1 0   احترام در برخوردهاى اجتماعى

سيره اجتماعى امام على(ع) و روابط اجتماعى، حضرت بر پايه‏ها و اصول مبتنى بر قرآن وسنت و مقررات اسلام است، رفتارهاى اجتماعى  به دو دسته تقسيم مى‏شوند:

1 -   رفتار مبتنى بر تكريم و احترام به حقوق همگان

2 -   رفتار مبتنى بر اهانت و بى احترامى به ديگران؛ كه اين دسته از رفتار را در تاريخ فراوان مى‏توان‏يافت كه نمونه‏هاى بارز آن در رفتار فرعون و فرعون صفتان نمايان است. شيوه ي كه بر بى احترامى و تحقير مردم‏مبتنى است؛ چنان چه كه قرآن به صراحت بر ان اشاره كرده است؛

 " فَاستَخَفَّ قَومَه فَاطاعُوهُ اِنَهُم كانوا قوماً فاسِقِين." [1]

فرعون مردم خويش را كوچك شمرد و آنان از او پيروى كردند آنها قوم فاسقند.

قرآن فرعون را مظهر برخورد تحقيرآميز با انسان معرفى كرده است و به اين ترتيب هر كس در روابط اجتماعى‏مردم را به ديده حقارت بنگرد و آنها را كوچك شمارد: پيرو فرعون است. در مقابل اين گروه پيامبران و اولياى خدا قرار دارند كه در سيره و رفتار اجتماعى خويش، تكريم انسان‏ها و احترام به حقوق مردم را سر لوحه روش و منش‏خويش قرار داده‏اند كه نماد عينى اين گروه پيامبران (ص) و امام على(ع) هستند. على(ع) در برخورد با مردم و جوامع‏انسانى، ديدگاهى فراتر از ديد يك مسلمان به مسلمان ديگر داشت.

در ديدگاه او مردم از نظر اجتماعى  دو دسته اند:  1 -  برادر دينى  2 -  يكسان در آفرينش. از اين رو با هر يك از آنها متناسب با آنچه خداوند تعيين كرده و سنت پيامبر و نيزمتناسب با شأن و كرامت انسانى عمل مى‏كرد، حضرت على(ع) در سفارش به مالك اشتر در همين مورد مى‏فرمايد:

 " فَاِنَّهُم صِنفَانِ اِمَّا اخُ لَّكَ فِى الدِينِ وَ اِمَّا نَظِيرُ لَّك فِى الخَلقِ." [2]

اى مالك مردمان دو دسته‏اند:

1 - گروهى برادرن دينى تواند.

2 - گروهى در آفرينش با تو همانند اند.

 امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه على (ع) هنگام خلافت‏خويش با مردى از اهل كتاب برخورد كرد. آن مرد كه امام را نمى‏شناخت، از او پرسيد: مقصدت كجاست؟حضرت فرمود عازم كوفه هستم، آن دو مقدارى از راه را با هم رفتند و وقتى بر سر دو راهى رسيدند كه مسيرهريك از آنها از هم جدا مى‏شد، امام على عليه السلام از راه كوفه نرفت، بلكه همراه آن مرد در مسيد ديگر راه راادامه داد آن مرد با شگفتى گفت: مگر نگفتى عازم كوفه هستى؟ امام فرمود: بله: مرد پرسيد؟ پس چرا با من همراه‏شدى و از راه خود به كوفه نرفتى؟ امام(ع) فرمود مى‏خواهم قدرى تو را همراهى كنم تا حق رفاقت را به جا آورده‏باشم. زيرا پيامبر ما دستور داده است هر گاه دو نفر در راه همسفر شدند، به گردن همديگر حق مى‏يابند و لازم‏است شخص، رفيق راهش را هنگام جدائى چند گامى بدرقه كند!آن مرد گفت: بى گمان هر كه ان را پيروى كرده‏بدليل همين كردارهاى بزرگوارانه و پسنديده او بوده است و من تو را گواه مى‏گيرم كه از اين تاريخ پيروى كيش وآئين شما شدم و با حضرت به كوفه رفت و چون فهميد وى خليفه مسلمين است، مسلمان شد. [3]



1   زخرف ، آيه 54

 2  نهج البلاغه ، نامه 53

 1 كليني، اصول كافي، ج2، ص 670