جمله های در این خطبه به کار برده شده است که خودشاهد است براثبات نسبت آ« به دختر پیامبر  ـ صلی الله علیه وآله ـ که جمله آن بلاغت می باشد که چنین باغت از افراد عادی ومعمولی نیست . این خطبه طولانی مشتمل برمعانی بزرگ ومهم واسرار احکام خداست . افراد برنص آن خطبه باطولانی بودنش اتفاق کرده اند که اخر آورده می شود .

     خطبه اول

ابوجعفر محمد بن جریر بن طبری درکتاب دلائل الا مام ،ٌ3 طبع نجف به سندهای متعدد روایت کرده است .

وقتی ابوبکر تصمیم گرفت دست فاطمه ـ سلام الله علیهاـ را ازفدک کوتا ه کند وعامل آن حضرت را ازفدک دبیرون براند ،صدیقه طاهره چاردر بر سر انداخت ودرمیان جمعی ازفرزندان وزنان قومش به راه افتاد ودامن کشان وباوقار چون رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ گام بر می داشت تابرابی بکر وارد شد ودرمیان جمع انصار ومهاجرین بود ،جمعیت ازپیش روی اودور شد وبرای اوراه را باز کرد ند پس آهی سخت کشید که مردم رابه «گریه «انداخت ،سپس مهلت داد تاان هنگام که جوشش »گریه «آنها فرونشیت وازهیجانی که بر آنها عارض شده بود ،آرام گرفتند ،

پس شروع به سخنرانی نمود در ابتدا حمد ستا یش پرودگار عالم را بجا آورد وشکر سپاس ازنعمت خداوند نمود ه وبه وحدانیت اوشهادت داده وشهادت برسالت پیامبر داده :

پس متوجه مجلس شده ودرمقابل مهاجرین وانصار چنین فرمود .

شما بندگان خدا حامل ومحور امر ونهی خداوند هستید وحامل دین ووحی اومی با شید وامین او بر نفس وجانتان وابلاغ کننده ورساننده دین او به دیگران هستید : زعیم ورهبر اللهی در میان شماست وعهد وپیمان اللهی که به وسیله پیامر ـصلی الله علیه وآله ـ به شما عر ضه شده . « وآن پیمان بر طاعت از خلیفه خدا امیر المومنین ـ علیه السلام ـ بود « (ونیز ) خلیفه ای که بر شما گماشته است وآن کتاب خدا که دید گانش روشن ،سرا ئر ونهان وبر ها نش آشکار وظواهر ش متجلی است ،استماع وشنیدنش برای مردم دائمی است ،پیروانش را بسوی رضوان سوق می دهد ،أمتش رابه نجات وسعادت می رساند وحجتهای نورانی خدا وپند های تکرار شده در ان روشن وآشکار است .

پس خدا بر شما ایمان ( به قران ) راواجب کرده برای اینکه از شرک ،پاک گردید ونماز را برای پاکی دلها ی شما از کبر ،وزکات را برای زیادتی در روزی ،وروزه را برای ثبات ور اخلاص ،وحج رابرای تحکیم مبانی دین ،وعدل رابرای آرامش قلبها واقتدار دین ،وپیروی ازمارابرای حسن انتظام امور وشئون اجتماعی ،وامامت ما اهل بیت را برای ایمنی ازتفرقه ،وجهاد را عتر ت برای اسلام ،وصبر را کمک ومساعدت براستجابت وقبول کردن ،وامر به معروف را برای مصالح  عامه ،ونهی ازمنکر را برای تنز یه دین .............پس مردم ! از خدای بزرک بتر سید وتقوا داشته باشید .

