را در خود محفوظ داشته و بخش کوچک شده­ی همان ولایت «پشین» و یا به تعبیر عربی نویسان، «بشین » است. مردم این منطقه از نظر قومی، از قوم جاغوری و در کل، زیر مجموعه­ی قوم «دای میرکشه» هستند اما از نظر اداری، مربوظ به ولسوالی «مالستان» است.

حدود جغرافیایی این منطقه در نوشته­ی یکی از اهالی آن چنین آمده است: «منطقه "پشی" از سمت مشرق از سلسله کوه­هـای چهل بـاغتوی پشی و چهل بـاغتوی اوقی، مشرف به قريه­ی چهل دختران المیتو و دهن دوره از توابع ولسوای جاغوری، و از سمت شمال ازسلسله کوه­های مرآدينه و زردگ مربوطه ولسوالی مالستان، و پيیگ ازتـوابع ورازگان خاص، و از غرب متصل به منطقه شيرداغ، چوره، سلسله کوه­های جاغ، خيرو؛ ازتوابع ولسوای مالستان. ازسمت جنوب امتداد پيدا می­کند به دره رودبار غوغه، ايچه و سلسله کوه­های مرتفع آن از توابع ولسوای جاغوری. منطقه"پشی" از نظرتشکيلات اداری در زمان­های قبل مربوط به مرکز جاغوری بوده، ولی در تشکیلات اخير حکومت ظاهر شاه، از نظر بست اداری، مربوط بـه ولسوای مـالستان گردیده است. مرکز"پشی"(جاکه) تا مرکز ولسوای مالستان(مرادینه) 30 کيلو متر فاصله دارد، و از مرکز ولسوالی جاغوری (سنگ­ماشه) 39 کیلو متر فاصله دارد.  منطقه "پشی" در نقشه به شکل  ذوذ نقه مانند واقع شده است، کـه طـول آن تقريباً 55 کيلو متر می­باشد.»

پشین

پشین/ بشین/ابشین/ افشین/ نشین/ بشیر/ پشی

این کلمه در متون تاریخی به صورت­های گوناگون ثبت شده است. به دلیل همان مشکل بی نقطق بودن حرف­ها و نیز عربی نویسی نویسندگان آن روزگار، واژه­ی «پشین»، «بشین»  ثبت شده است.

در متون تاریخی، دو ولایت برای غرجستان ذکر شده، یکی سورمین و دیگری «بشین». به دلیل این که آن زمان حروف نقطه نداشته­اند و نیز به دلیل آن که صنعت چاپ گسترش نداشته؛ واژه­های بسیاری با این مشکل موجه شده است.

در باره­ی املای درست  «پشین» یا «بشین»، با همه­ی اختلافاتی که ذکر شده، یک نکته روشن است و آن غرجستانی بودن و هزاره نشین بودن آن است. این نکته از آن جهت ذکر شد که در صحبت­های شفاهی، دوستانی، پشین تاریخی را با منطقه­ی «پیشین» اشتباه می­گرفته و بر من خرده می­گرفتند. آقای عبدالحی حبیبی در حاشه­ی کتاب ارزشمند ظبقات ناصری، اختلاف املایی این کلمه را یاد آور شده است: «مخفى نماند: كه در نسخه مطبوع مسالك الممالك اصطخرى (ليدن ص 271) در متن نشين و سورمين طبع گرديده و در حاشيه از روى نسخ مقدسى و ابن اثير و قزوينى اشكال مختلف كلمتين از قبيل (سير، افشين، شمن، بشين، اسين، بشير، ابشين، انستن، سين، و سورمين، شورمين) ضبط گرديده است» (طبقات‏ناصرى،ج‏2،ص:379)

