موعظه
چقدر خوب است که انسان طالب موعظه باشد ويا کسی را موعظه کند برادران عزيز وقتی رسيديد خدمت يک عالم بزرگوار خوب يک عالمی نورانی تقاضايي موعظه کنيد نقل کرده اند يک نجاری رفته بود خدمت آيت الله عظمايي اراکی تقاضايي موعظه کرده بود آغا فرموده بود چکاره ای گفت آغا نجارم فرمودن برای دلت هم در ساختی؟ اگر برايي دلت در نساختی يک دَر برای دلت بساز که غير خدا وارد دلت نشود اين حرف يک کتاب است وقتی آدم اين حرف را می شنود ديگر حرفی برای گفتن ندارد دلی برای ما نمی ماند رانش زمين زلزله دل مارا ويران کرده است, گناه دل مارا خراب کرده است ديگه ما برای دل مان نمی توانيم دَر بسازيم اينکه گفته می شود دلی برای ما نمانده است مال ما بيچاره ها است اما شما شاگردان امام صادق خوشا بحال تان نعمت جوانی تان را قدر بدانيد الان می توانيد برای دل تان دَر بسازيد دَری آهنی مخصوصا که کسی نتواند وارد بشود
اما اونهايي که سنش بالا رفته اند زمينی دل شان خراب است ولی اونهايي که خوبند طوبی له وحسن مآب ولی اونهايي که اسير شيطان وهوايي نفس شده اند که روايت دارد اگر آدم چهل سال عمر کند ولی اگر با خدا ارتباط برقرار نکند شيطان پيشانيش را می بوسد و می گويد قربان شکل ماهت که ديگه تو هدايت نمی شوی تا چهل سال اميد هست که آدم آدم بشود اگر چهل سال گذشت هرچه به او بگويي مثل اين است که به اين ديوار گفته باشد اصلا اثر نمی کند بنابر اين برادران عزيز کارمان سخت است خوش بحال اونهايي که سنی کمتری دارند پس تا جوانيم نگذاريم دل مان خراب بشود:
گفتم که به پيری رسم و توبه کنم آنقدر جوان مرد و يکی پير نشد, شيطان مارا گول می زند می گويد تو حالا حالا زنده ای می گويد جد تو نود سال عمر کرد پدرت هفتاد سال عمر کرد توکی هنوز سنی نداری حالا بعدا توبه کن اميدوارم ما از اين آدمها نباشيم که بواسطة آرزوی دراز توبه ای مان را عقب بيندازيم بايد هر روز توبه کنيم شايد همين امروز موتوری بما بزند وبيمريم خيلی ها الان سالمی سالمند فردا اين موقع زير خاکند پس از اونهايي نباشيم که بخاطر آرزوی دراز توبة از آلودگی هارا امروز و فردا کنيم همين امروز بايد توبه کنيم و بگوييم خدايا غلط کردم: مثل خروسی نباش مشتی پری بيش نيست از سر شب تا به سحر ذکر خدا می کند إن من شيئٍ الا أن يصبح بحمده همه تسبيحی خدا می کند حيوانات هم تسبيح می کند خروس هم تسبيح می کند سحر کی خروس می خواند أذکر الله ياغافلين ای بی خبرها بلند شويد نماز بخوانيد ياد خدا کنيد:
دوش مرغی بصبح می ناليد عقل صبرم ببردو طاقت و هوش يکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسيد بگوش گفت گمان نمی کردم که ترا بانگ مرغی چنين کند مدهوش گفت که اين شرط آدميت نيست مرغ تسبيح گويان و من و تو خواب يک قدری به فکر خودمان باشيم و يک مقدار بار مان را بی بنديم و کارهايي مان را بکنيم نگوييم جوانيم حالا حالا نمی ميريم پدرمان شصت سال عمر کرد و جد مان نود سال عمر کرد شيطان فريب می دهد ديگر سوف سوف را بدهان ما می اندازد
ناگهان بانکی بر آيد خواجه مرد هيچ ترسی سخت تر از مرگ نيست اگر بمن بگويد امروز می ميری چقدر می ترسم که نکند دست خالی باشم ترسم از اين است که اگر ما بيميريم و دست خالی باشيم اونجا در عالم آخرت بما بگويند تو هيچی نداری يک کار برای خدا نکردی خيلی سخت است پس خوفی بالاتر از مرگ نيست از هيچی نترسيد از چی بترسيد از مرگ اين يک خطر جدی است که اگر ناگهان ما امروز بيميريم دستی خالی باشيم چه کنيم زبان مانرا مواظب باشيم زبان خيلی خطر ناک است خطری که زبان دارد هيچ يک از اعضاء وجوارح انسان ندارد صبح بصبح زبان انسان از اين اعضاء وجوارح احوال پرسی می کند می گويد چطور است حال شما به پا می گويد چطور است حال شما بچشم می گويد حالت چطور است وبگوش می گويد حالت چطور است اونها جواب می دهند به زبان می گويند حال مان خوب است اگر تو بگذاری تو يک غيبت می کنی حال مارا می گيری ما ديگر حال دعاء نداريم تو پدر مارا در آوردی بزبان می گويند اين زبان صبح بصبح هر روز از اعضاء وجوارح احوال پرسی می کند با هم فاميلند باهم نزديک هم هستند اونها می گويند حال مان خوب است اگر توبگذاری تو نمی گذاری با يک سخن مارا تو بی چاره می کنی زبان خيلی خطرناک است
يکی از بزرگان را خواب ديدن پرسيدن چه بدرد عالم آخرت می خورد گفتن دو چيز يکی امام حسين (ع) يکی اهلبيت که آدم حسينی بشود ويکی هم تقوی پرسيدن چطور است حالت شعر گفت در خواب:
شکر خدارا که در پناهی حسينم هيچی از اين خوبتر پناه ندارد
راه اندازي سايت «پشي» با توجه به ضرورت ها ونيازها ي امروز وفرداي كشور ومنطقه طراحي وبرنامه ريزي شده است ومقدمه اي است براي همكاري وهمگرايي نزديك محصلين منطقه پشي به سرنوشت ومسائل آيندهي نسل جوان كشور ومنطقه و رفع خلأ هاي فرهنگي واجتماعي و پاسخ گويي به سؤلات ونيازهاي فكري و فرهنگي مردم و نسل جوان كشور ومنطقه.