وجان نسپارید مگر اینکه این که مسلمان واقعی باشید واورا در آنچه به شما امر فرموده ونهی کرد ه است اطاعت کنید ؛جز این نیست که بند گان عالم ،خداتر س هستند پس حمد وستایش کنید خدا ی را که به توسط نور وعظمتش کسی را که در آسمانها وزمین هست به او میل کرد واورا وا سطه فیض خود قرار داد،وما وسیله وواسطه غسض اودر آفرینش جهان وانسان هستیم ، سپس خودش را معر فی کرد سپس سابق آنها را بیان فرمود بطور مفصل که بیان آن صفحات بیشتر را میطلبت .

سپس فرمود در حالی که چیز ازدر گذشت پیامبر اکرم نگذشته است .

    هنوز زخم دل ما التیام نیا فته ومصیبت پیامبر خدا ـ صلی الله علیه ـ بهبود  نیافته است هیهات !چه دور است ازشما خلا فت وزمامدار ی جامعه اسلامی وکجا شما قادر به تدبیر امور مردم مسلمان هستید ،چقدر دور غ پرداز هستید ،در الی که کتاب خدا در میان شما ظاهر وآشکار است نواهی آن ظاهر وامرش روشن است وبراهین قران (برمبدء ومعاد ورسالت وامامت )واضح ونشانه هایش آشکار می باشد ،قران راپشت سر انداختید واز آن دوری کردید ،پس بد در خواستی برای ستمکاران است ؛سپس شما انقدر مهلت ندادید که شعله این مصیبت فرونیشیند وارام گردد . وویند یشیدید که غصب نا حق شر خلافت اگر چه آسان باشد ،ولی بسیار دشوار است وعاقبت وخیمی خواهد داشت شما خوشحال هستید کینه ای که که ازپیامبر اکرم دردل داشتید در باره خانواده اش سکار بردید وما هم بر ضرر ها وفتنه وفساد غصب شما مانند کسی که باکارد ونیزه پوست امور را پاره کنند وچاره نداشته با شد ،صبر می کنیم .

اری ای گروه مسلمانان !(سپس شما گمان می برید ) این که برای ما ارثی نیست (وما ارث نمی بریم ) ایا با وجود اسلام ( وقوانین محکم آسمانی ) باز تجدید حکم جاهلیت را دارید ؟

پس خطاب به ابوبکر کرد ه فرمود !ای فرزند ابی قحافه !آیا ارث مانده ازپدرم را می ربای . خدا ی متعال ابا وکرا هت دارد که تواز پدرت ار ث ببری ولی من از پدرم ار نبرم ،براستی چه بهتان وچه افترای بزرگی برخداوند بسته ای .

این گستاخی بزرگ از جانب شما ست بر قطع رحم وشکستن عهده . پس ازروی عمد ،کتاب خدا راکه در میان شما ست تر ک گفتید و از عمل به آن دست کشیدید ،خداوند در قرآن حکیم می فرماید :سلیمان داود ارث برد ودر آنجا که حکایت یحی وزکریا را بیان می دارد ،می فرماید :پرورد گار نزد خودت به من وحی مر حمت فرما که ازمن واز آل یعقوب میراث برد خداوند متعال می فرماید شمارا در باره اولادتان سفارش می کنم به این که مرد دوبرابر زن ارق می برد [1]وخداوند متعال فرمود !بر شما ست که نزدیک مردن وصیت کنید ؛وثیت خیر برای والدین وخویشاوندان [2]

    شما ای مردم !گمان میبرید به اینکه برای من بهره ونصیبی ازپدرم نیست ومن از پدرم ر سول خدا (صلی الله علیه وآله ) ارث نمی برم . آیا خداوند آیه ای دراین مورد برایتان فرستاده که پدرم را از این مسأله کلس ارث استثنا ،کرده با شد ؟ آیا می گوید اهل در ملت از یگریگر ار ث نمی برند ؟ آیا من وپدرم ازملت واحد نستیم ؟ !یا اینکه شما به عام وخاص قران نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله )که قران براونازل شده دانا ترید ؟!