کلمه­ی پشین، در ادبیات گفتاری هزاره­ها، پشی گفته می­شود. در لهجه­ی هزاره­ها واژه­هایی که به «ی» و «ن»(ین) پایان می­یابد؛ «نون» آن حذف می­شود، مانند: زمین= زمی؛ پیشین= پیشی(نماز پیشین= نماز پیشی)؛ پسین= پسی؛ نگین= نگی؛ آگین= آگی، سرگین= سرگی؛ دوربین= دوربی؛

پشین در متون تاریخی

مقدسی:

شمس الدين ابو عبد الله محمد بن احمد بن ابى بكر بناء شامى مقدسى (بدون تشديد با تخفيف دال) بيارى؛ نویسنده­ی كتاب جغرافياىی «احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم» در اواخر قرن چهارم هجرى (دهم ميلادى) است كه آن­را در سال 375 هجرى تأليف كرده در باره­ی ولایت «بشین» می­نویسد:

«و هي [غرجستان] ناحية واسعة كثيرة القرى بها عشرة منابر اجلّها ابشين [6] و فيها مستقرّ الشاريّين» (مقدسی؛  احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم، ص 309)                     

نویسنده­ی گوزگانی «حدودالعالم»:

بشین (ب َ) قصبه­ی ناحیت غرجستان است به خراسان. (حدود العالم : 30، 44، 93 و 95)

اصطخرى:

 «غرج الشار دو شهر دارد؛ نشين و سورمين» (الاصطخرى ص 272)

ياقوت:

 «به قول اصطخرى غرج دو شهر داشت، يكى بشين و دوم سورمين (معجم البلدان، ج 6: 277)

ناصر خسرو :

 ناصر خسرو  قباديانى متوفى 481 هجری، نام بشين را با شار، پادشاه آن چنين آورده است:

استاده به باميان شيرى  ......  بنشسته به عز، در بشين، شارى‏ (ديوان: 468)

 موقعیت جغرافیایی پشین

در کتاب­های تاریخی به حدود جغرافیایی بشین نیز اشره شده است که تا حدودی می­توان با اطمینان بیشتری موقعیت کنونی آن را تشخیص داد.

در برخی منابع، بشین را در غرب جوزجان ذکر کرده؛ اما آقای حبیبی، به نظر می­رسد به اشتباه، «بشین» را مربوط به جوزجان دانسته است. من تا کنون از وجود منطقه­ای به نام «بشین» در جوزجان آگاهی نیافته­ام.

در حدود العالم، در باره­ی جغرافیای گوزگانى آمده است: «گوزگانان ناحيتى است آبادان و با نعمت بسيار و با داد و عدل، تا به حدود باميان، و جنوب وى آخر غور است، و حد بُست. و مغرب وى حدود غرجستان است و قصبه بشين است، تا به حدود مرو، و شمال وى حدود جيحون است، و پادشاى اين ناحيت از ملوك اطراف است اندر خراسان او را ملك گوزگان خوانند، و از اولاد افريدون است» (طبقات‏ناصرى،ج‏2: 226) پشین کنونی نیز جزو غرجستان تاریخی و در غرب گوزگان موقعیت دارد. 

در برخی از منابع بشین را در مسیر «مرو رود» دانسته که با منطقه­ی «پشین» مورد بحث ما تطبیق ندارد؛ اصطخرى گويد: «غرج الشار دو شهر دارد؛ نشين و سورمين كه در بزرگى بهم نزديكند و در ان جائى براى سلطان نيست. و شار كه مملكت بدو منسوب است در قريه‏اى نشيند بر كوه بلكيان (بكنكان، بلكتان، بليكان) و هر دو شهر آب­هاى روان دارند، و از نشين برنج خيزد، كه به بلاد ديگر برند، و از سورمين مويز زياد، و بين نشين و دره مرورود يك مرحله است، و از نشين تا سورمين نيز يك مرحله است به طرف جنوب در كوه، و آب مرو از نشين مروالرود آيد» (الاصطخرى: 272)   

اما آن چه در منابع تاریخی تصریح شده؛ بشین را شهری در غزنین دانسته است که با منطقه­ی «پشین» کنونی در اولسوالی مالستان مطابقت دارد و در غزنین منطقه­ی دیگری به نام وجود ندارد. مقدسی در سال 375 هجری نوشته است: «ابشين حضرة الشار و مدينة بغزنين» ( احسن‏التقاسيم،ص:26). ممکن است، دو منطقه به نام بشین وجود داشته است.

