گمشده ما آدم ها آرامش است  من الان مثل غنچه بي قرار و نا آرام هستم و گل که مي شوم قرار پيدا مي کنم تو يک وزشي به من داشته باش و يک نگاهي به من بکن . چرا دنيا اين حالت را دارد قرآن در يک جمله گفته است که کليد اين قفل ياد من است حالا اين ياد يعني چه و کجا بايد بروز پيدا کند و پيامبر چگونه اين را ايجاد کرده است چون خيلي صحنه هاي مضطرب کننده براي پيامبر زياد بود ، خود ايشان فرمود هيچ پيامبري به اندازه من اذيت نشد، روزها و ماه هاي اول زماني که حضرت زهرا کودک دو يا سه ساله اي بود نقل مي کند که ، يک عرب نا فهمي يک شکمبه شتر که پر از خون و کثافت بود در حال سجده روي شانه پيامبر انداخت، صورت و پهلوي پيامبر همه کثيف و آلوده شد، ايشان با دستهاي کوچک خود شانه و پهلوي پيامبر را پاک کرد و هنگامي که پيامبر مي نشيند فقط يک کلمه مي گويد خدايا اينها را هدايت کن اينها نمي فهمند، نه نفرين کرد و نه زبان به گله و شکوه گشود نه نگاه تندي به اين آدم انداخت گفت خدايا هدايت کن ايشان را، اين حضرت ابتدا بايد خودش آرامش داشته باشد و دريا باشد تا بتواند اينگونه برخورد کند. ما نيز بايد تلاش کنيم تلاشي دوگانه يکي اينکه به آن دريا نزديک شويم، قرآن گفته شما مي توانيد، هنگامي که يک نقاشي زيبا را شما تماشا مي کنيد ابتدا لذت مي بريد اين لذت بردن شما سند توانايي هاي شما است که من هم مي توانم مثل او بکشم. وقتي شما يک اخلاق خوب را مي شنويد و مي گوييد بارک اله يعني من هم مي توانم. خودِ لذت بردن سند اين است که من هم مي توانم و نا اميدي آخرين تير ترکش شيطان است که اگر به دلي خورد ديگر با هيچ چيز نمي توان درمان کرد.