(اگر براستی چنین است ) پس مهار خلافت رابگیر ید ،تاروزی که محشور شوید ،شمارا ملا قات کرده ،دار خواهی کنم وچه خوب است حکم خداوند وچه خصم خوبی است محمد (صلی الله علیه وآله ) (که شما غصبان خلافت داد خواهی نماید ) وعده ماوشما در قیامت جز خسران وزیان نصیبی نخواهید داشت . وبرای هر جز وقت معینی است ! پس زود خواهید دانست که چه به عذاب ذلت وخواری دچار خواهد شد ومستوجب عذاب دائم اللهی خواهد گشت ؟[3] پس فاطمه سلام الله علیها روبه قبر پدرش محمد (صلی الله علیه وآله )کرد ،وبه اشعار صفیه دختر عبد المطلب تمثل جست .

      قدکان بعدک ابنا ءوهبیثة         لوکنت شاهد ها لم تکثر الحطب

     انا فقد ناک الارض وایلها         واختل قومک فاشهد هم ولا تغب

( ای پدرم !) براستی پس ازتو خبر ها (حودث )وفتنه هایی پدید آمد،اگر توحاضر بودی این حوادث روی نمی داد .

براستی آن هنگام که مارا تر ک گفتی مانند زمینی شدیم که محروم ازباران شده با شد ؛اهل بیت تو قلع قمع شد آن زمانی که ( ازمیان ما ) غایب گشتی وحق من وشهرم را به زور گررفتند .

   ابدت رجال لنا فحوی صدورهم     لما نأیت وحالت بیننا الکثب

آن مردانی که کینه مارا پنهان داشته بئدند ،اکنون آشکار ساختند چون که تو (ازما ) دور شدی وتوده ای ازخاک وشن بین ما حائل شد .

      تجهتنا رجال واستخف بنا         دهر فقد ادرکوا منا الذی طلبوا

(ای پدرم !بعد ازتو ) مردانی برما تهاجم کردند وروزگار ماراتحقیرنمود پس براستی ازمادربافتند آنچه را طالب آن بودند  .

          قد کنت للحق نورا یستضاءبه        علیک تنزل من ذی العزةالکتب

به حقیقت برای مردم نوری بودی که که به آن روشنا ی می جستند . آیات اللهی ازسوی صاحب عزت (خدای بزرگ ) بر تو فرود می آمد .

       وکان جبرائیل بالآیات ئونسنا        فغاب عنا فکل الخیر محتجب

جبرا ئیل آن فرشته پاک با آیا تی که فرود می آرود مونس ما بود ،پس (جبرائیل ) از ما غایب گشت وتمام خیر (وآن وحی اللهی که برما بود ) ازما پنهان شده است .

بعد ازخواندن این اشعار حضار گریه زیاد نمود ند .

     پاسخ ابوبکر به حضرت فاطمه  (سلام علیها )

ابوبکر گفت ای دختر رسول خدا پدرت برای مومنین روف ومهربان ونسبت به کافران عذابی در ک نا ک بود . وبه خدا سوگند !اورا پدر تو نه پدر زنان دیگر وبرادر پسر عمو ی تو نه مردان دیگر می دانیم وشما عترت پیامبر خدا می باشید ورهنمای ما بسوی بهشت ودر ها ی خیر برکت براسالکان (هدایت ) هستید ،واما آنچه درخواست نمودی پس آنچیزی را که پدرت برایت قرار داده مال تواست ومن گفته تورا تصدیق می کنیم ودر حق توستمی روانمی دارم ،واما آنچه را جع به میراث یاد آور شدی پس براستی رسو ل خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود ند .ما گروه انبیا ارث نمی گذاریم :

      پاسخ حضرت فاطمه سلام علیها به ابو بکر .