پیوست تاریخی پشین

به نظر نویسنده، گونه­ی درست «بشین» تاریخی غرجستان، «پشین» است که در موج عربی نویسی و با کم دقتی، این نام تحریف اجباری شده است؛ یعنی منظور شان همان «پ» سه نقطه بوده؛ اما زبان عربی قابلیت ثبت آن را نداشته و بعدها، دری نویسان، آن را به گونه­ی عربی آن ثبت کرده­اند که نمونه­های فروانی از این دست وجود دارد؛ مانند آن که گوزگان را عربی نویسان جوزجان نوشتند و ما تا کنون آن را به گونه­ی عربی آن می­شناسیم؛ پمنطقه­ی تاریخی «پُشت» غرجستان را «بست» نوشتند و اکنون کمتر کسی از ریشه­ی آن خبر دارد؛ گرگان را جرجان کردند و....

ریشه ­ی تاریخی  و نسبت این واژه به «کی پشین» بر می­گردد که «پشین یا کی پشین» فرزند کی­قباد، از شاهان کیانی نیز هم به گونه­ی «پشین» و هم به گونه­ی «بشین» ثبت شده است.

«پشین»(پ َ ) (اِخ ) نام پسر بزرگ کی­قباد است و سهراب و لهراسب پسران اویند و بعضی گویند پسر سومین کی­قباد است. (برهان قاطع). نام پسر کی­قباد که «کی­پشین» گویند. (فرهنگ رشیدی ). نام پسر سوم کیقباد برادر خرد کیکاوس که لهراسب پدر گشتاسب پسر اوست . (فرهنگ سروری)
پشین بود از تخمه­ی کی­قباد
خردمند شاهی دلش پر ز داد.(دهخدا، ذیل واژه پشین)

«کی پشین» ( ک َ پ َ ) (اِخ ) نام یکی از چهار پسر کی­قباد است ، و به جای بای فارسی نون مکسور هم به نظر آمده است(برهان ) (آنندراج ). نام پسر سوم از چهار پسر کی­قباد. (ناظم الاطباء). در اوستا، کوپیشینه  . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
کنون از بزرگان زنی برگزین
نگه کن پس پرده­ی «کی پشین» - فردوسی .

نخستین چو کاوس با آفرین
کی آرش دوم بد، سوم «کی پشین» - فردوسی .
اگر پیشکین برنویسند راست
بود کی پشین حرف بر وی گواست
سزد گر بود نام او «کی پشین»
که هم کی نشان است و هم کی نشین .- نظامی

 (اقبالنامه چ وحید ص 11؛ یشت­ها تألیف پورداود صص 224 - 226 )

 «کی نشین» (ک َ / ک ِ ن ِ ] (نف مرکب ) آن که بر جای کیان نشیند. آن­که جانشین شاهان بزرگ است:
سزد گر بود نام او «کی پشین»
که هم «کی نشان» است و هم «کی نشین» .

«کی نشین»(ک َ / ک ِ ن ِ ) (اِخ ) مصحف کی پشین است . (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی تألیف معین ص 352). رجوع به کی پشین شود.

