شهادت حضرت امام محمدباقر(ع) تسليت باد
بنام خدا
سالروز شهادت شكافنده علوم ، پنجمين پيشواي معصوم شيعيان جهان حضرت امام محمدباقر(ع) بر همه شما تسليت باد!

حضرت امام باقر(ع) پنجمين امام معصوم شيعيان در سال 57 هجرى قمرى و بنابر نقل مشهور روزسوم ماه صفر در مدينه منوره چشم به جهان گشود. آن حضرت از طرف پدر و مادر هاشمى و علوى مىباشد.حضرت درسن چهارسالگي در كربلا حضور داشته است. مدت امامت آن حضرت حدود 20 سال می باشد. دوران امامت آن حضرت با زمامداري پنج تن از خلفاي ستمگر اموي از جمله هشام بن عبدالملك همزمان بوده است.حضرت در دوران امامت خود خدمات زيادي براي تحكيم پايه هاي دين اسلام و مذهب تشيع انجام داد.انقلاب فرهنگي كه ايشان به راه انداخت توانست اسلام را از خطرات و انحراف حفظ كند.اما افسوس كه جلاد خون آشام اموي هشام بن عبدالملك به او فرصت نداد و درسن 57سالگي حضرت را مسموم كرده به شهادت رسانيد.قبرمطهر وي در مدينه منوره و در كنار مرقد پدر گرامىاش حضرت امام زين العابدين و امام حسن مجتبي(ع) و امام صادق (ع) قرار دارد.
عظمت شخصيت امام باقر(ع) براي همه فرق اسلامي مسلم است.خصوصا كه در مورد شخصيت علمي ايشان حديثي از رسول گرامي اسلام نيز نقل شده است.حضرت رسول گرامى اسلام (ص)به جابرابن عبدالله انصاري ميفرمايد «انك ستدرك رجلا منى اسمه اسمى و شمائله شمائلى، يبقر العلم بقرا.يعني اي جابر تو از ميان نوه هاي من مردي را درك ميكني كه در قيافه و شمايل ظاهري همانند من است و شكافنده علوم مي باشد.وقتي او را ديدي سلام مرا به او برسان.و وقتي كه جابر حضرت را ملاقات كرد سلام حضرت رسول الله (ص)را به ايشان رسانيد. اين حديث در منابع روايي ما به صراحت نقل شده است.
سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه امام باقر(ع) در زندگي و دوران امامت خود چه كرد و چرا كارهاي علمي فرهنگي را دراولويت قرار داد؟
پاسخ سوال فوق را ميتوان پس از بررسي اوضاع سياسي اجتماعي و فرهنگي دوران امامت آن حضرت به خوبي دريافته و اهميت نهضت علمي و فرهنگي او را درك كرد.
اوضاع سياسي اجتماعي و فرهنگي زمان امام باقر(ع):
جامعه اسلامي در عصر امامت امام محمد باقر(ع) وضعيت نا بسامان و متزلزل داشت.از اين رو وضعيت سياسي براي امام باقر(ع) توام با اختناق و فشار شديد بود.اين وضعيت پيامد حادثه كربلا بود.زيرا پس از قیام كربلا قیامهای متعددی در گوشه و كنار سرزمینهای اسلامی سر برآورده بود كه پايه هاي حكومت بني اميه را كاملا متزلزل ساخته بود.مهمترين قيامهاي كه رخ داده و يا درحال رخ دادن بود عبارت بودند از:
1- قيام سیاه جامگان در خراسان كه با شعار « الرضا من آل محمد» همراه بود و مقدمات چیرگی عباسیان را فراهم میكردند.
2- درعراق پس از ماجراهای خونین قيام توابین و مختار شاهد جنبش زیدیه بود.زیدبن علی سر كرده این قیام بود كه بعدا فرقه اي به نام زيديه كه يكي ازشرايط اصلي امام را قيام به سيف ميدانند از همين دوران متولد گشت.
3- در این میان وضعيت شهرهاي مدینه و مكه نيز ملتهب بود و هنوز خاطره مقاومتهای ابن زبیر را در این شهر در برابر سپاه اموی در خاطر داشت.