آن حضرت ـ دررد ابوبکر فرمودند : یاسبحان الله ،رسول خدا ـصلی الله علیه وآله ـ مخالف کتاب خدا نبود وازحکم اللهی اعراض نفرمودند ،براستی آن حضرت ازقران پیروی می نمود وروش قران را دنبال کرده وپیروی نمود  آیا برتاریکی ضلات زشت ومکر وحیله اجماع واتفاق کرده اید ؟ وهمین اجماع را دلیل بردروغگوی رسول خدا ـصلی الله علیه وآله ـ  قرار می دهید وبر آن ،ستمگری اورا اضافه می کنید . وتعجبی از شما نیست اگر چنین نسبتی به پیامبر خدا می دهید ،درحالی که د رحیاتش به اوستم رواداشتید وبه فریب ونیرنک زدن بر او می اندیشید ید ومنتظر بودید که حوادث باوی چه می کند .

این کتاب خدا ست که بحق حکم می کند وگوینده ای است که ازبرخی پیامبران نقل قول کرده می فرماید :

       (( یرثنی ویرث من آل یعقوب )) سلمان ازمن ( داود ) وازآل یعقوب ارث می برد ودر میراث شرح داد که مرد دوبرابر زن ارث می برد نمایا ت نفسانی شما موجب شده که به پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ دروغ بیبندید وخدا وند را یاری می طلبم بر آنچه وصف می کنید .

توای ابوبکر گمان بردی که پیامبران ارث نمی برند ولی غیر آنها ارث می برند ؟ پس چرا مرا از ارث پدرم منع کردی ؟ آیا خدا در کتابش چنین مطلب را نا زل کرده است که فقط فا طمه دختر پیا مبر ـ صلی الله علیه وآله ـ  استثنا ء شده وارث نمی برد پس اگر چنین است آن آیه را به من ارئه نما تا قانع شوم .

         پاسخ ابوبکر به حضر ت فاطمه علیها سلام

ابوبک در جواب سخنان فاطمه علیها سلام  گفت ای دختر رسول خدا !توسر چشمه حجت نا طق حکمت هستی ،دلیل برای گفتارت ندارم . آنچه گفتی راست است لکن مسلمانان حضور دارند پس اینها برگردن من انداختند ،آ نچه انداختند ،آنچه می گیرم وآنچه راوامی گذارم ،به اتفاق مسلمانان است !

      جواب فاطمه ـ سلام الله علیها ـ

فاطمه  ـ سلام الله علیها ـ فرمود ند ! آیا به روی آوردن به باطل وانجام کار زیان بار اجتماع واتفاق کردید ! چه بد تاوانی ازمسلمانان گرفتید ( وقران چه خوب فرموده ) وتونمی توانی کران را (که شنوائی حقیقت راندارند ) وازگفتار ت روبرمی گردانند به حقیقت شنواکنی .

آگاه باشید !به خدا سوگند آن هنگام (قیامت یا عالم برزخ ) که پرده ها بر داشته شود ( وحقیقت آشکار گردد ) براستی محملی سنگینی (غصب خلافت وفدک ) وباری گران وعاقبنی زیانبار خواهید با فت که هیچ راه نجاتی بر آنها نیست واز جانب خدا ی متعال برای شما (عذابی )ظاهر واشکار شود (آن عذابی ) که از آن خودتان را بر حذر می داشتید .