 «بشین» ( ب ِ) (اِخ ) نام پسر کی­قباد بوده و او را «کی بشین» نیز گفته اند. و اروند پسر او بود که پدر لهراسپ است . (انجمن آرا) (آنندراج ). نام پسر کی­قباد که کی بشین نیز گویند. (ناظم الاطبا)

بُد «اروند» از گوهر «کی بشین»
که خواندی پدر بر «بشین» آفرین

 همان گونه که دیدید؛ همان گونه که در ثبت «پشین/ بشین/ نشین و...» صورت­های گوناگونی وجود دارد؛ در ثبت واژه­ی «پشین/ بشین/ نشین/ کی پشین» نیز همان اختلافات آمده که تا حدی زیادی روشن می­کند که این دو واژه ریشه و قرابت تاریخی دارد. در پایان به این نکته تأکید می­کنم که پشین کنونی بخش کوچکی از بشین یا پشین تاریخی غرجستان است. من اصراری ندارم که بشین تاریخی همین منطقه باشد؛ تا زمانی که دلیل روشن تری یافت نشود؛ این نظر از قوت بیشتری برخوردار است. نکته­ی مهم پیوست تاریخی این منطقه و ریشه نام و این واژه به دوره­ی کیانی است که در نزدیکی همین منطقه؛ یعنی در «هژیرستان» ویرانه­ی قلعه­ی تاریخی «هژیر بن گودرز» وزیر کی­کاوس، از شاهان کیانی موجود است؛ در بخش «هژیرستان» در نوشته­ های پیشین آمده است.  

نگارش shavkat ali mohammadi ghoriani

 http://jameahnew.blogfa.com

 

لست ابتدايی کانديدان ولسی جرگه سال 1389 ولايت غزنی

برای دیدن تصاویر کاندیدای غزنی اينجاکلیک کنید

اسم کانديد                                   اسم در ورق رای دهی                  نوع کانديداتوری