وضعيت فرهنگي جهان اسلام بدتر از وضعيت سياسي آن بود.زيرا منازعات سياسي ضمن اينكه تبعات بدي براي زمامداران سياسي و حاكميت درپي داشت موجب مطرح شدن بسياري از منازعات فكري و كلامي نيزشده بود. مباحثاتی كه میان گروههایی نظیر مُرجئه (كه هماهنگ با نظام اموی گام برمیداشت) قدریه، معتزله و... در جریان بود.در ميان شيعيان نيز وضعيت سامان درست نداشت.زيرا برخي درگوشه وكنار به نام شيعه قيام ميكردند و برخي از شيعيان به غلو در حق ايمه كشانده شده بود كه فرقه زيديه و غاليان نيز از دل همين وضعيت نابسامان سر برآوردند.گذشته از مباحثات درون ديني ميان مسلمانان وفرقه هاي گوناگون، خطر بزرگ ديگر كه كيان اسلام را تهديد ميكرد وجود احبار يهود در ميان مسلمانان بود كه با قيافه و ظاهر اسلامي به جعل حديث و تحريف سخنان پيامبر(ص) مي پرداخت.و نيز دست به خرابكاري و اختلاف افكني ميان مسلمانان مي زدند.
با درنظرداشت و درك صحيح وضعيت سياسي اجتماعي و فرهنگي زمان خود بود كه حضرت امام باقر(ع) دست به كار بسيارمهم و ريشه اي كه همان انقلاب فرهنگي وعلمي بود زد. او با تعالیم خود منشا خدمات فراواني براي جامعه اسلامي وحفظ كيان اسلام گرديد.برخي از خدمات حضرت را ذيل عنوان كارهاي فرهنگي ذيلا فهرست ميكنم.
قیام علمي فرهنگي:
1- تربيت شاگردان مبرز: امام باقر(ع) شاگرداني بسياري تربيت و تحويل جامعه داد كه هريك در زمان خود مجتهد مسلم و افراد توانا بودند.شاگرداني همانند « محمد بن مسلم، زرارة بن اعين، ابوبصير و بريد بن معاويه ، جابر بن يزيد جعفي، ابان بن ثعلب، كيان سجستاني، حمران بن اعين، سدير صيرفي، ابوصباح كناني، عبدا... بن ابي يعفور و.... در مورد چهارنفراول حضرت امام صادق (ع) فرمود: اين چهار نفر مكتب احاديث پدرم را زنده كردند(سيره چهارده معصوم، محمدي اشتهاردي/ص461).
2- مبارزه با احبار يهود و افكار انحرافي: احبار يهود كه عده اي از آنها به ظاهر اسلام آورده و عده اي هنوز به دين خود باقي بودند، در بين مردم پراكنده بودند. از جهل و سادگي مردم سوء استفاده مي بردند.به عنوان نمونه اينها براي عده اي از افراد ساده لوح تعاليم وارونه از دين اسلام ارائه ميدادند. احاديث جعلي زيادي توسط اين طايفه منتشر گرديده كه در منابع روايي ما به "اسرائيليات" معروف است. مبارزه با اين طايفه و القائات سوء آنها در فرهنگ اسلام، بخش مهمي از برنامه امام باقر (ع) بود كه در اين جهت نيز توفيق زيادي داشت.
3- مبارزه با غاليان: يكي از خطرات بزرگ عصر امام باقر(ع) كه كيان تشيع را تهديد ميكرد رواج افكار انحرافي و غلو آميز ميان برخي از مردم در مورد بزرگان دين بود. برخي از اين عده حتي اخبار اهل بيت(ع) را دستكاري مي كردند و چيزهايي را به امام(ع) نسبت مي دادند كه او نفرموده بود. مغيرة بن سعيد از جمله اين افراد بود كه مورد سرزنش امام(ع) قرار گرفت. آنها درباره حضرت علي(ع) و ائمه(ع) غلو مي كردند و آن بزرگواران را تا حد الوهيت بالا مي بردند. امام باقر(ع) در اين زمينه به شيعيانش چنين توصيه فرمود: "شيعيان، ميانه رو باشيد تا غالي(تندرونده و افراط كننده) به شما برگردد و تالي(عقب مانده) به شما برسد. مردي از انصار پرسيد: غاليان چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: مردمي كه درباره ما چيزهايي مي گويند و اوصافي را به ما نسبت مي دهند كه خود درباره خويش نمي گوييم و نسبت نمي دهيم. آنان از ما نيستند و ما هم از ايشان نيستيم. سپس فرمود: ما به خدا نزديك نشويم، جز با اطاعت او. هر كه مطيع خدا باشد، ولايت ما براي او سودمند است. هر كه از فرمان خدا سرپيچيد، ولايت مرا براي او سودي ندارد. واي بر شما! فريب غاليان را نخوريد، واي بر شما! فريب نخوريد(بحارالانوار ج70ص101).