        بعد انصار را مخا تب قرار می دهد فرمود : ای یاوران اسلام ! این سستی وضعف در حق من چست ؟ ( چراساکت مانده اید وغصت خلافت وفدک رانظاره گر هستید ) چرا ازبی عدالتی که در حق من شده است در خوابید آیا رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ نفرمود ! احترام مرد را در مورد فرزندش حفظ کنید ؟ چه زود دست به فتنه زده وحادثه آفریدید ! چه شتابان به پیروی هوا وهوس پرداختید ! آیا می گویید : محمد ـ صلی الله علیه واله ـ مرد ؟ چه پیش آمد بزر گ ونا گواری که هروز سستی وضعفش توسعه می یابد وشکافش عمیقتر واصلاحش غیر ممکن می گردد . به جهت غیبت اوزمین تاریک شد ،برگزیدگان خدا ازمصیبت اوافسرده وغمگین شدند وآرزوها بربادرفت وکوهها (ازغصه ) متزلز شده وخاشع گشتند وحریم پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ ضایع شد وخسارت دید وحرمت خاندان نبوت با مرگ محمد ـ صلی الله علیه وآله ـ زایل گشت ومراعات نشد ،این مصیت بزرگ که بر امت اسلام نازل شد ،چیزی بود که قران با آوازبلند اعلان کرده بود که : ازقبل پیامبران بودند که در گذشتند . ومحمد ـ صلی الله علیه وآله ـ  نیست مگر رسول که پیش از اورسولانی بودند که ازدنیا در گذشتند . اگر اونیز به مرگ یا شهادت در گذشت به اعقاب خود ( یا جاهلیت ) بازگشت خواهی کرد ، پس هر کس مرتد شود از این دین بر گردد ،هز گز به خدا ضر نر ساند ه است وخداوند جز ای نیک به شکر گزاران عطا خواهد کرد .

ای فرزند ان قبیله ! آیا سزاوار است که من ازارث پدرم (فدک ) محروم شوم وشما نظاره کنید وبشنوید ، دعوت وفریاد من به شما رسیده است وشما را ضعف فرا گرفته است ، با این که دارای امکانات وافراد زیا د هستید باز گشت وانتخاب برای شما ست وشما چیزی را بر گزیده بودید که آزما یشش کرده اید وآنچه را قبول نمودید ، پیشکش می کنید . ودعوت ما اهل بیت را همگی پذیر فتید وبا دلاوران آنها جنگیدید . رهسپار می شدیم وشما به پیروزی ازما رهسپار می شدید . به شما دستور می دادیم وشما در طلب آن دستور به انجام وظیفه می پرداختید تا اینکه به وسیله ما وشما اسلام رونق گرفت ،غنیمتها ی شهر ها سرازیز شد ومشرکین تسلیم شدند وبیم وهراس ،آشوب واغتشاش فرونشست وآتش جنگ خاموش گشت ونظام دین مرتب واستوار شد .

       ای مردم ! بعد از روشن شدن حقایق به کجا می روید . وچرا بعد ازروی آوردن و اقدام ، خودتان راکنار کشیدید ؟ وچرا قتال وکار زار نمی کنید با گروهی که عهد وپیمانشان را شکستند وبه اخراج رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ  تصمیم گرفتند ! در صورتی که آنها اول با ر به قتال باشما بر خستند . آیا از اینها تر س وواهمه دارید با اینکه سزاوار است که ازخدا بتر سید که شما مومنین هستید .

   آگا با شید !به خدا سوگند !شمارا می بینم که به پستی می گرا ئید وبه فروتنی میل می کنید آن کسی که مورد توجه در امر خلافت بود کنار زدید ( شخصی که سزاور امر ولایت بود عقب راندید ) پس اگر شما وتمام کسانی که درزمین هستند به خدا کافر شوند ، پس براستی خدا بی نیاز وستوده شده است .آیا اخبار پیشنیان شما مانند قوم نوح ،عاد وثمود وآنانی که بعد ازاینها در گذشتند وجز خدا براحوالشان کسی آگاه نیست به شما نر سیده است که پیا مبران آیات ومعجزاتی روشن بر آنها آوردند ولی آنها ازروی تعجب دست به دهان فروبرده ومی گفتند که : ما به هر چه شما پیامبران به آن مأمورید کافریم وبر آنچه دعوت می کنید ( از مبدأمعاد ) در شک هستیم .