  1. استاد نوروزعلی کريمی               استاد نوروزعلی کريمی    ( پشي)          مستقل
  2. داکترعبدالاحمد زاهدی                 داکترعبدالاحمد زاهدی نی قلعه               مستقل
  3. الحاج خيال محمد حسينی               الحاج خيال محمد حسينی                    مستقل
  4. دوکتور علی جان جمال                  داکتر علی جان جمال                          مستقل
  5. محمد علی افضلی                       محمد علی افضلی                                 مستقل
  6. انجنيرنفيسه عظيمی                      انجنير نفيسه عظيمی     حزب وحدت اسلامی مردم  افغانستان
  7. علی ياور                                    علی ياور حسين زاده                               مستقل
  8. حاجی محمد ابراهيم عباسی           حاجی عباسی                                     مستقل
  9. مامور عبدالجبار شلگری                 مامور عبدالجبار شلگری                           مستقل
  10. حسن رضا يوسفی                       حسن رضا يوسفی                                  مستقل
  11. استاد محمد عارف رحمانی              استاد محمد عارف رحمانی                      مستقل
  12. الحاج عبدالحليم                          عبدالحليم حميدی                                    مستقل
  13. قادر داد                                   الحاج عبدالقادر سعادت غزنوی                       مستقل
  14. امير محمد دفتاڼی                    امير محمد دفتاڼی امرحرکات                           مستقل
  15. محمد عارف شاه جهان               دوکتور شاه جهان                                        مستقل
  16. خداداد فقيهی                           خداداد فقيهی                                            مستقل
  17. محمدعلی علی زاده                   محمدعلی علی زاده        حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان
  18. علی اکبر قاسمی                      علی اکبر قاسمی                                        مستقل
  19. شاه گل رضايی                     شاه گل رضايی                                                مستقل
  20. محمد داود سلطان زوی           محمد داود سلطان زوی                                     مستقل
  21. عبدالاحمد                           استاد فياض جاغوری                                          مستقل
  22. الحاج لله نظر ضيايی             الحاج لله نظر ضيايی                                           مستقل
  23. چمن شاه اعتمادی                 چمن شاه اعتمادی                                        مستقل
  24. محمدجان                         حاجی محمدجان رضايی                                      مستقل
  25. احمد حسين جاغوری                        احمد حسين جاغوری                            مستقل
  26. سيد مير عبدلله عالمی                          سيد سردار عالمی                            مستقل
  27. الحاج لونگ فيضان لله فيضان                  فيضان لله فيضان                                 مستقل
  28. محمد عالم                                       محمد عالم اخلاقی                              مستقل
  29. احمد سنجر                                      احمدسنجر ازاد زوی                             مستقل
  30. هما سلطانی                                      هما سلطانی                                   مستقل
  31. انيسه اميری                                          انيسه اميری                                  مستقل
  32. عبدالقادر واحدی                              عبدالقادر واحدی                                     مستقل
  33. داکتر غلام سخی ملک زاده رباطی        داکتر غلام سخی ملک زاده رباطی           مستقل
  34. حسن نوری                                      استاد نوری                                          مستقل
  35. آمنه                                            آمنه مجاهد                                              مستقل
  36. شمايل                                      شمايل نيگزاد اميری                                      مستقل
  37. محمد علی اخلاقی                       استاد محمد علی اخلاقی                          مستقل
  38. محمداصف امينی                           محمداصف امينی                                     مستقل
  39. حاجی نجيب لله                          الحاج نجيب لله گلستانی                             مستقل
  40. کبرا سادات غزنوی                        کبرا سادات غزنوی                                     مستقل
  41. سيد محمود حسام الدين گيلانی      سيد محمود حسام الدين گيلانی    حزب محاذ ملی اسلامی افغانستان
  42. عبدلله                                      استاد فياض رئيسي                                     مستقل
  43. محمد عيسی اخلاقی                    الحاج محمد عيسی اخلاقی                       مستقل
  44. حسين علی شفائی                        حسين علی شفائی                              مستقل
  45. عبدالقيوم سجادی                         داکتر عبدالقيوم سجادی                            مستقل
  46. محمد عارف                                محمد عارف اکبری                                      مستقل
  47. ډګروال عبدالولی طوفان تره کی      ډګروال عبدالولی طوفان تره کی                      مستقل
  48. فاطمه نوری                               فاطمه نوری                                                 مستقل
  49. عبدالعلی محمدی                       عبدالعلی محمدی                                       مستقل
  50. فريدون                                  دوکتور فريدون الماس                                        مستقل
  51. عبدالخالق                               عبدالخالق آزاد                                               مستقل
  52. سيد براتعلی حکيمی موسوی        سيد براتعلی حکيمی موسوی                        مستقل
  53. داکتر عبدالمجيد ناصری               داکتر عبدالمجيد            ناصری حزب وحدت اسلامی افغانستان
  54. شکرلله                                    شکرلله حيدری                                               مستقل
  55. محمدشريف حبيبی                    شريف حبيبی                                              مستقل
  56. محمدشريف نظری                    محمدشريف نظری                                          مستقل
  57. محمدهادی بشارت                    محمدهادی بشارت                                       مستقل
  58. محمد عارف                           محمد عارف رضائی                                         مستقل
  59. اجمل سلطانې                        اجمل سلطانې                                             مستقل
  60. الحاج خداداد عرفانی                 الحاج خداداد عرفانی             حزب وحدت اسلامی افغانستان
  61. عبدالملک حبيبی                   عبدالملک حبيبی                      حزب وحدت اسلامی افغانستان
  62. محمد هاشم فصيحی                 محمد هاشم فصيحی             حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان
  63. احمد علی ناصری                      احمد علی ناصری                                        مستقل
  64. قطب الدين                            انجنيرقطب الدين تره کی                                   مستقل
  65. حاجی شاه محمد اميری             حاجی شاه محمد اميری                                مستقل
  66. عزيز آغا محمائی                      عزيز آغا                                                       مستقل
  67. الحاج فضل احمد تولواک              فضل احمد                                                   مستقل
  68. عبدالحسين                              عبدالحسين رفيعی                                       مستقل