4- تبيين مسايل كلامي و معارف اصول دين: از ديگر تلاشهاي ارزنده امام باقر(ع) تبيين مسايل كلامي و معارفي دين بود. بسياري از مسايل كلامي تازه و نيز برخي از مسايلي كه ريشه در بحثهاي كلامي و القائات فرقه خوارج داشت در اين دوران رواج يافته بود. حضرت امام باقر(ع) در اين زمينه نيز تلاشهاي زيادي كرد تا اين مسايل را براي شاگردان خود و نيز به توده مردم توضيح داده و با افكار انحرافي مبارزه نمايد.دراين راستا حضرت امام باقر(ع) بسياري از خطبه هاي حضرت امير(ع) در زمينه توحيد و صفات الهي را نقل و شرح نموده و شبهات را پاسخ مي گفت.
اين بود گوشه اي از خدمات ارزنده ي امام باقر(ع) براي مسلمانان و جهان اسلام.براي همين است كه اسلام ومسلمانان هميشه وامدار كارهاي زيربناي وفرهنگي امام باقر(ع) خواهندبود.در اخير با نقل يك حديث از آن حضرت كه سراسر آن نور و درس است از خوان اين پيشواي معصوم و مردالهي توشه اي بر ميگيريم:
حضرت امام باقر(ع) ميفرمايد: «أُوصیکَ بِخَمْس: إِنْ ظُلِمْتَ فَلا تَظْلِمْ وَ إِنْ خانُوکَ فَلا تَخُنْ، وَ إِنْ کُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ، وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلا تَجْزَعْ یعنی تو را به پنج چیز سفارش مى کنم:1ـ اگر مورد ستم واقع شدى ستم مکن،2ـ اگر به تو خیانت کردند، خیانت مکن،3ـ اگر تکذیبت کردند، خشمگین مشو،4ـ اگر مدحت کنند، شاد مشو،5ـ و اگر نکوهشت کنند بیتابى مکن. التماس دعا
تاملي بر اظهارات كرزاي
تاملي بر اظهارات كرزي در مورد نتيجه ابتداي انتخابات ولسي جرگه
پس از اعلان نتيجه ابتداي انتخابات ولسي جرگه 89 ، واكنشهاي متفاوت نسبت به نتيجه اين انتخابات ازسوي گروههاي مردمي ، احزاب و شخصيتهاي سياسي ، خود نامزدان ولسي جرگه و حتي از سوي برخي مقامات دولتي و كشوري نشان داده شد. بطور طبيعي واكنش آنعده از كانديداتورها كه پيروز شده اند و نيز واكنش مردم مناطقي كه نام تعداد بيشتري از نمايندگان آنها نسبت به دوره قبلي پارلمان درليست نامزدان پيروز آمده است ، نسبت به اين نتيجه مثبت بوده و آنها از اين انتخابات راضي و خوشحال هستند. هرچند كه برخي از اين دسته از افراد و گروههاي قومي خوشحالي خود را توام با نگراني و اضطراب ابراز كرده اند.زيرا اينها از اين ترس دارند كه مبادا مسئولين امور با يك تردستي و معاملات پنهاني و يا تحت فشار مقامات دولتي به اين نتيجه دست برد زده و در ليست نهايي عده اي را از ليست حذف نمايند.
اما در طرف ديگر برخي از گروههاي قومي و حزبي و خصوصا برخي از كانديداتورهاي ناكام اين دوره از انتخابات ولسي جرگه نسبت به نتيجه ابتداي ابراز نارضايتي كرده و سعي ميكنند با استفاده از شيوه هاي گوناگون از جمله مطرح نمودن گمانه تقلب درانتخابات ، مشروعيت انتخابات و نامزدهاي پيروز را زير سوال ببرند.البته تقلاي كانديداتورهاي ناكام صرفا براي راضي نمودن وجدان خود و اقناع طرفدارانش صورت ميگيرد.