     اگاه  باشید ! آنچه لازم به گفتن بودگفتم ، با توجه به این که می دانم وشبه ای ندارم که دست وپاسخم را نمی دهید ،لکن آنچه دگفتم طغیان نفس وبیرون ریختن خشم بود که از سینه پردردم خارج شد تاحجتی بر شما با شد ( وعذری نداشته باشند ) پس خلافت وفدک رامحکم بگیرید وذخیره نما ئید ودر انتظارحوادث ومشکلات بعداز این با شید . واین ننگ همیشه برای شما باقی خواهد بود .  کاری کردید که آلوره گی ورسوای دائمی را در پی دارد وپیوسته آتش خشم خداست که ازهر سو (شما را ) احاطه کرده . در منظرخدای بزرگ به چه کارواعمال مشغولید . وانان که ظلم وستم در حق رسول وخاندان پاکش کردند ، بطودی خواهند دانست که به چه کیفری در دوزخ بازگشت می کنند .

    ومن دختر پیامبری شما هستم که شمارا ازعذاب شدید ی که در پیش دارید انذار فرمود ،پس آنچه از دست شما ساخته هست انجام دهید ما نیز عامل بوده وانتقام خویش را خواهم گرفت شمادر انتظار ( بازخواست وروزحساب )باشید مانیز منتظران روزهستم وبطوری کافرین به عاقبت زشت خویش آگاه خواهند شد .

       آنگاه فاطمه ـ سلام علیها ـ به آیه قران اشاره کرده فرمود : وقل اعملو ا فسیر ی الله عملکم ورسوله والمومنیین وستردون الی عالم العیب والشهداةفینبکم بما کنتم تعلمون .[4]ای رسول ما !به مردم بگو هر گونه می خواهید عمل کنید ،خداوند بزودی آن عمل رابه شما می نما یا ند « وجزای آنرا خواهد داد » ورسول ومومنین بر آن گاه می شوند :در سوره اسره می فرماند ! وکل انسان الزمنه طئره فی عنقه ونخرج له یوم القیامه کتبا یلقه منشئرا : مامقدرات ونتیجه اعمال نیک وبد انسان را طوق گردن اوساختیم «به گردنش می آویزیم [5] درآیه دیگر می فرماید :فمن یعمل مثقال ذرخیره :ومن یعمل مثقال ذر ة شر یره  [6] پس هر کس بقدر ذره ای کار نیک کرده (پاداش خواهید دید )وهر کس بقدر ذره ای کار زشت مر تکب شده آن رامی بیند .

پس ازآن ( که خطبه وسخنان آتشین او که دشمن را رسواساخته ومردم را متوجه غصت خلا فت وفدک ازسوی ابوبکر ویارا مش کرد ) ازمجلس روی گرداند وعزیمت فرمود ، رافع بن رفاعه زرقی به دنبال آن حضرت ـ سلام الله علیها ـ راه افتاد وعرض کرد : ای سیدةزنان !اگر ابو الحسن در مورد این امر ( خلافت ) باما سخن گفته بود وقبل ازاین که چنین واقعه ای وبیعتی صرت بگیرد به مردم یاد آورمی شد ،به غیر او متوجه نمی شدیم .

     فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرمودند : دور شو ،بعد از غدیر خم خداوند هیچ عذری برای احدی با قی نگذاشتع است ، وآن روز که حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ این خطبه را ایراد فرمود مرد وزن مردم مدینه به گریه آمده بودند ومدینه به لرزه در آمده بود مردم به خشم وخروش آمده بودند وصداها ( به اعتراض ) بلند شده بود : ابوبکر به عمر گفت خیر نبینی  چه می شد که مارا تر ک می کردی چه بسا واگذاشتن فدک برای ما بهتر بود .

عمر گفت واگذاشتن فدک تضیف سلطنت وقدرت سستی در اطرافیان تو ایاد می کند وترحم ودلسوزی جزبرای توندام ! ابوبکر گفت وای برتو بادختر پیامبر چنین رفتار شود ومرد آگاه به رفتار تو هستند وبا احساسات مردم چه کنیم ؟ عمر گفت این رنج واحساسی است که بر طرف می شود ولحظه ای است که می گذرد وگویا هیح رخ نداده است .