درميان گروههاي قومي و منطقه اي واكنش مردم هزاره بخصوص در ولايت غزني و ولسواليهاي جاغوري و مالستان نسبت به نتيجه ابتداي انتخابات مثبت بوده و از نتيجه ابتداي انتخابات راضي بنظر ميرسند و رضايت خود را با گفتن تبريك به يگديگر (البته توام بانگراني ) ابراز ميكنند.اما در نقطه مقابل، پشتونهاي منطقه و دولت مردان متعلق به اين دسته قومي قطعا از نتيجه ابتداي خصوصا در ولايت غزني ناراضي هستند. زيرا اولا از كانديداتورهاي آنها در اين منطقه كسي راي نياورده اند و ثانيا آنها در طول تاريخ عادت كرده اند كه خود را صاحب و مالك افغانستان و مناصب دولتي بدانند و ميدانند.در راس اين عده جناب آقاي كرزي مي باشد كه نسبت به نتيجه ابتداي اين دوره از انتخابات ولسي جرگه واكنش منفي نشان داده و علنا ابراز كرده است كه در ولايت غزني نمايندگان اصلي مردم برنده نشده اند.ايشان پشنهاد داده است كه بايد براي حفظ مصالح (به گمان ايشان) كشور تقلب صورت گيرد و عده اي از پشتونهاي را كه راي نياورده اند با تقلب در نتيجه انتخابات برگزار شده پيروز ميدان اعلام نمايند.البته جناب ريس جمهور نه تنها به اين حرفها اكتفا نكرده است بلكه دست به اقدام عملي هم زده است.از جمله اينكه رئيس و دست اندركاران كمسيون مستقل انتخابات را احضار كرده و نيت خود را به آنان منتقل كرده است.البته آقاي كرزي راه تقلب را همراه با توجيه آن (درنظر گرفتن مصالح كشور)به آنها نشان داده است.
سوالي كه دراينجا مطرح است و بايد براي آن پاسخ دقيق يافت اين است كه چرا آقاي كرزي به عنوان رييس جمهور كل افغانستان اينگونه علنا با راي واقعي مردم و انتخاب شدن هزاره ها مخالفت كرده و آن را خطر مي بيند؟ البته تبيين موضع گيري كرزي و طيف همفكرش فرصت بيشتري مي طلبد كه در اينجا بنده در صدد واكاوي و تشريح آن نيستم.
اما در اينجا فقط ميتوانم بگويم كه موضع گيري آقاي كرزي صدق يك ادعاي خبرگزاري ايراني را برايم ثابت كرد.ادعا اين بود كه: روزي جناب اقاي كرزي در جلسه ي و در حضور نمايندگان مردم گريه كرده بود. خبرگزاري پارسينه زير عكس آقاي كرزي نوشته بود:رئيس جمهور كرزاي براي آينده فرزندش (ميرويس خان ) گريست. اين عكس از اول برايم زننده نمود اما وقتي به سخنان كرزي در آن جلسه گوش دادم باور كردم كه قضيه راست است. كرزي گفته بود « ترسم از آن است كه روزي نكند ميرويس آواره شود » دقيقا پس از اداي اين جمله كرزي گريه كرده بود.دركنار اين جمله وي ، موضع بعدي او را نيز ديدم شكي باقي نماند كه بلي كرزاي همان است كه ميگويند. (پشتونيست با پوستين دموكرات).
اما از اين كه بگذريم واقعيت اين است كه هرچند در فهرست ابتداي اين دوره از پارلمان نسبت به دوره قبلي كه تعداد كل نمايندگان شيعه و هزاره 43 نفر بوده است (به شمول شيعيان اسماعيلي و هزاره هاي سني مذهب و شهيدكاظمي و ...) نام تعداد بيشتري از نمايندگان هزاره و شيعه (حدودا 50 نفر) ديده مي شود. اما باتوجه به تعداد نفوس و حجم جمعيتي هزاره ها و شيعه ها اين تعداد نماينده نيز اصلا رضايت بخش نيست. زيرا در اين دوره تنها(احتمالا) 7 نماينده آنهم بيشتر از ميان زنان به تعداد نمايندگان شيعه در پارلمان اضافه شده است كه در مجموع حدود 20% پارلمان را تشكيل ميدهد و حال آنكه آمار جمعيتي شيعيان بيشتر از 30% مي باشد. و اگر بناباشد كه عدالت سياسي و اجتماعي مراعات گردد بايد حداقل هفتاد نماينده از شيعيان در پارلمان كشور حضور داشته باشند.
استدلال برخي از گروههاي قومي مردم هزاره براي خوشحالي شان از نتيجه ابتداي (اگر نتيجه نهاي نيز همين باشد) در مجموع ، يكي اين است كه خوب شد در دوره جديد پارلمان تعداد نمايندگان هزاره نسبت به دوره قبلي همانند كابينه دولت تقليل پيدانكرد و حداقل همان نصاب قبلي حفظ شد. و ديگر اينكه با توجه به سابقه انتخابات(مملو از تقلب درگذشته) و ترفندهاي كه تا اكنون ما ، از سوي هموطنان پشتون خود ديده ايم باور ما نمي شود كه اين تعداد از نماينده در پارلمان راه يابند.و لذا اين دوره را براي خوديك شانس و اقبال ميدانند كه نكند اين شانس از آنها با ترفند گرفته شود.
نگراني فوف تا حدودي بجاست.زيرا كه تاريخ مليت هزاره با مظلوميت و حق كشييهاي سياسي و اجتماعي توام بوده است. از گذشته هاي خيلي دور هم كه بگذريم حتي در همين چندسال اخير نيز كه نظام به اصطلاح دمكراسي دركشور افغانستان حاكم گشته (و بايد درسايه آن ظلم وتبعيض و ستمهاي گوناگون قومي قبيله اي از بين مي رفت و... ) محروميت و مظلوميت مليت هزاره دو چندان گشته است.زيرا اولا حاكميت موجود وجود مردم هزاره را تنها در روستاهاي دور افتاده به رسميت مي شناسند و به آنعده كه در شهرها ساكن شده اند هنوزهم به ديده شهروندان درجه دوم مينگرند و به همين دليل آنها از خيلي مزاياي شهروندي خود در برخي از شهرها محروم هستند. به عنوان مثال در ولايت و شهر هرات برغم حضور تعداد زيادي از آنها ، در بدنه حاكميت حضور آنها اندك و يا به حد صفر است.در ولايت هلمند نيز همچنان است. و حتي در ولايت غزني با آنكه اكثريت را هزاره ها تشكيل ميدهند اما تاهنوز در تاريخ افغانستان نام يك والي هزاره حتي براي يك روزهم كه شده براي ولايت غزني ثبت نشده است. دركابل و بلخ و ساير ولايات كه هزاره ها حضور حداكثري دارند عليهذالقياس و ... بنابراين اگر در گذشته با تفنگ و نيرنگ مردم ما را از حاكميت دور ميكردند امروز با ناديده گرفتن شايستگيها و حضور فيزيكي آنان و... وثانيا در اين دوره نيز با تقليل برگه راي و حذف بسياري از سايتهاي انتخاباتي درمناطق هزاره نشين و.... به ظلم خود ادامه داده اند.
البته كمسيون انتخابات اين بار بخاطر فضاحت هاي گذشته خود نتوانست راي مردم را انكار كند و بالاخره در ليست ابتداي منتخبان اصلي را فهرست كرده است كه اين نتيجه تا حدودي نسبت به گذشته براي مردم هزاره وشيعه رضايت بخش است.