خطبه اول : فاطمه زهرا سلام الله علیها :که در جمع اصحاب رسول الله ـ صلی الله علیه وآله ایراد فر مود واکثر مورخین نقل کرده است که به برخی ازآن اشاره می گردد .

   1 : ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبری ،ازبزرگان قرن چهارم ،درکتاب دلائل الا مامة،ص31،ازپنج طریق ان خطبه را نقل کرده است .

  2: ابومنصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی ازبزرگان قرن ششم ،درکتاب احتجاج ،ص،61این خطبه را ازارسال مسلمات گرفته است ، چنانچه عادت اودر آن کتاب این است که آنچه مسلم است بیان میدارد .

  3: ابوالحسن علی بن عیسی اربلی ،ازبزرگان قرن هفتم درکشفالغمه ،ص145،آن را در کتاب السقیفه تألیف ابی بکر احمد بن عبد العزیز جوهری ازنسخه ای که برمئولف درربیع الا خر سال 322ازطریق مختلف قرائت شده ،روایت کرده است جوهری کسی است که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلا غه اورا ستوده است ودر باره اوچنین گفته است : اوعالم محدث ، دارایی ادب بسیار ،ثقه ومورد اعتماد وپا رسااست ،محدثین اورا مدح وستا یش کرده اند .

4:  ابوالفضل احمد بن اب طاهر متوفا ی سال 280،خطبه را ازدو طریق روایت کرده است ؛

  1ـ یکی ازدوطریق به عروه فرزند زبیر تا به عایشه منتهی می شود :  

  2ـ طرق دیگر به زید بن علی بن الحسین تا عقیله زینب دختر امیرالمومنین  علییه اسلام می رسد .

5ـ علم الهدا سید مرتضی ،که هدف آوردن تمام خطبه را نداشته است تنها غرضش اثبات نسبت آن به صدیقه طاهره بود ه به ذکرروایت که نزدش صحیح بوده آورده است .

6ـ شاگرد سید مرتضی ،شیخ طوسی در تلخیص الشافی ،ص 413،ازاستاد خود متابعت کرده است . که هر کدام مقدار کمی از این خطبه مزرک ومهم را ذکرکرده اند .

   7 ـ سید رضی الدین علی بن طاوس ،در کتاب طرائف ،ص48،مقدار ازاول ووسط وآخر خطبه را ذکرنموده است .

  8 ـ ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ،ج 4 ،ص 78،خطبه را ازکتاب السقیفه ،تألیف ابی بکر احمد بن عبد العزیز جوهری روایت کرده است .

9 ـ ابن شهرآشوب متووفا ی سال ،588،درمنا قب ،ج 1،ص 318 برخی ازسخنان فاطمه سلام الله علیهارا با ابی بکر ،انصار وبا امیر المومنین علیه السلام ذکرده است .

   10ـ ابن میثم متوفای سال ،679،در نهج البلاغه ،ص35،در تفسیر نامه علی علیه اسلام به عثمان بن حنیف « وما اصنع بفدک وغیر فدک » گفته است که :خطبه حضرت فاطمه سلام الله علیها خطبه طولانی است که آخر آن حضرت زهرا فرموده است : «اتقو الله حق تقاته تا آخر خطبه :

11 ـ ابن منظور در کتاب بلا غات النساء،ص12،روایت کرده است که روایت او مقدم برروایت جوهری است زیرا ازنظر سنی بر جوهری مقدم است .

 باتوجه به مدارک فوق آنچه در نسبت دادن خطبه به غیر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ گفته شده است مورد اعتنا نست .

  برای این خطبه شرحها نوشته شده است که مرحوم آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعة الی مصنفات الشیعه ،بیان کرده است .



[1] سوره نسا ء،آیه 11

[2] سوره بقره ،آیه 180

[3] سوره هود ،آیه 39

[4] سوره توبه آیه ،105

[5] سوره اسراه ،آیه 13

[6] سوره زلزل ،آیه 7ـ7