اما نسبت به نتيجه ابتداي ، همانطوريكه عرض شد از سوي قبيله سالاران حرف و حديث ها شروع شده است. تا جاي كه رييس جمهور كرزي نيز نتوانست اين عقده را در دل خود پنهان نگهدارد و بالاخره آن را ابراز كرد و گفت كه درولايت غزني نمايندگان اصلي مردم در پارلمان راه نيافته اند.يعني نمايندگان منتخب مردم كه برغم تلاشهاي خاينانه مقامات دولتي با راي مردم پيروز شده اند نمايندگان اصلي مردم نيستند؟!!(برای بازدید از خبرتفصیلی اظهارات کرزی در مورد نتیجه ابتدای انتخابات ولسی جرگه ۸۹ روی این آدرس کلیک کنیدhttp://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=15740)
البته اگر اين گفته كرزي از روي دلسوزي و برقراري عدالت سياسي و اجتماعي باشد اشكال ندارد و حتي حرف خوبي است.اما باكمال تاسف كه چنين نيست.زيرا سوالاتي وجود دارد مدعاي مارا ثابت ميكند:
يك: اگر مصلحت ملي در نظر گرفته مي شود چرا تنها نسبت به قوم پشتون و مناطق پشتون نشين در نظر گرفته مي شود و نسبت به ساير اقوام و مناطق مدنظر قرار نميگيرد.به عنوان مثال آيا باتوجه به ميزان نفوس ولايت غزني يازده نفر نماينده براي اين ولايت كافي است ؟ درحاليكه ولايت هرات داراي هفده نماينده باشد ؟ و خوست نيز 5 نفر و كوچيها 10 نفر و...؟
دو: در ولايات هرات و هلمند جمعيت كثيري از هزاره ها حضور دارند.اما متاسفانه وجود آنها در اين دو منطقه كالعدم فرض مي شود.زيرا اولا از اين مردم در بدنه حاكميت محلي و دولت تعداد اندك در حد صفر درصد حضور دارند و ثانيا در انتخابات برخي از سايتها در مناطق هزاره نشين بسته شده و يا ورقه راي دهي كم فرستاده شد.و حتي بسياري از آنها بدليل نداشتن كارت راي دهي از حق راي محروم شده اند(زيرا برخي مهاجربوده و تازه برگشته اند و برخي ديگر از ساير ولايات آمده اند كه كارت صادره در يك ولايت در ولايت ديگراعتبار ندارد)؟ آقاي كرزي چرا نسبت به اين مسايل نيز واكنش نشان نداد و نمي دهد؟
سه: آيا حضور شيعيان كه طبق بسياري از احصائيه هاي معتبر حدود سي فيصد است بايد تنها بيست فيصد نماينده در پارلمان داشته باشد و دركابينه نيز حضور آنها كمتر از حق مسلم آن باشد؟ و حتي در نهادهاي كليدي همانند امنيت ملي هيچ هزاره و شيعه اي حضور نداشته باشد؟
چهار: چرا فرامين ظالمانه حاكميتهاي گذشته (در مورد كوچيها و مراتع هزارجات ) بايد تاكنون به عنوان قانون معتبر تلقي شده و نافذ باشد و...؟
البته قصه در اينجا خاتمه نمي يابد بلكه اگر در قسمت بازسازي و سرمايه گذاري براي برقراري امنيت در مناطق اين قصه دنبال شود داستان غم انگيز تر و دردناكتر خواهد بود. به عنوان نمونه كساني كه در افغانستان مسافرتي داشته اند حتما با چشم سر ديده اند كه درمناطق پشتون نشين بازسازي و نوسازي انجام شده و به شدت هم ادامه دارد مثلا در منطقه قلات مركز ولايت زابل مشاهده ميكنيم كه منطقه كاملا نوسازي شده و هيچ اثري از ساختمانهاي قديمي در قلات پيدانيست و حتي بافت شهري را تغيير داده اند. در ولايت قندهار قصه همين است و... اين درحالي است كه متاسفانه در مناطق هزاره نشين نه تنها كاري صورت نگرفته است كه حتي پي آرتي را از رفتن در مناطق هزاره منع ميكنند.مساله سرك قرباغ جاغوري تنها يك نمونه ي از آن است.
آري اين سوالها و هزاران سوال ديگر.
بسيار دردناك است كه رئيس يك مملكت نسبت به يك گوشه از منطقه تحت حكومت خود كه ظلمهاي كلاني هم برمردم آن صورت ميگيرد بي توجه باشد اما نسبت به منطقه ديگر كه نسبت قومي قبيله اي با آن دارد اينقدر حساس باشد.
خداوند همه ما را هدايت و امنيت سرتاسري را در افغانستان عزيز برقرار سازد.

راه اندازي سايت «پشي» با توجه به ضرورت ها ونيازها ي امروز وفرداي كشور ومنطقه طراحي وبرنامه ريزي شده است ومقدمه اي است براي همكاري وهمگرايي نزديك محصلين منطقه پشي به سرنوشت ومسائل آيندهي نسل جوان كشور ومنطقه و رفع خلأ هاي فرهنگي واجتماعي و پاسخ گويي به سؤلات ونيازهاي فكري و فرهنگي مردم و نسل جوان كشور ومنطقه.